بایگانیِ نوامبر, 2012

لحاف ملا!

منتشرشده: 23 نوامبر 2012 در Uncategorized

shahbaz-nakhai3 بار دیگر «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد». می گویم «باردیگر» زیرا آنچه که 8 روز است در نوار غزه می گذرد و ستمی که از دوسوی درگیری بر مردم بی پناه و بی دفاع آن روا داشته می شود عیناً رونوشت برابر اصل جنایاتی است که از 27 دسامبر 2008 تا 17 ژانویه 2009 انجام شد و به «جنگ 22 روزه» موسوم گشت. در «جنگ 22 روزه» که توسط اسراییل در واکنش به حمله های موشکی حماس به خاک اسراییل آغاز شد، بیش از 1300 نفر از فلسطینیان ساکن نوار غزه کشته شدند که بیش از 400 تن از آنان زن و کودک بودند و شمار مجروحان نیز از 3000 نفر فراتررفت.  شمار کشته شدگان اسراییل هم تا روز نوزدهم جنگ توسط ارتش اسراییل 13 نفر اعلام شد.  پس از جنگ 22 روزه، شورای حقوق بشر سازمان ملل، اسراییل را طی قطعنامه ای به «نقض فاحش حقوق بشر» متهم کرد و همزمان با آن خواهان پایان گرفتن حملات موشکی حماس به اسراییل شد. در گزارشی که از سوی هیئت حقیقت یاب سازمان ملل تهیه و ارائه شد و به تصویب شورای حقوق بشر و سپس مجمع عمومی سازمان ملل نیز رسید، اسراییل و سازمان حماس به ارتکاب جرائم جنگی متهم شدند. اعلام آتش بس یک جانبه از سوی اسراییل موجب شد که حماس و جمهوری اسلامی برغم تحمیل تلفات سنگین و ویرانی های گسترده به مردم غزه، خود را پیروز جنگ 22 روزه بخوانند.

در جریان جنگ 22 روزه غزه، جمهوری اسلامی پیشنهادی برای توقف جنگ به سازمان ملل متحد ارائه کرد. محمدخزاعی، نمایندهء دائمی جمهوری اسلامی در سازمان ملل، در نامه ای خطاب به رییس مجمع عمومی سازمان ملل، ضمن محکوم کردن حمله اسراییل به غزه، طرحی 5 ماده ای را برای برقراری آتش بس ارائه کرد. در آن طرح توقف فوری حملات اسراییل به غزه، عقب نشینی فوری نیروهای اسراییلی، رفع فوری محاصرهء اقتصادی غزه، بازگشایی گذرگاه های مرزی و فراهم کردن زمینه ارسال فوری کمک های بشردوستانه برای ساکنان غزه و همچنین تشکیل یک دادگاه بین المللی برای رسیدگی به جنایات اسراییل علیه فلسطینیان و محاکمه و مجازات رهبران اسراییل پیشنهاد شده بود.

چهارشنبهء هفته گذشته، 14 نوامبر، همان روند 4 سال پیش با سناریویی مشابه از سر گرفته شد تا از مردم بی دفاع قربانی بگیرد و خانه و کاشانه شان را ویران کند. گویی جمهوری اسلامی و حماس از یک سو، و اسراییل از سوی دیگر، مصمم اند که تا آخرین قطره خون فلسطینیان ساکن نوار غزه با هزینه مردم به فقر کشیده شدهء ایران، به قول سید علی خامنه ای، «مقاومت» کنند. به گزارش تارنمای حکومتی «عصرایران»: «دور جدید جنگ میان رژیم صهیونیستی و غزه آغاز شد. در اولین حملات هوایی ارتش اسراییل، «احمد الجعبری»، فرمانده گردان های عزالدین قسام شاخهء نظامی حماس کشته شد. سازمان امنیت داخلی اسراییل (شین بت) اعلام کرد الجعبری به دلیل فعالیت های 10 سال اخیرش کشته شده و سخنگوی ارتش اسراییل نیز اعلام کرد که احتمالاً جنگی طولانی در پیش خواهیم داشت».

واکنش نامتناسب، بیرحمانه و قساوت آمیز اسراییل در برابر پرتاب موشک به خاک اسراییل چیزی نبود که حماس یا جمهوری اسلامی بتوانند ادعا کنند انتظار آن را نداشته اند.  علاوه بر تجربهء «جنگ 22 روزه»، در تابستان سال 2006 واکنش اسراییل به لبنان در «جنگ 33 روزه» نیز به همین گونه بوده و در جریان آن جنگ سید حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، در یک مصاحبه گفت که (نقل به مضمون) اگر فقط 2 درصد احتمال می داد که اسراییل واکنشی چنین شدید و خشن داشته باشد، هرگز آن را تحریک نمی کرد. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که درگیری جدید، از هر دو سو، روندی از پیش اندیشیده شده بوده است.

پس از شدت یافتن درگیری ها، حرکت های موسوم به «بالهء دیپلوماتیک» آغاز شد و حامیان دو طرف پابه میدان گذاشتند. باراک اوباما، رییس جمهوری امریکا، در تماس تلفنی با نخست وزیر اسراییل گفت که از «حق اسراییل برای دفاع از خودش» حمایت می کند و هیلاری کلینتون وزیر خارجه را به ملاقات با نتانیاهو فرستاد. محمود عباس، رییس تشکیلات خود مختار فلسطین، اسراییل را به «قتل عام» متهم کرد. بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل، به اسراییل سفرکرد و انگلستان، آلمان و اتحادیهء اروپا حماس را مسئول دور جدید خشونت ها اعلام کردند و خواستار توقف پرتاب راکت ها به اسراییل شدند.

لوران فابیوس، وزیر امورخارجه فرانسه، پارا از این هم فراتر گذاشت و پای جمهوری اسلامی را به میان کشید.  به گزارش رادیو زمانه: «لوران فابیوس روز چهارشنبه 21 نوامبر در مورد درگیری های غزه گفت: «سلاح های دوربرد تا 75 کیلومتر [در غزه] وجود دارد که متعلق به جمهوری اسلامی است.  مسئولیت جمهوری اسلامی فوق العاده سنگین است… جهت گیری دولت جمهوری اسلامی برای صلح جهانی بسیار خطرناک است».

به نظرمی آید که یکی از هدف های اسراییل از براه انداختن درگیری با چنین عیار بالایی از خشونت و قساوت – که تا زمان نگارش این مطلب به بهای جان بیش از 140 نفر از مردم غزه تمام شده – آزمایش سیستم دفاع ضد موشکی اش موسوم به «گنبد آهنین» باشد.  بنا بر گزارش «بی بی سی»، به گفته ارتش اسراییل، تنها در روز جمعه 16 نوامبر 97 راکت شلیک شده از غزه به اسراییل اصابت کرده که مجموع شمار راکت ها از آغاز درگیری ها را به 388 رسانده است. از این تعداد، به گفته اسراییل 99 راکت رهگیری و منهدم شده است».

همین گمان محک زدن به نیروی حریف را می توان دربارهء حماس و جمهوری اسلامی نیز داشت.  روزنامهء «کیهان»، زیر نظر ولی مطلقه فقیه، با لاف زنی دراین مورد می نویسد: «اسراییل دچار غافلگیری اطلاعاتی در غزه شد و سلاح های پیشرفتهء حماس، زنگ خطر را برای اسراییل به صدا درآورده است.  نشریهء امریکایی فارین پالیسی با بررسی چند سئوال دربارهء جنگ غزه و تأیید شکست اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نوشت: اسراییل از موشک های پیشرفته حماس موسوم به فجر 5 بی خبر بود و غافلگیر شد».

در حالی که «کیهان» با نقل مطلب «فارین پالیسی» بطور تلویحی وجود موشک های فجر 5 – که ساخت جمهوری اسلامی است – نزد حماس را تأیید می کند، علاء الدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، منکر تحویل این موشک ها به حماس می شود و می گوید: «جمهوری اسلامی موشک های فجر 5 حماس را به غزه نفرستاده و نیروهای مقاومت فلسطین خودشان می توانند اسلحه مورد نیازشان را به دست آورند». علی لاریجانی، رییس مجلس، با نفی حرف همکار خود می گوید: «افتخار می کنیم که کمک ما به مردم فلسطین جنبهء مادی و نظامی داشته است»، و محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران که می خواهد تناقض حرف  اینها را رفع و رجوع کند می گوید: «موشک های فجر 5 از ایران به غزه نرفته ولی فناوری آن منتقل شده است».

هرچه که باشد و هر هدفی که طرفین این درگیری – که در جنگ افروزی و جنایتکاری هیچکدام تردیدی نیست – داشته باشند، این مردم بی دفاع غزه اند که بهای جنایت ها را با جان و مال و خانه و کاشانهء خود می پردازند و این در حالی است که خواست و نفع واقعی مردم فلسطین – مانند مردم اسراییل – در برقراری صلح و آرامش و همزیستی مسالمت آمیز است و این جنگ و کشتارها ناگزیر روزی باید پایان یابد.

بلایی که سیاست بازان جنگ افروز بر سر مردم غزه می آورند، یادآور حکایت ملانصرالدین است: ملانصرالدین با شنیدن سروصدایی در کوچه ازخواب پرید. برای این که بفهمد چه خبرشده لحاف را دور خود پیچید و به کوچه رفت.  رندان از تاریکی و شلوغی کوچه استفاده کردند و لحافش را ربودند و فرار کردند و طرفین دعوا هم هر کدام به سویی رفتند. فردی که تازه از راه رسیده بود از ملا پرسید: دعوا برسر چه بود؟ و او پاسخ داد: سرلحاف ملا!*

نویسنده : شهباز نخعی 

shokooh-mirzadegi10 به عنوان کسی که سال های زیادی از زندگی ام در اروپا و آمریکا گذشته، یکی از بزرگترین درد های بزرگ زندگی ام، که ناشی از نبود آزادی و دموکراسی در زادگاهم ايران است، به هنگام برگزاری انتخابات در این کشورها زنده می شود. به خصوص از 16 سال پیش تا کنون ـ يعنی از زمانی که خود نيز به عنوان یک شهروند ایرانی الاصل ِ آمریکایی رای ام را به صندوق ها سپرده ام ـ بیش از همیشه دلم برای آزادی، و همزمان، برای مردمان سرزمینم که هیچ وقت شانس این را نداشته اند که از این شریف ترین و انسانی ترین حق، یعنی آزاد انتخاب کردن در ارتباط با سرنوشت سیاسی و اجتماعی خودشان، بهره مند شوند، تپیده است.

به نظر می آید بیشتر کسانی که از کشورهای دیکتاتورزده آمده و سال ها در کشورهای اروپایی و یا آمریکایی زندگی کرده اند، کم و بیش همین حسرت را داشته اند و دارند؛ یعنی با همه ی ایرادهایی که می توانند نسبت به کشورهای ميزبان خود داشته باشند، نمی توانند در این کشورها منکر لذت بردن زیر سایه ی قوانینی زيستن باشند که بر اساس دموکراسی، یا سوسیال دموکراسی، حقوق بشر، و سکولاریسم پایه گذاری شده و امکان آزاد زندگی کردن و آزاد انتخاب کردن را به آن ها ارزانی داشته اند.

می بینیم که آدميانی از سليقه ها و عقيده های گوناگون و گاه متضاد، خودشان را به در و دیوار زده اند که به این کشورها بیایند تا بتوانند از موهبت همین «آزاد زندگی کردن» و «آزاد سخن گفتن» برخوردار باشند؛ حتی آن ها که ظاهراً منکر این موهبت اند و در همان حالی که در این کشورها زندگی می کنند، مدام در نوشته هاشان الگویی چون کوبا و چین کمونیست را به رخ می کشند و کسانی را که از «آزادی های موجود در کشورهای امپریالیستی» سخن می گویند نادان یا خائن به بشریت می نامند، و و یا، بدتر از آن ها، کسانی که در سایه ی آزادی های این کشورها لمیده اند اما، همچنان هم صدا با حکومت هایی چون حکومت آزادی ستيز اسلامی به آزادی های آمریکایی و اروپایی ناسزا می گویند.

در مورد انتخابات در کشورهای غربی و مقایسه ی آن با به اصطلاح «انتخابات» در سرزمین رنج دیده ی خودمان بسیار گفته شده و، به نظر من، هرچه هم که بیشتر گفته شود مفیدتر است؛ چرا که از راه چنين مقایسه ای است که می توان آن بخش از مردمان بی خبر و ناآگاه نگاهداشته شده در سرزمین هایی چون سرزمین خودمان را هشیار کرد.

 اما نکته ای را که می خواهم در این جا به عنوان یک نویسنده و ژورنالیست مطرح کنم، به اهمیت بی ترديد ارزش و اعتبار آزادی بیان، و به تبع آن آزادی بی مرز ژورنالیست ها در این کشورها، مربوط می شود؛ چیزی که اگر در هر جامعه ای نباشد ادعای وجود هر گونه دموکراسی و سوسیالیسم و سکولاریسم و اصولاً هر نوع روش عادلانه و انسانی برای بهتر زیستن و آزاد زیستن، دروغی بزرگ بيش نيست.

در این روزها هر کسی که نگاهی به نشریات بیاندازد، و هر کسی که به رادیو و تلویزیون گوش دهد، به راحتی کارکرد آزادی بزرگ رسانه ها را می بیند. می بیند که چگونه چرخ های انتخابات را این ژورنالیست ها به حرکت در می آورند، و چگونه مردم را از کوچکترین و مخفی ترین نکات مربوط به کاندیداها آگاه می کنند، و چگونه با خیال راحت و بی هيچ ترسی آزادی بیان و عقیده  را در این سرزمین ها گسترش می دهند. آن ها در زمان هر حادثه ی مهمی ـ از جنگ گرفته تا جشن های ملی، از بلاهای طبیعی گرفته تا انتخابات ـ همیشه سکاندار آزاد خبرها هستند و چشم و گوش آزاد مردمان در این کشورها بشمار می روند.

و به همين دليل این روزها به راستی دلم برای روزنامه نویس هامان در ایران می سوزد؛ آنها که همیشه زیر سایه ی ترس زندگی می کنند و از گفتن و نوشتن واقعیات ممنوع و محروم هستند؛ آن هایی که اکنون در «بزرگترین زندان روزنامه نویس های جهان»، یعنی در جمهوری اسلامی به سر می برند؛ و آن هایی که قلم شکسته در کنج خانه های خود نشسته اند و حتی از نوشتن مطالبی ساده و غیر سیاسی، مثل مسایل مربوط به محیط زیست و یا میراث فرهنگی ممنوع شده اند.

در همین انتخابات اخیر آمریکا، که گفته می شود یکی از سخت ترین مبارزات انتخاباتی بین دو منتخب ریاست جمهوری برقرار بوده،  من شاهد نکاتی بوده ام که به راستی می تواند برای هر ایرانی، و یا هر آن کسی که از سرزمین های دیکتاتورزده آمده، و هر آن کسی که سال ها در این کشورها بوده و هنوز به درک آزادی مطبوعات که چسبیده به آزادی بیان است نرسیده، آموزنده باشد.

 

نقش روزنامه نویس ها در انتخابات آمریکا

بيشترين تعداد رأی دهندگان آمریکایی را به سه گروه تقسيم می کنند: دموکرات ها، جمهوری خواهان، و مستقل ها. بسیاری از دموکرات ها و جمهوری خواهان از قبل می دانند که به چه کسی رای می دهند، چرا که رای شان متعلق به حزبی است که اصول آن را قبول دارند. این که چه کسی کاندیدای آن حزب است مهم نیست بلکه برای آنها سیاست های حزب شان اهميت دارد. مستقل ها اما باور دارند که شخصیت و روش های کار هر رییس جمهوری می تواند حتی در انتخاب و اجرای قوانین موثر باشد. به همین دلیل، بدون توجه به این که کاندیداها از چه حزبی می آیند، بر اساس شناخت خود به شخص مورد نظر خود رای می دهند. و نکته در اين است که اگر نه تمامی شناخت که بیشترین شناخت اين «مستقل ها» از طریق رسانه ها و ژورنالیست ها به آنها منتقل می شود.

آنها هر دو سال یکبار برای انتخابات مجلسین، و هر چهار سال یکبار برای انتخابات ریاست جمهوری از حرف ها و ادعا ها و برنامه های کاندیداها از طریق همین رسانه های آزاد با خبر می شوند و وقت رای دادن، بر اساس درک و عقل خود کسی را که مناسب می دانند انتخاب می کنند و یا اصلاً رای نمی دهند. در واقع، وقتی می بینیم که مثل این بار، رییس جمهور امريکا با تفاوت رأی بسیار اندکی انتخاب می شود، معلوم است که رأی مستقل ها بوده که وزنه را به سوی او سنگین تر کرده است.

راستش اينکه امسال، بیش از همه ی سال هایی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی زندگی کرده ام، با دیدن برنامه های انتخاباتی تلویزیون های بزرگ و مهم آمریکایی ـ که همه شان خصوصی هستند ـ به یاد همکاران روزنامه نویسم در ایران بوده ام.

در روزهایی که گذشت دیدیم که برخی از مشهورترین ژورنالیست ها ـ چه در رادیو و تلویزیون ها و چه در روزنامه ها ـ با صراحت تمام از سر تا پای پرزیدنت اوباما را به انتقاد کشيدند، و لحظه ای هم نگران نبودند که اگر رییس جمهور دوباره انتخاب شود دمار از روزگارشان در خواهد آورد. یا، به عکس، کسانی که به راحتی با روش های حزب جمهوری خواه و فرماندار میت رامنی مخالفت می کردند لحظه ای هم فکر نمی کردند که اگر میت رامنی رییس جمهور شود چه بر سر آن ها خواهد آمد.

آن ها، بی ترس و با خیال راحت، در جريان این انتخابات مسایل بسیار مهم امنیتی را با جزییات به میان کشیدند و نگران نبودند که فردا گرفتار سی.آی.ای و یا پلیس و غیره می شوند. آن ها حتی از این نمی ترسيدند که به خاطر گفتن بسیاری از مسایل، یا مخالفت با یکی از کاندیداها، از سوی مردمان شان به خیانت و رذالت و جاسوسی متهم شوند و یا چون روزنامه نویس های ما هزار انگ بخورند.

و چنین است که در این کشورها شاهد آنيم که ژورنالیسم، در سایه ی دلنشين آزادی مطبوعات و اعمال قانونی ِ اصول آزادی بیان و عقیده، بی هيچ ترس و واهمه ای، در راستای گسترده کردن آزادی های مدنی پیش می تازد و چهره ی انسان واقعی قرن ما را، که بر فراز دیکتاتوری و دیکتاتورها ايستاده است، به نمايش می گذارد.

 

درسی از انتخابات آمریکا

فکر می کنم انتخابات آمریکا، برکنار از این که چه کسی انتخاب شده، و برکنار از این که ما از این انتخاب راضی باشیم یا نه، درسی بزرگ به مایی می دهد که از ایران دیکتاتور زده آمده ایم و آرزو مان برقراری انتخاباتی آزاد در آن سرزمین رنج دیده  است: تردید نبايد داشت که امکان برقراری انتخاباتی آزاد، حتی در حد قوانین عقب افتاده موجود در ایران، وجود نخواهد داشت اگر مطبوعات ما کاملاً آزاد نباشند.

من فکر می کنم که متاسفانه آن هایی که نوید انتخاباتی آزاد در ایران را، حتی زیر نظر سازمان های بین المللی، به مردم ایران می دهند به این اصل مهم آگاه نیستند که اگر مطبوعات آزاد نباشند، و اگر روزنامه نویس ها نتوانند، بی ترس از زندان و شکنجه و تعقیب، هر آن چه را که به نفع مردم است در اختیار آن ها بگذارند، حتی اگر نمايندگان و ناظران بزرگترین سازمان های بین المللی هم در آن سرزمین بر سر صندوق های رأی نشسته باشند، از صندوق ها همچنان همان رای هایی بیرون خواهند آمد که ناشی از بی خبری بسیاری از مردم از واقعیات و نتيجه ی تلقين های دایم بلندگوهایی است که تنها در دست حکومت دیکتاتوری و وابستگان به آن ها هستند.

در واقع، انتخابات آزاد فقط در سرزمین هایی ممکن است که مطبوعات آن از آزادی کامل برخوردار باشند و غیر از آن هر آن چه که درباره دموکراسی و آزادی و حقوق بشر در این سرزمین ها گفته شود، سخنی بی پایه و بی نتیجه بیش نیست.

 نویسنده : شکوه میرزادگی 

برنامه عملی شما چیست؟

منتشرشده: 5 نوامبر 2012 در Uncategorized

 images (1)همواره کسانی هستند که می خواهند یک حکومت را اصلاح کنند و کسانی نیز هستند که می خواهند آن حکومت را دچار تغییرات ساختاری سازند. اما در هر حال پرسش اصلی در هر لحظه برای آنان که می خواهند پروژهءسیاسی این گروه ها را ارزیابی کنند این است که «برنامهء عملی شما برای اصلاح یا تغییرات ساختاری در حکومت چیست؟» در ادامه آن است که می توان به این پرسش پرداخت که «آیا اصلاح یک حکومت یا ایجاد تغییر ساختاری در آن حکومت عملی است یا نه؟».

مسئله بنیادین این مقاله این است که چگونه می توان تغییراتی ساختاری و بنیادین در حکومت کنونی ایران ایجاد کرد. این پرسش به بُعد اخلاقی ماجرا نمی پردازد، این مقاله به این نمی پردازد که آیا انقلاب بهتر است یا اصلاح، این مقاله به اینکه بعد از برانداختن حکومت چه باید کرد نمی پردازد، اینها می توانند موضوعات مقالاتی دیگر باشند. این مقاله یک طرح از میان چندین طرح واقعاً ممکن برای ایجاد تغییرات ساختاری در حکومت کنونی در افق کوتاه مدت پیش رو است.

به گمان نگارنده در کوتاه مدت مناسب ترین زمان برای ایجاد تغییرات بنیادین در حکومت کنونی، بازه زمانی پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری است. انتخابات ریاست جمهوری به این دلیل اهمیت دارد که در آن از سویی شکاف میان نخبگان حاکم به صورت طبیعی به اوج خود می رسد، و از طرف دیگر میزان توجه مردم ایران به سیاست به اوج خود می رسد و در عین حال توانایی و ارادهء هسته سخت قدرت برای سرکوب علنی کاهش می یابد. در نتیجه از سویی به دلیل شکاف نخبگان، حکومت ضربه پذیرتر می شود و از سوی دیگر به دلیل تمرکز توجه توده های مردم بر سیاست، توانایی بسیج مردمی بالا می رود و از جانب دیگر امکان سرکوب سخت جنبشهای خیابانی کاهش می یابد.

طرح پیش رو شرایط و لوازمی را بر می شمرد که می تواند این پروژه را موفق سازد. یک بار دیگر باید تاکید کرد که این، یکی از پروژه های موجود و با تمرکز بر انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است. با توجه به مؤلفه های موجود در ایران کنونی می توان طرح هایی دیگر و با تمرکز بر مولفه هایی دیگر برای ایجاد تغییرات ساختاری در حکومت جمهوری اسلامی را نیز در نظر داشت.

پیش فرض این طرح این است که اولاً ایران در آینده نزدیک مورد تهاجم نظامی قرار نمی گیرد و ثانیاً حکومت بر سر برنامهء هسته ایش دست به عقب نشینی نخواهد زد.

قدم اول این طرح موثرتر شدن و هوشمندتر شدن تحریم هاست. باید بتوان ظرف یک سال آینده موجودی خزانهء جمهوری اسلامی را به شکلی چنان معنی دار کاهش داد که حکومت جمهوری اسلامی مجبور باشد میان تأمین معیشت توده های مردم و رشوه دادن به پایگاه اجتماعی خود، دست به انتخاب بزند. هزینهء ادامهء حاکمیت جمهوری اسلامی باید برای حامیان حکومت جمهوری اسلامی و کارگزاران اش معنی دارتر شود. باید تلاش کرد سود حمایت از رژیم کنونی برای حامیان اش کمتر از مخالفت یا سکوت باشد.

هوشمندتر شدن تحریم ها به این معنی است که تحریم های اعمال شده باید به گونه ای تنظیم شوند که حداکثر فشار را بر مسئولان، کارگزاران و نزدیکان آنها وارد کنند. می بایست فشار آورد تا تمامی سفرهای کارگزاران، مسئولان و نزدیکان آنها به خارج از ایران ممنوع شود و تمامی حساب های آنها بلوکه شود و….

 قدم دوم در اختیار داشتن یک «الجزیره»ی ایرانی است. تلویزیون الجزیره در بهار عربی نقشی به غایت مهم داشت. مجریان و دست اندرکاران آن آشکارا به بمباران تبلیغاتی توده های مردم در کشورهای مورد نظر می پرداختند. ایرانیان از وجود چنین رسانه ای محرومند. در اختیار داشتن یک الجزیره ایرانی نقشی مهم در تغییر بنیانی شرایط کنونی و تهییج توده ها برای حضور در خیابان ها و تشویق حامیان حکومت برای سکوت یا پیوستن به مردم خواهد داشت.

قدم سوم در اختیار داشتن یک رادیو با پوشش گسترده است؛ رادیویی با سیاستگذاری هایی شبیه به همان الجزیرهء ایرانی که ذکرش در بالا آمد. رادیو با توجه به گستردگی بیشتری که دارد، نقش مهمی در تبلیغ، تهییج و گسترده سازی اعتراضات علیه حکومت دارد.

قدم چهارم اجرایی کردن پروژهء اینترنت آزاد در ایران است. اینترنت و خصوصاً شبکه های اجتماعی چون فیس بوک یکی از ابزارهای خوب برای سازماندهی در شرایط پرخطری همچون ایران است. خارج کردن کنترل اینترنت از دست حکومت جمهوری اسلامی در ایران برای یک بازه چند ماهه می تواند کمک مهمی باشد در راه افزایش توان سازماندهی نیروهای سیاسی و مدنی ایران؛ سرمایه گذاری ای که می تواند بازگشت سرمایه بالایی داشته باشد.

قدم پنجم انزوای دیپلماتیک جمهوری اسلامی و کمک به شکل گرفتن یک اپوزیسیون کارآمد برای حکومت جمهوری اسلامی است. در این راه حمایت جامعهء جهانی می بایست از تمامی گروه های ایرانی باشد که خواهان تغییرات ساختاری در حکومت ایران و استحالهء آن به یک حکومت دموکراتیک هستند، هدف باید دور یک میز نشاندن همهء این گروه ها و کمک به آنها برای تشکیل یک شورای انتقالی برای شرایط اضطراری باشد؛ شورایی که بتواند نقشی راهبردی در فرایند گذار ایفا کند.

قدم ششم باید به توافق رسیدن با عناصری در سپاه پاسداران باشد. می بایست اعتماد این عناصر را جلب کرد که در نظام جدید برای آنها جایی وجود دارد و آنها می توانند از آنچه اندوخته اند بهره مند شوند. برای اینکه این عناصر را به قدر کافی مهیای پذیرش وضع موجود کرد از سویی باید تحریم ها را موثر تر و هوشمند تر کرد و، از سوی دیگر، باید از این پاسیفیسم مطلق دست برداشت. طبیعی است اگر کسی مطمئن باشد در هر صورت هیچ اتفاقی برایش نخواهد افتاد، هرگز مایل نخواهد بود که جانب شر را رها کند و به جانب خیر بپیوندد. همواره باید به طرف مقابل یادآوری کرد که طوفانی از آتش در راه است که هر آنچه بر سر راهش قرار بگیرد را خواهد سوزاند.

به گمان نگارنده در بازهء زمانی انتخابات، نیروهای اپوزیسیون می توانند با رسیدن به توافق حول یک برنامهء چند ماده ای محدود که در رأس آن باید به خواست توقف برنامه هسته ای، آزادی همهء زندانیان سیاسی و استعفای مسئولان بروز فاجعه اقتصادی از طریق اصرار بر برنامهء هسته ای  اشاره کرد. این نیروها می توانند از بازهء انتخابات برای فعالیت کردن در راستای این ایده ها و به خیابان کشاندن مردم با تاکید بر وضعیت فاجعه بار اقتصادی استفاده کنند.

شرایط ایده آل برای این پروژه حضور یک کاندیدا در انتخابات آتی است که بتواند خود را به عنوان آلترناتیو وضع موجود نشان دهد، به صورت جدی از سی سال گذشته انتقاد کند و شرایطی را فراهم کند که مخالفین بتوانند بروز و حضور خیابانی را در بازهء زمانی پیش از انتخابات تمرین و شبکه های ویران شده کنونی را بازسازی کنند. جشن پیروزی یا اعتراض به شکست چنین کاندیدایی را می توان به حضوری خیابانی برای تغییرات ساختاری در حکومت کنونی بدل کرد. حضور چنین کاندیدایی اگر چه ایده آل است اما شرطی لازم نیست؛فضای نیمه باز انتخاباتی شرایط مناسبی است برای فراخوان های خیابانی در مورد دغدغهء اصلی مردم یعنی وضعیت وخیم اقتصادی و مسئلهء تحریم ها در روزهای انتخاباتی سال 92. می‌توان از فضای نیمه باز انتخاباتی استفاده و زورآزمایی خیابانی را پیش از برگزاری انتخابات آغاز کرد، حکومت را در وضعیتی قرار داد که یا مجبور باشد پیش از برگزاری انتخابات اش وارد فاز سرکوب خیابانی شود یا اجازه دهد هستهءاولیهء تظاهرات خیابانی شکل بگیرد. اگر در سال 88 سه میلیون نفر به خیابان آمدند و سکوت کردند، در سال 92 پتانسیل مردم برای به خیابان آمدن بسیار بیشتر است و پتانسیل حکومت برای سرکوب بسیار کمتر. حکومت اسلامی به سان سیب پوسیده ای است که برای افتادن احتیاج به تلنگری دارد، مشکل اما این است که مخالفین اش از خودش فرتوت ترند.

وضعیت وخیم اقتصادی ایران، که روز بروز هم وخیم تر خواهد شد، فرصتی بزرگ است برای سازماندهی، به خیابان کشانیدن مردم و ایجاد تغییرات ساختاری در ایران با حداقل هزینهء ممکن؛ فرصتی که ممکن است دوباره به سادگی به کف نیاید و نباید آن را از دست داد. مع الوصف به نظر می رسد اپوزیسیون ایران به روال سال های گذشته همچنان دور خود می چرخد و نه تنها امکان استفاده از فرصت هایی که نصیب اش می شود را ندارد بلکه برای بسته شدن آن دریچهء فرصت بی تابی هم می کند.

نویسنده : سعید قاسمی نژاد