بایگانیِ سپتامبر, 2011

رنج نامه ای در وصف نهال سحابی

منتشرشده: 29 سپتامبر 2011 در Uncategorized

 خدایا ! قلم دیگر دستان لرزانم را یاری نمی کند , هنوز از فکر یوسف ندرخانی و حکم اعدام او بیرون نیامده ام که چشمان بهت زده ام به خبر خودکشی نهال می افتد . به راستی به کجا می رویم ؟ اصلا تا کجا باید برویم ؟ بغضی سنگین گلویم را گرفته است , نه فرو می رود و نه چشمانم را تر می کند . نهال هم رفت و چه عاشقانه رفت . سری به وبلاگش زدم تا این لحضه هنوز از دسترس خارج نشده , این جمله آن بالا خودنمایی می کند » دیر از گوش غلیضم چکیدی , کمای من به مرگ گرمی رفته است » این آخرین نوشته نهال در وصف بهنام بود , اما حالا خودش هم به او پیوسته است . پایین این نوشته ها لینکی وجود دارد , بازش کردم چه موزیک دلنشینی ! چقدر عاشقانه , می توانم تصور کنم نهال هنگام گوش دادن به این موزیک چه حال و هوایی داشته است . خدایا ! سهم نهال از دنیا چه بود ؟ اکنون او به سفری بی انتها رفته است , چرا که لحظه ها را بدون بهنام عذاب آور می پنداشت . عذابی بس تحمل ناپذیر ! راستی کوهیار کجاست ؟ آیا از پرواز این دو عاشقانه باخبر است ؟ می دانم که از رفتن دوستانت بی خبری , شاید هم …. نه , ذهن خسته ام تحمل رنج نامه ای دیگر را ندارد یاد اشعار شاملو می افتم دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم , دلت را می پویند مبادا شعله ای درآن نهان باشد ,روز گار غریب ست نازنین , اینک قصابانند بر گذرگاهها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود , تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان , عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می زنند , شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد …. از چه گویم که سالیان مدیدی ست که این قصابان به سلاخی عشق و آزادی می پردازند . سهراب ! کجایی که ببینی , دیگر پشت دریاها شهری نیست , که اگر بودی تمام دنیا وسعت تنهایت را پر نمی کرد , که هر چه چشمهایت را می شستی باز از ظلم این ظالمان خون گریه می کردی ! دلم هوای ترانه آریا را کرده  , آیا روزی خواهد آمد که بساط این دقل بازان جمع شود ؟ امشب یار دبستانی را نمی خوانم امشب پر از قصه ام ! ندا , سهراب , امیر , هاله , بهنام , نهال , تا به کی باید بروند و ما حسرت ….

پس این آزادی کجاست

Advertisements

 سال تحصیلی جدید در دانشگاهها این روزها در حالی آغاز می شود که مسائلی نظیر اسلامی کردن دانشگاه و فشار بر دانشجویان و اساتید از تمام جهات عرصه را بر قشری که وظیفه اصلی رشد و تعالی علم و دانش در کشور را به دوش می کشند تنگ شده است . در باب مقایسه اگر نگاهی به بازگشایی دانشگاهها در جای جای دنیا داشته باشیم این اتفاق برای قشر دانشجو و حتی استادان در آغاز هر سال تحصیلی به مثابه تولدی دیگر و شروع یک رقابت علمی دوباره همراه با ذوق و اشتیاق درونی ست. پس طبیعی است که دانشجویان برای آغاز سال تحصیلی جدید لحظه شماری می کنند . اما بر خلاف روال معمول در دنیا این شروع در کشور ما همراه با دغدغه فکری و اضطراب است. آنچه که مخصوصا در این یکی دوسال اخیر شاهد آن هستیم , حکومت ارتجاع تمام عزم خود را جزم کرده که دانشگاهها را به حوزه علمیه دوم تبدیل کند . گرچه نهادهای تصمیم گیری مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی که از سالهای اولیه انقلاب و در جهت اسلامی کردن و تزریق اسلام آن هم از نوع » ولایت فقیه » که مورد نظر این رژیم واپسگراست , از هیچ کوششی دریغ نکرده اند . اما آنجه که مشهود است پس از اعتراضات مردمی به انتخابات سال 88 که هسته اصلی این اعتراضات را می توان از دل قشر دانشگاهی دانست , موج برخورد , سرکوب و اجرای طرح هایی در جهت تحت فشار گذاشتن دانشجویان و اساتید معترض و روشنفکر را در پی داشته است .

طرح تفکیک جنسیتی یکی از اساسی ترین این طرههاست , گرچه در ابتدا وزیر علوم به ظاهر منکر اجرای چنین طرحی شد ولی آنچه که در عمل شاهد بوده ایم در دفترچه آزمون دانشگاههای امسال ( با توجه به کد رشته های انتخابی در دانشگاههای مورد نظر دانشجویان ) به وضوح پیاده سازی این طرح به چشم می خورد .اما حکومت فقط به این طرح بسنده نکرد , تغییر محتوای درسی و حذف برخی رشته های علوم انسانی و اجتماعی در برخی دانشگاهها نیز نشان از این دارد که رژیم به شدت از روشنگری و بالا رفتن سطح علم و دانش دانشجویان ( منطبق با تراز جهانی ) هراس دارد. در همین راستا دستورالعمل گنجاندن محتوای دروس اسلامی حوزه را به جای علوم انسانی که از منابع غربی اخذ شده راصادر کرد اما از آنجا که نیمی از اصل آموزش دروس و محتوای کتب میباشد و نیمی دیگر را اساتید روشنفکر و متفکر تشکیل می دهد , به تدریج نیز اقدام به اخراج و بازنشستگی زودتر از موعد تعدادی از اساتید بر جسته و عمدتا سکولار و استادانی که از خط فکری نظام ولایت فقیه انحراف دارند , را انجام داد . ودر مقابل دانشجویان فارغ التحصیل شده از دانشگاههایی چون دانشگاه » امام صادق » را جایگزین این اساتید اخراجی کرد که البته هنوز این ماجرا ادامه دارد .

در بحث تحصیل اقلیتهای دینی در دانشگاهها , این حکومت بیشترین تبعیض را علیه دانشجویان بهایی اعمال کرده است . روزی نیست که که در رساته ها و سایتهای حقوق بشری و مخالف رژیم از اخراج و بازداشت دانشجویان بهایی خبری منتشر نشود .دانشجویان بهایی به محض شناسایی از سوی دستگاه اطلاعاتی و حراست دانشگاه حکم اخراج را دریافت می کنند , حتی حکومت اجازه تحصیل این قشر از اقلیتهای دینی را در فضای مجازی نیز سلب کرده است . برای نمونه چندی پیش شاهد بازداشت زنجیره ای دانشجویان دانشگاه آن لاین بهاییان بودیم که منجر به محروم شدن از تحصیل این دانشجویان حتی در فضای مجازی نیز گردید .

در موضوع پیوند حوزه علمیه و دانشگاه , خبر رفت و آمد طلاب در محیط دانشگاه و ایجاد کلاس های تدریس دروس اسلامی در دانشکده علوم دانشگاه تهران و دانشگاه پلی تکنیک برای طلاب حوزه , بسیار تأسف بر انگیز است . اما این تمام ماجرا نیست وقتی سیستم آموزش عالی یک کرسی برای تدریس احادیث اسلامی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در اختیار مداح حکومتی ( سعید حدادیان ) قرار می دهد دیگر هیچ جای بحثی برای تبدیل دانشگاه به حسینیه و حوزه باقی نمی گذارد . وجود نیروهای بسیج در دانشگاه که به یمن داشتن سهمیه روز به روز به تعدادشان افزوده می شود با حضور در محیط دانشگاه ضمن خبر چینی برای دستگاه اطلاعاتی , در هنگام تشکیل تجمع های اعتراضی دانشجویان , به عنوان یک نیروی سرکوبگر وارد عمل شده و اقدام به ضرب و جرح و حتی بازداشت دانشجویان می کنند.

با وجود همه این فشارها که در قالب اسلامی کردن دانشگاهها بر دانشجویان و اساتید وارد می شود اما هنوز آنچه که نسل دانشجو را امیدوار نگه داشته است , اتحاد و یکپارچگی این طیف است . جنبش دانشجویی با وجود اعمال  محدودیتها این پتانسیل را دارد که در زمان مقتضی حرکت اعتراضی خود را حتی خارج از محیط دانشگاه به نمایش بگذارد . یادمان باشد حکومت همواره از این نکته هراس دارد که جنبش های دانشجویی با تجمع های اعتراضی اقشار دیگر مانند کارگران و حتی اصناف بازار گره بخورد . به نظر در فضای بسته امروز دانشگاه این تنها راهی ست که می تواند فرمان کنترل را از دست رژیم ارتجاع خارج کند . این گونه است که با پایین کشیدن این رژیم از مسند حاکمیت و رسیدن به یک جامعه » سکولار – دموکرات » دانشگاه به جایگاه اصلی خود که تولید علم و آگاهی و بالا بردن سطح دانش جامعه در عرصه داخلی و بین المللی و رسیدن به فن آوری های نوین در جهت پیشرفت کشور خواهد رسید .

 حضور مردم تبریز در روز 18 شهریور در میدان شهید فهمیده این
شهر نشان داد که جریان آزادی خواهی و مطالبات مردم حق طلب آذری نه تنها خاموش
نگردیده بلکه روز به روز نمایان تر و آشکار تر به مسیر خود ادامه می دهد , گرچه
برتری تیم تراکتور سازی بر استقلال بهانه ای بود که مردم با همیت این دیار را به
صحنه بیاورد . اما شعار ها و خروش بلند مردم در میدان شهید فهمیده تبریز چیزی
فراتر از شادمانی از برد تیم فوتبال این شهر داشت . آذربایجانی ها حتی پیش از
شروع  مسابقه در استادیوم بزرگ آزادی بردی
بزرگتر را رقم زدند , حرکتی که از مدتها پیش برای نجات دریاچه ارومیه از سوی مردم
ترک تبار ایران شروع شده بود در استادیوم آزادی به اوج خود رسید , تا اینبار نه در
خیابانها بلکه در یک میدان ورزشی پایه های حکومت به لرزه درآید و باز هم وحشت از
خروش مردم , نیروهای یگان ویژه را به سرکوب و بازداشت معترضان وا داشت .موج
اعتراضی آذری ها که در پی وقوع فاجعه زیست محیطی دریاچه ارومیه آغاز شده بود و به
دستگیری های گسترده در این منطقه نیز منجر شد , مجددا زنگ خطر را برای سران حکومت
به صدا در آورد مقامات حکومتی  که در چند
ماه اخیر در تریبون های رژیم از مرگ جنبش و خاموش شدن فتنه شخن می گفتند ناگاه خود
را در مقابل موج تازه اعتراضها مستئصل و پریشان می بینند . بازتاب این هراس حکومت
را می توان از موضع گیری های آنها دریافت , آنچه
تجربه نشان داده است هر زمان که نظام در این وضعیت قرار میگیرد ساز همدلی ,
اتحاد و تبعیت از ولی فقیه را کوک می کند .

در همین راستا علی خامنه ای در سخنان اخیر خود از لزوم
همدلی بین مسئولین با یکدیگر ومردم با مسئولین صحبت به میان آورد .  این بیانات در حالی مطرح می شود که شاهد شکافی
عمیق بین دو هسته قدرت در تارنمای سیاسی ایران هستیم , جریان انحرافی که این روزها
با تشکیل جبهه پایداری انقلاب سعی دارد به اکثریت مجلس دست پیدا کند و از طرفی
دیگر نیز اصولگرایان با ایجاد گروه 8+7 به حضور اکثریت اصولگرایان حامی رهبر حکومت
اسلامی در انتخابات آینده فکر می کنند . طبیعتا تقابل این دو جناح در به دست گرفتن
نبض مجلس آینده و به خصوص با نزدیک شدن به زمان رأی گیری نه تنها همدلی مورد نظر
ولی فقیه را بین اقتدارگرایان بوجود نخواهد آورد بلکه وضعیت را از این بحرانی تر
خواهد کرد .

علی خامنه ای در حالی از اتحاد مسئولین با مردم صحیت می کند
که نیک می داند نفرت و بیزاری مردم از سران حکومت و گردانندکان نظام و دولت در این
برهه از زمان به بالاترین حد خود رسیده است . بی کفایتی دولت انتسابی حاکم که
نتیجه عملکرد آن گسترش فزاینده بیکاری و فقر , تورم , فاصله طبقاتی از یک سو و در
تنگنا قرار دادن مردم از تمام جهات ( دستگیریهای گسترده , فشار بر زندانیان سیاسی
و عقیدتی , تفکیک جنسیتی در دانشگاهها , سرکوب اقلیتهای دینی , تجویز قوانین
استبدادی اسلامی به مردم , از بین بردن آثار تاریخی و هویت فرهنگی ایران زمین ) از
سوی سران حکومت و ارگانهای وابسته به حلقه رهبری نظام , روز به روز مردم را نسبت
به ماهیت حکومت متنفر کرده و بر عکس خواسته رهبر نظام اسلامی , مردم را در مسیر بر
چیدن این نظام دیکتاتور همدل و همسو کرده است .

اکنون این حرکت و خروش مردم آذربایجان را به فال نیک می
گیریم و آن را فتح بابی دوباره می دانیم در جهت همبستگی تمام اقوام ایرانی اعم از
ترک و فارس و لرو کرد و بلوچ و عرب در اقسا نقاط ایران زمین , هنگام آن رسیده است که
همه ایران نجات دریاچه ارومیه را فریاد بزند , همه ایران از تبعیض وارد بر
اقلیتهای قومی و مذهبی اعلام انزجار کند , سراسر ایران آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی
را طلب کند , اینگونه است که پایه های نظام تمامیت خواه هر لحظه سست تر از قبل
خواهد شد . چرا که این یک حقیقت است :

» حرکت های آزادی خواهانه منطقه از میدان آزادی تهران
شروع شد و به آنجا نیز ختم خواهد شد «

 جامعه وبلاگنویسان سبز: دریاچه ارومیه به عنوان یک سرمایه ملی محسوب می گردد که زندگی بخش قابل توجهی از هموطنان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم به آن وابسته است. متاسفانه بی تدبیری های انجام شده در قبال صیانت از این گوهر گرانبها زمینه های نابودی آن را رقم زده است.

در این مقطع حساس که مردم آذربایجان تاب فروبستن چشمان خود را در برابر بی توجهی مسئولان نالایق کشور نداشته و برای جلوگیری از نابودی دریاچه ارومیه به نیابت از مردم ایرانزمین به پاخاسته اند، لزوم پشتیبانی دیگر هم میهنانمان از این حرکت و در حمایت از مردم آذربایجان، بیش از پیش به چشم می خورد.

اکنون زمان به رخ کشیدن اتحاد و همدلی ملی فرا رسیده است. درحالی که نگهبانان غیور دریاچه ارومیه به پا خاسته اند، برماست که آنها را تنها نگذاریم و با همکاری و همیاری با یکدیگر در حفظ این سرمایه ملی بکوشیم. خشک شدن دریاچه ارومیه منجر به وقوع فاجعه های جبران ناپذیر زیست محیطی خواهد شد که اثرات آن گریبان همه ی مردم ایران را خواهد گرفت.

جامعه وبلاگنویسان سبز ضمن حمایت از ایستادگی پرشور مردم آذربایجان، دیگر مردم کشور را به مشارکت در برنامه های اعتراضی مربوطه دعوت کرده و پشتیبانی خود را از برنامه های اعتراضی آتی به منظور هماهنگ سازی برای سراسری نمودن این اعتراضات اعلام می دارد.

امید است با پیوستن اقشار مختلف مردم به این اعتراضات، شاهد یک حرکت بزرگ در راستای حفظ سرمایه ها و منافع ملی کشور عزیزمان باشیم و گامی اساسی در راستای همدلی و همراهی ملی برداریم.

جامعه وبلاگنویسان سبز- 20 شهریور 1390