نگاهی به نامه محمد نوری زاد و چند نکته

منتشرشده: 28 نوامبر 2011 در Uncategorized

 محمد نوزی زاد را دیگر همه کم و بیش می شناسیم . مستند ساز و روزنامه نگاری که این روزها قلم تند و تیزش شخص اول حکومت را نشانه گرفته است . فردی از دل همین نظام که روزی پایبندی به اصول و ارزشهای تعریف شده از حکومت را به تعبیری مقدس می دانست , ولی امروز هر چه می گوید از بی ارزشی هاست , از نابخردانی که مثل بختک بر این سرزمین افتاده اند و کمر به تاراج هویت و ثروت و فرهنگ این مرز و بوم بسته اند . به گمانم شما عزیزان نامه دوازدهم محمد نوری زاد به رهبر حکومت اسلامی را خوانده اید و شاید با خود گفته اید , نوری زاد هم از خود این نظام است و روزی همراه و هم خط همین از ما بهتران بوده است . پس تلاش خود را می کند پیوندی دوباره بین حاکمان و مردم دل ازرده ,  مغموم و خسته از سردمداران بی آبرو ایجاد کند . اما عزیزان من تصور می کنم اینطور نیست , از این رو قصد دارم به ظن خودم , منظور و مقصود اصلی نوری زاد در این نامه را از دریچه ای دیگر بیان کنم .

نکته اول : جایی که نامه آغاز می شود و نویسنده سعی می کند با همان شم هنری خود در قالب یک داستان حقیقی که روزی برایش اتفاق افتاده بود از افرادی سخن بگوید که در حرمت شکنی و اهانت به مردم و منتقدان از هیچ کوششی دریغ نمی کنند , و آنقدر بی صفت هستند که شأن و شخصیت افراد را بی آنکه ذره ای به وجدان خود رجوع کنند مورد هتاکی و زننده ترین الفاظ قرار می دهند , اگر امروز این اشخاص و به اصطلاح , » سربازان گمنام امام زمان » در  کوچه و خیابان با نوری زاد اینگونه برخورد می کنند , پس دیگر آگاه باشید که در بیدادگاههای رژیم و در آن پس پرده چه بر سر نوری زادها می آوردند .

نکته دوم: در این قسمت محمد نوری زاد از انزوای بین المللی حکومت ایران سخن می گوید و آنقدر رک سخن می گوید که جای هیچ بحثی باقی نمی گذارد .آنچه شاهد هستیم این روزها سایتهای وابسته به رژیم و مقامات حکومتی سعی در نشان دادن ایران به عنوان الگو برای کشورهای منطقه و حتی کیلومترها فراتر از این حوزه را دارند و وقت و بی وقت پرچم بیداری اسلامی در کشورها را به یمن وجود حکومت اسلامی و شخص ولی فقیه , علم می کنند . چنان که گویی تمام دنیا چشم و گوش به فرمان ما دارند . چگونه است که از این سرزمین بخت برگشته تمام دنیا از غرب تا شرق را هدایت می کنیم اما خودمان جرأت بیرون رفتن از خاک این کشور را نداریم ؟ ! تا حداقل به عنوان تبریک هم که شده , یه سری به کشورهایی که تحت هدایت ما بیدار گشته اند بزنیم , چرا نمی رویم و چرا نمی توانیم که برویم ؟  که البته پاسخش بر همگان روشن است .

نکته سوم : اینجا سخن ازشعار های توخالی ست , چرا هر کس که سخن حق می گوید و بنا بر رسالت خویش از کم کاری ها و از دست های آغشته به خون و فساد می گوید و می نویسد , ناگه به عنصر وابسته به امریکا و اسرائیل بدل می گردد ؟ هیچگاه به این اندیشیدیم که این مشت های گره کرده و تکبیر نماز جمعه هیچ شکم گرسنه ای را سیر نمی کند ؟ برای هیچ جوانی اشتغال ایجاد نمی کند ؟ و بر عکس که از آن طرف سرمایه این مملکت را به لبنان و فلسطین و سوریه سرازیر کرده ایم که آنها هم پشت همین شعارهای ابزاری و بی اثر کرور کرور پول ها را میل کنند و یک لیوان آب هم روش , اما خبر نداریم روزی که خرشان از پل گذشت دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند . اگر دیروز شعار نه شرقی , نه غربی ورد زبانتان بود , امروز مصلحت حکم می کند که باج سنگین به شرق بدهیم و غرب را با چوب درختان سبز شده از بوستان دارایی های این ملت بزنیم , غاقل از آنکه آثار این فلک کردن ها را باید بر بدن همین مردم بخت برگشته ببینیم .

نکته چهارم : اما در قسمتی که محمد نوری زاد از ششگانه ای به عنوان عصاره جام زهر یاد می کند , صحبت از تعهدات بین المللی به میان می آرود , چگونه این رژیم به تعهدات حقوق بشری پایبند باشد ؟ آنقدر در جهت ضد بشر حرکت کرده اند و آنقدر از این منشور ( اعلامیه جهانی حقوق بشر ) دور شده اند و در این مسیر آنقدر ظلم کرده اند و بابت هر کدام از این گردن کشی ها دستمزد گزاف دریافت کرده اند که دیگر راه بازگشتی نمانده , وی در همان حال از حضور سرداران سپاه و به قول جناب احمدی نژاد , برادران قاچاقچی سخن می گو ید . نه ! محمد عزیز هیچگاه ارتش وسپاه  ادغام نخواهند شد , چون بر هر یک وظیفه ایست مشخص , ارتش وظیفه حفاظت از مرزها و دفاع از کیان این ملت را عهده دار است و سپاه نیز وظیفه پاسداری از دلارهای نفتی را بر عهده دارد که مبادا سر سوزنی مردم از آن بهره مند شوند . شما سخن از آزادی بیان و آزاد اندیشیدن به میان آوردید . در این باره صحبت بسیار است و زمان کوتاه , من در جایی متنی خواندم , در عین اینکه ماهیتی طنز گونه داشت اما بسیار پر معنی بود . دوست دارم آن متن کوتاه را در اقتضای این کلام بگنجانم  » سالها گذشت و از انقلاب ترافیکش ماند و از آزادی میدانش , از استقلال هتل و از جمهوری خیابانش  , سالهای سال همه چیز تغییر کرد , جز ساندیس  که رویش می نویسند  » از اینجا باز کنید » ولی مردم از آنجا باز می کنند » , آری مردم روزی باز می گشایند . که اگر روزی این دروازه ورود به شهر آزادی باز شود , دیگر به قول شما هیچ احدی جلودار این خروش مردمی نخواهد بود . در بند پایانی این ششگانه محمد نوری زاد سخن از آزادی زندانیان سیاسی , و باز تعریف نهادهایی همچون مجلس , دولت , قوه قضایئه و شورای نگهبان و نظارت استصوابی به میان می آورد . شاید خیلی از دوستان  در نگاه اول از این بند این نتیجه را بگیرند که نوری زاد قصد بر آن دارد که انقلاب را به مسیر اصلی یش بازگرداند , اما اینطور نیست او با زبانی دیگر فریاد می زند وبا همان قلم تیزش می گوید که این دندان پوسیده را باید کند و بیرون انداخت . او کاملا می داند که سا لهاست امیدی به اصلاح و دست کشیدن این رژیم از چپاول و غارت و اقتدارگرایی نیست , وی ضمن همراهی و همصدایی با زندانیان سیاسی و خانواده های آنها , هسته های اصلی قدرت را در این رژیم هدف قرار می دهد , دستگاههایی که هر یک در کشیده شدن این جامعه به سوی قهقرا سهمی بزرگ دارند . این نهادها مانند زنجیر به هم پیوسته اند و اصلاح هر کدام لازمه اصلاح دیگریست و این امریست غیرممکن .

در پایان لازم می دانم عارض باشم که هم من و شما و هم محمد نوری زاد به خوبی می دانیم که از پس این سخنان نه جام زهری سر  کشیده می شود و نه سردمداران , فردایی بهتر را برای ما به ارمغان می آورند , لاجرم باز کردن این کلاف سردرگم ممکن نخواهد بود مگر با اتحاد و همدلی که این تابو شکسته شود و با فرو ریختن کاخ حاکمیت این رژیم , در فردای آزادی طرحی نو براندازیم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s