بایگانیِ آوریل, 2011

وبلاگ نویسان علیه اعدام nabeedam.blogspot : دادگاه تجدید نظر شعبه 36 استان تهران به ریاست حجت الاسلام زرگر حکم اعدام جعفر کاظمی را تائید کرده است و اعلام شده که این حکم قطعی و بعد از 3 روز قابل اجرا می‌باشد.
به گفته نسیم غنوی وکیل آقای جعفر کاظمی حتی حکم صادره از دادگاه بدوی را هم به او ابلاغ نکردند !
جعفر کاظمی در 27 شهریور 88 در اعتراضات بعد از انتخابات دستگیر شده است و دارای 2 فرزند می‌باشد اتهام او محارب و تبلیغ علیه نظام و همکاری با گروهای معاند ذکر شده است
در پرونده آقای جعفر کاظمی هیچ گونه سند، و مدرکی که دال بر همکاری با گروه‌های معاند باشد وجود ندارد و چون او حاضر به اعترافات تلویزیونی نشده است حکم اعدام او را تائید کرده اند

موضوع عزل و نصب مصلحی (وزیر اطلاعات ) شاید در نگاه اول به عنوان یک جنگ زرگری دیگر تلقی شود، که رژیم با به راه انداختن این نمایش به دنبال بهره برداری از منافع پشت پرده ان باشد. وقتی کمی عمیق تربه این صف آرایی دو جناح اقتدار گرا (خامنه ای و جامعه روحانیت از یک طرف و باند احمدی نژاد _مشایی از طرف دیگر) نگاه میکنیم نیک درمیابیم این نقطه تلاقی از دو خط موربی است که در زمان به قدرت رسیدن احمدی نژاد به دست خامنه ای قرار بود موازی باشد ، و کنون می بینیم که چنین نشد. و مسلما هر چه زمان رو به جلو میرود ابعاد این اختلاف عمیق بیش از پیش نمایان خواهد شد ، براستی چرا رهبر رژیم که در این مقطع به خوبی خطر را از ناحیه دست نشانده خود احساس کرده با حکم حکومتی اقدام به عزل او نمی کند ؟ و حکم عدم کفایت وی را از طریق مجلس فرمایشی صادر نمی کند؟ مگر نه اینکه در ابتدای امسال در سخنرانی خود به تمامی مسولان اجرایی و مقامات کشوری به صورت کاملا شفاف هشدار داده بود : از اقداماتی که باعث علنی شدن اختلافات در انظار عمومی می شودپرهیز کنند ، نکته همینجاست خامنه ای اگر حتی در نظر داشته باشد دست به حرکت منفعلانه عزل رییس جمهور منتصب خود بزند ،در واقع خود را بی اعتبار جلوه داده است . زیرا که تا کنون بابت اعتبار بخشیدن به شخصی مثل احمدی نژاد در نزد ان اندک طرفداران ولایت فقیه بهای سنگینی داده است . اما کسی که از این حقیقت به خوبی بهره می برد شخصی نیست جز رحیم مشایی که به نوعی مغز متفکر دولت به حساب می اید. مشایی که از بی اعتباری و چهره نا مقبول روحانیت(بعد از برملاء شدن باند های فساد آقازاده های این قشر به اصطلاح متدین ) در نظر افکار عمومی در این سالها ، به خوبی آگاه است . از مدت ها پیش سعی بر ان دارد با دستاویزی همچون مکتب ایرانی و نشان دادن یک چهره ملی گرا از خود ذهن ها را آماده انتخابات آینده کند ،از سوی دیگر با چشم اندازی که جامعه ایران در پیش دارد؛ بی شک به سمت و سویی میرود که کشور با یک بحران اقتصادی _اجتماعی تمام عیار مواجه خواهدشد ، و باتوجه به اینکه باعث و بانی بخش عظیمی ازسوق دادن این مسیر به ناکجا اباد شخص احمدی نژاد و تیم همراه او می باشد ، زنگ خطر را برای رهبر جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت به صدا در آورده که در جریان انتخابات ۸۸ ، از هیچ تلاشی در به مسند نشاندن شخص احمدی نژاد دریغ نکردند و هزینه گزافی را صرف مقبول نشان دادن رییس دستگاه اجرایی رژیم متقبل شدند . پس اگر کنون دست به کار نشوند و ازآتشی که خود تنور ان را داغ کرده اند رهایی پیدا نکنند ، چه بسا فردای روزگار خود گرفتار ان خواهند شد . حال اگر به سمت مقابل باز گردیم مشهود است که احمدی نژاد و سوگلی او رحیم مشایی دست به تشکیل یک تیم سیاسی نظامی زده اند، و بسیار مسر هستند که قدرت را بین اعضااین تیم دست به دست کنند و دیگر حاضر نیستند حتی یک حلقه زنجیره قدرت از اعضا تیم مقابل تشکیل شده باشد . پس شروع به کنار گذاشتن تک تک وزرای انتصابی خامنه ای می کنند ، مصلحی که تنها روحانی کابینه به حساب می اید و به نوعی آخرین بازمانده وزرای انتصابی رهبر رژیم می باشد باید از سمت خود کنار برود تا هم وزارت اطلاعات را برای تداوم قدرت در انتخابات بعدی کاملا در اختیار داشته باشند و هم به مقصود در یکدست کردن قدرت تیم احمدی _مشایی دست پیدا کنند . گرچه این وزیر ناکام در اولین فرصت با حکم حکومتی _مصلحتی رهبر جمهوری اسلامی به مقام خود باز گردانده شد ، ولی آنچه که پیش بینی می شود این است که به زودی این جنگ قدرت با واکنشهایی از هر دو طرف رو به رو خواهد شد که صحنه منازعات سیاسی کشور را دستخوش تغییر و ایجاد یک قدرت نمایی تمام عیار از سوی هرکدام از جناحهای درگیر خواهد کرد

دکتر نوری علا در جدید ترین نوشتار خود به موضوعی اشاره کرده که توجه به ان دغدغه بسیاری از سیاستمداران و دلسوزانی است که روزهای عمر خود را به امید تشکیل یک اپوزوسیون مقتدر سپری می کنند . ایشان در تعبیری زیبا گروههای اپوزوسیون و رقیب را در عالم سیاست به تیمهای باشگاهی تشبیه کردند که در عین رقابت ،در مواقع لزوم و به خطر افتادن روند مبارزه دست به اتحاد می زنند . البته این روند در جوامعی که دارای دموکراسی سیاسی هستند نمود بیشتری دارد . مساله قابل توجه ، تفاوت این لیگ سیاسی در رژیمهای دیکتاتوری می باشد ، دکتر نوری علا حکومت دیکتاتوری را در عالم سیاست تیم بیگانه ای می داند که باید در برابرش یک تیم ملی اپوزوسیون تشکیل داد . ایشان در کنکاشی دقیقتر در روند شکل گیری و فعالیت گروههای اپوزوسیون کشورمان به تشکلی اشاره می کند که وجود ان حرکت رو به سقوط تیم بیگانه (رژیم جمهوری اسلامی ) را کند می کند ،به طور مشخص جبهه اصلاح طلبان همان اپوزوسیونی هستند که از یک رو اعتقادی به شکست کامل تیم بیگانه (انحلال رژیم ) ندارند و از سوی دیگر به دنبال تصحیح بدرفتاری ان هستند در صورتی که در مقابل گروههای اپوزوسیونی قرار دارند که اعتقاد به شکست کامل تیم بیگانه دارند (انحلال طلبان ) پس در اینجا با دو تیم سرسخت مواجه هستیم که به دشواری می توان یک اتحاد منسجم بین آنها (اصلاح طلبان و انحلال طلبان ) ایجاد کرد و دریک نگاه کلی اتحادی ناممکن ، حال که از دیگ تیم اصلاح طلب ابی برای ما جوش نمی شود پس تنها گزینه موجود اتحاد انحلال طلبان می باشد و اما موضوع به همین جا ختم نمی شود ، از نگاه جناب نوری علا در میان گروههای انحلال طلب ، گروهی به چشم می خورد که با اعمال تعدیل در نظرات انحلال طلبانه شان برای یافتن راهی جهت نزدیکی به اردوگاه اصلاح طلبان به این خیال باطل که در صورت به قدرت رسیدن اصلاح طلبان برای خود جایگاهی باز کنند . در کنار این گروه ، گروههایی هم وجود دارند که هیچ ضرورت و نیازی به همکاری با گروه اصلاح طلب نمی بینند و بر موضع انحلال طلبانه واقعی خود تاکید دارند ، که از آنها می توان به عنوان انحلال طلبان واقعی یاد کرد . حال که انحلال طلبان واقعی از یک سو به این می اندیشند که دست اصلاح طلبان را رو کنند و از سوی دیگر به رقابت با انحلال طلبان دیگر بپردازند پس در این میان تنها تاکتیکی که می تواند تعیین کننده باشد همراه شدن با مردم و به صحنه کشاندن آنهاست . آنچه که از شواهد و قرائن پیداست همراه شدن با طیف اصلاح طلب همانا از چاله به چاه افتادن است. پس تنها رمز به هدف نشستن این تاکتیک هجومی کنار گذاشتن اختلافات سیاسی تیمهای انحلال طلب و تشکیل یک تیم ملی مقتدر انحلال طلب از بطن این اپوزوسیون واقعی می باشد . در این شرایط است که مردم و معترضان (بدنه اصلی جنبش سبز ) تکلیف خود را در مواجهه با فراخوان ها و به صحنه کشاندن جنبش به صورت پراکنده می دانند و این را به خوبی درک میکنند که چگونه و در چه زمانی در هنگام مسابقات و تورنمنتهای این تیم ملی استادیوم را به صورت گسترده پر کنند و نه تنها اجازه بازسازی ساختار دفاعی به تیم حریف را ندهند بلکه به جای اینکه انرژی خود را در فراخوان های گاه و بیگاه که تنها روند حرکت جنبش را کند میکند به هدر دهند در یک حرکت سازماندهی شده که دارای ساختار اصولی مبارزاتی میباشد ضربه کاری را به رژیم وارد کند .

کشتار انسانهای بی دفاع در هر شرایط و از طرف هر نیرویی محکوم است . در اینجا نمی خواهم به فلسفه وجودی و ایدولوژی گروه مجاهدین خلق بپردازم که این خود داستان دیگریست ، ولی اگر از بعد انسانی به این فاجعه نگاه کنیم در شرایط کنونی این گروه کاملا از طرف دولت عراق خلع سلاح شده است . آنچه که مسلم است این کشتار به دستور حکومت ایران و با هماهنگی نوری المالکی انجام می گیرد ، رژیم به خوبی میداند که از منظر جهانی این گروه هنوز به عنوان یک گروهک تروریستی محسوب می شود پس برای متقاعد کردن عراق برای ضربه زدن به آنها کار دشواری پیش رو ندارد گرچه مدتهاست با دادن هشدار که حضور و فعالیت مجاهدین در اشراف به ثبات شما ضربه خواهد زد دولت عراق را کوک می کند و هدف خود را در خارج از ایران پیش می برد ، گرچه این توجیه از طرف نوری المالکی که مجاهدین از قانون عراق تبعیت نمی کنند به هیچ وجه نمیتواند قابل قبول باشد . اما موضوع فراتر از این حرفهاست بی شک حکومت ایران مدتهاست که هر حرکت اعتراضی از سوی جنبش سبز و حتی عزیزانی از جنبش که شهید می شوند را به مجاهدین نسبت می دهد و از طرف دیگر برای سر پوش گذاشتن و توجیه اعدامهای زندانیان سیاسی این افراد را به ارتباط با مجاهدین خلق متهم می سازد و آنچه که رژیم از این سناریو دروغ دنبال می کند رسیدن به این هدف است که » اگر روزی ما نباشیم جای ما را مجاهدین خواهد گرفت » و نیک می داند که جنبش اگر این موضوع را حتی به صورت تلویحی بپذیرد برای بار دیگر به یک آلترناتیوی که دارای ایدولوژی مذهبی است ، به هیچ وجه تن نخواهد داد . پس این همان دستاویز بزرگی است که رژیم با تکیه بار ان سرنگونی مجاهدین را در داخل ایران و در اذهان عمومی دنبال میکند .

آنچه از شواهد و قرائن پیداست نمایندگان مجلس فرمایشی قصد دارند در آغاز کار این نهاد حکومتی در سال جهاد اقتصادی ، این طرح را ان هم به صورت ۲ فوریتی در مجلس مطرح و به تصویب برسانند . با شناختی که از نمایندگان قوه به اصطلاح مقننه داریم نتیجه این رای گیری کاملا و به وضوح پیداست . در متن طرح ۲ فوریت به نامی تحت عنوان (( جهاد اقتصادی )) بر می خوریم و از آنجا که سال ۹۰ از سوی رهبر رژیم ارتجاع به عنوان سال جهاد اقتصادی نام گذاری شده پس نمایندگان مجلس با اکثریت آراء به ان رای خواهند داد . حال سوال اینجاست مگر تا کنون در این مجلس قوانینی مثل سند چشم انداز ۲۰ ساله و یا حتی تحول اقتصادی ، و برنامه ۵ ساله که حالا به شماره ۵ ان میرسیم ، به تصویب نرسیده بود ؟ مگر قرار نبود این طرحها در جهت ایجاد یک جهش اقتصادی و افق روشن در مسیر یک اقتصاد سالم گام بردارد ؟ شکی نیست که این طرح جهاد اقتصادی نیز مانند طرحهای بی پایه و اساس مورد اشاره ره به جایی نخواهد برد، زیرا نه مسیر مشخصی دارند و نه هدفی را دنبال می کنند و نه دارای زیربنای مصور و مبسوطی هستند ، و اصولا چگونه می توان در اقتصادی که نه درامدهای ان مشخص است و نه با هیچ تحقیق و تفحصی میتوان از مسیر خرج شدن این سرمایه عظیم به نتایج مستندی رسید ، جهاد و تحول ایجاد کرد ؟
در خبرها آمده مجلس فرمایشی هفته آینده در راستای پیگیری طرح جهاد اقتصادی ، طرح حمایت از سازمانهای مردم نهاد را در دستور کار خود قرار داده ، گرچه که دستگاه قانون گذاری ثابت کرده که در گذشته کوشش عظیمی در این زمینه انجام داده ، و به عنوان مثال چند برابر کردن بودجه موسسه مصباح و ۱۰ برابر کردن بودجه ارگانی مانند بسیج و دهها ارگان و سازمان مزدور نهادی که تنها سرمایه این کشور را در جهت پیشبرد اهداف پلید و خواسته های مشخصا سیاسی خود ( و در جهت حفظ نظام ) همه از تلاشهای مجلس و قانون گذاران گوش به فرمان دیکتاتوری رژیم به حساب می اید . در کلام آخر باید گفت اصولا این طرح ( جهاد اقتصادی ) و طرحهایی از این دست سالهاست که توسط دستگاه حاکم به عناوین مختلف در حال انجام است و فقط ((عنوان )) این به اصطلاح طرحهای از پیش سازمان دهی شده است که سال به سال در حال تغییر است ولی در ماهیت هیچ تفاوتی نداشته و ندارد خوشبختانه افکار عمومی کنون به نقطه ای رسیده است که هدف از این نام گذاریها را در ظاهر و در ماهیت به خوبی دریابد .