بایگانیِ دسامبر, 2012

download قوه قضائیه جمهوری اسلامی در واکنش به افزایش موارد زورگیری و در پی انتشاری فیلمی دو دقیقه‌ای از این پدیده در یوتیوب، راه حل برخورد با این معضل را اعدام اعلام کرده است: «مجازات‌های بدیل دیگری نیز در این زمینه [زورگیری] وجود دارد اما دستگاه قضایی با توجه به ضرورت بالا بردن هزینه اعمال شرورانه و برخورد قاطع، مجازات اعدام را انتخاب کرده است.» (رئیس قوه قضائیه، کیهان 23 آذر 1391) فرمانده نیروی انتظامی علت افزایش زورگیری را افزایش پول نقد، سکه و دلار در دست مردم می‌داند. (خبر آنلاین، 12 بهمن 1390)

آیا اعدام می‌تواند این معضل را حل کند؟ آیا رابطه‌ای معنی‌دار میان افزایش ثروت مردم (به فرض که چنین چیزی واقعیت داشته باشد) و سرقت با اِعمال زور وجود دارد؟

پدیده نوظهور، تعبیر نوظهور

کسانی که حتی تا 10 سال پیش از جامعه ایران مهاجرت کرده‌اند شاید در عمرشان با این مفهوم و نیز مابه ازای آن در جامعه برخوردی نداشته‌اند. کسانی نیز که در ایران زندگی می‌کرده‌اند کمتر در دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی با این پدیده برخورد داشتند. در این مورد می‌توان نگاهی به صفحات حوادث روزنامه‌های دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی در ایران انداخت. اما این روزها هر روزنامه و سایت خبری را که باز کنید با خبری در مورد زورگیری مواجه می‌شوید.

در لغت‌نامه‌های مشهور فارسی مثل دهخدا و معین این تعبیر ثبت نشده است. در واژه‌نامه‌های انگلیسی به فارسی نیز در برابر لغتrobbery (دزدی با تمسک به زور) واژه‌نامه‌نویسان لغت فارسی‌ای نداشتند تا جایگزین کنند. ایرانیانِ سارق، دور از چشم صاحب ملک اموال او را می‌بردند و آنها نیز که در برابر چشم افراد می‌بردند دولتی بودند و نام خود را زورگیر نمی‌گذاشتند یا مردم نمی‌توانستند آنها را زورگیر بنامند. همچنان که خود این پدیده نوظهور است نام آن نیز نوظهور است.

زورگیری چیست؟

«زورگیری»، و تعابیر هم‌خانواده آن مثل «خِفتگیری»، عبارت است از سرقت با تمسک به زور (تهدید و خشونت). از آنجا که سرقت و دزدی معمولی به طور پنهانی انجام شده و در طی آن از صاحب مال برداشته می‌شود سرقت با اعمال زور را شامل نمی‌شده، مردم کوچه و بازار مفهومی تازه خلق کرده‌اند. افزایش زورگیری (که با نگاهی به آمار روزانه بخش حوادث روزنامه‌ها و سایت‌ها آشکار می‌شود) نیازمند تأمل در شرایط اجتماعی‌ای است که موجب این پدیده شده است. عدم ارائه آمارها توسط پلیس و قوه قضائیه چیزی از ارعابی که این امر در جامعه ایجاد کرده نمی‌کاهد. تهدیدهای قوه قضائیه و پلیس برای تشدید مجازات نیز تأثیر چندانی نداشته است. حکومت جمهوری اسلامی هر روز از روز پیش در ایجاد امنیت به عنوان بزرگترین وظیفه حکومت ناتوان‌تر و ناتوان‌تر شده است.

زورگیری با سه پدیده دیگر در جامعه ایران ارتباطی تنگاتنگ دارد: عادی‌سازی ارعاب و خشونت با استفاده از سلاح سرد و گرم، اعتیاد/ بیکاری جوانان در ایران، و تمرکز نیروهای انتظامی در حوزه‌‌هایی که ربطی به امنیت جامعه ندارند.

عادی‌سازی خشونت

هنگامی که حکومت با استفاده از اراذل و اوباش هر روزه برای ارعاب مردم اقدام کند و اراذل و اوباش سازمان‌دهی‌شده در نیروهای لباس شخصی و بسیج چندی بعد بدنه مدیران نظام را تشکیل دهند طبعاً خشونت به یک ارزش در جامعه تبدیل می‌شود. در جامعه ایران در دوران جمهوری اسلامی با پایین آمدن هزینه تمسک به خشونت و عادی شدن خشونت مواجه بوده‌ایم. این امر از یک سو موجب افزایش خشونت و از سوی دیگر بی‌تفاوتی عمومی در برابر ارعاب شده است. در جامعه‌ای که سلاح گرم چندان در اختیار افراد نیست طبعاً سلاح سرد رواج یافته و به ابزار قتل و جرح تبدیل می‌شود.

د       در سال 1389، هزار و 93 نفر با سلاح سرد جان خود را از دست دادند و این رقم در مقایسه با 976 نفری که در سال 1388 کشته شدند، 12 درصد رشد را نشان می‌دهد. در موارد نزاع نیز در 10 سال گذشته (1380 تا 1389) بیش از پنج میلیون و 800 هزار پرونده در پزشکی قانونی رسیدگی شده است. در میان این سال‌ها، سال 1389 بالاترین آمار را داراست که در آن، 631 هزار و 381 مورد پرونده نزاع به سازمان پزشکی قانونی ارجاع شده است. متوسط مراجعات پرونده‌های نزاع به سازمان پزشکی قانونی در ده سال گذشته، بیش از 582 هزار مراجعه در سال بوده است. (همشهری آنلاین، یکم مرداد 1390). ه

حکومت برای مقابله با این وضعیت به طرح ممنوعیت حمل، فروش، توزیع و ساخت سلاح سرد روی آورده و این طرح در نوبت رسیدگی کمیسیون حقوقی و قضایی قرار دارد. براساس این طرح حمل، فروش، ساخت و واردات انواع سلاح سرد همچون قمه، شمشیر، خنجر پنجه بوکس، چاقو ضامن‌دار، زنجیر مخصوص نزاع و هرگونه سلاح سردی که نوعاً در درگیری‌ها به کار می‌رود، ممنوع بوده و مرتکب تحت تعقیب کیفری و مجازات قرار می‌گیرد. در حال حاضر در قانون مجازات اسلامی، مجازاتی برای به کارگیری سلاح سرد در نظر گرفته شده است اما در مورد ممنوعیت حمل، خرید و فروش و ساخت سلاح سرد هیچ قانونی وجود ندارد.

اعتیاد/ بیکاری

زورگیری مشکلی است که جوانان ایرانی با آن درگیر هستند. علل عمده درگیر شدن آنها در این جرم، افزایش بیکاری (بالای 30 درصد برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها و بیشتر از آن برای جوانان ترک تحصیل کرده یا دیپلمه) و اعتیاد (چیزی حدود 3 تا 7 میلیون معتاد دائمی یا مصرف‌کننده گاهگاهی بر حسب آمارهای متفاوت) در قشر جوان 16 تا 27 سال، فقدان مراکزی برای تجمع بدون هزینه، افزایش ترک تحصیل، و افت توان مالی خانواده‌ها در حمایت جوانان خود است.

بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، بیشترین نرخ بیکاری در گروه سنی 20 تا 24 ساله با 29.8 درصد بوده است. (ایسنا یکم دی 1391) بیکاری جوانان ایرانی در حدی و به گونه‌ای است که آنها احساس نمی‌کنند در آینده می‌توانند شرایط دشوار امروز را پشت سر بگذارند. فقدان امید جوانان ایرانی را به مرز درماندگی سوق داده و از همین جهت برای چند 10 هزار تومان به زورگیری اقدام می‌کنند.

جابه‌جایی اولویت‌ها

نیروی انتظامی جمهوری اسلامی علاوه بر وظایف جاری نیروی پلیس در دیگر کشورها مسئولیت دارد به طور روزمره در زندگی خصوصی شهروندان  دخالت کند (تحت عناوینی مثل امر به معروف و نهی از منکر یا جمع‌آوری بشقاب‌های ماهواره‌ای). حکومت اسلامگرا اولویت نیروی انتظامی را که باید امنیت باشد به اِعمال دستورات دینی در حوزه عمومی انتقال داده و نام آن را امنیت اجتماعی گذاشته است. این امر این نیرو را از حضور قدرتمند در جامعه برای ایجاد امنیت بازداشته است. نیروی انتظامی به جای پی‌گیری اجرای قانون برای اعمال نظم و سامان به اعضای بیت روحانیون جهت انجام دستورات آنها تبدیل شده است.

اعدام، دوای همهء دردها؟

هر مشکل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که در ایران وضعیت حادی پیدا کند اولین دوای حکومت صدور حکم اعدام یا تهدید به اعدام است، خواه اختلاس و فساد اقتصادی مدیران و افراد نزدیک به مقامات که افکار عمومی را علیه حکومت بسیج کند (حکم اعدام نه برای مدیران بلکه برای افراد غیروابسته به حکومت صادر می‌شود)، خواه حضور مخالفان در عرصه خیابان، خواه افزایش اعتیاد و در دسترس بودن آسان مواد مخدر، و خواه زورگیری. پاسخ مقامات قضایی و انتظامی به مشکلات حاد تنها یک تعبیر است: «اعدام.» به همین دلیل میزان اعدام سرانه در ایران بیش از همه کشورهاست.

اما اعدام‌ها در عمل هیچ تأثیری نداشته است. علی‌رغم اعدام صدها قاچاقچی در سال، میزان مواد مخدری که در دسترس مردم است یا تعداد معتادان کاهش نیافته است. علی رغم صدور حکم اعدام برای اختلاس‌کنندگان موارد اختلاس مدیران و نزدیکان آنها کاهش نیافته است. همچنین اعدام از سطح اعتراض عمومی و مخالفت با حکومت نیز نکاسته است. حتی در صورت تأثیر در ایجاد ارعاب، اعدام تأثیر کوتاه مدت دارد و افراد خود را با فرد اعدام شده هم هویت احساس نمی‌کنند.

حکومت بر اساس زورگیری

طنز مقابله حکومت با زورگیران در جامعه ایران آن است که حکومتی که خود اساساً بر اساس زورگیری عمل می‌کند، می‌خواهد با زورگیری برخورد کند. بنیاد حکومت خامنه‌ای بر زور استوار است و تنها با زور است که مقامات کشوری و لشگری در اختیار گروهی معدود قرار گرفته است. حاکمان جمهوری اسلامی با اتکا بر زور منابع عمومی را «از آن خود می‌کنند» و به هیچ نهاد و فردی پاسخگو نیستند. مبنای مشروعیت نظام در نگاه عمومی چنان که ادعا می‌شود دیگر باور به نیابت امام زمان از سوی ولی فقیه نیست بلکه ولی فقیه کسی است که سپاه پاسداران را تحت فرماندهی خود دارد و هر کس صدایش در بیاید توسط سپاه و بسیج ساکت می‌شود.

سپاه و بسیج سهم خود را در این فرایند زورگیری اخذ می‌کند و روحانیت سهم خود را. اصولاً کشور بر اساس زورگیری اداره می‌شود. تنها به ظاهر و ابزارآلات زورگیران نگاه کنید (موتور، قمه، زنجیر، نوع لباس). آنها بیشترین شباهت را به بسیجیان و لباس‌شخصی‌های حکومتی دارند و از همان ادبیات در برخورد با مردم استفاده می‌کنند.

نویسنده :  مجید محمدی

Advertisements

Kurosh-Erfani  عمر اپوزیسیون رژیم ایران به اندازه‌ عمر خود رژیم است. از همان روزهای اول پس از انقلاب سال 1357، سلطنت ‌طلبان در خارج از کشور مخالفت با حکومت اسلامی ِ تازه به قدرت رسیده را آغاز کردند. اما مخالفت با رژیم تازه به طرفداران رژیم کهنه محدود نماند. به تدریج، سایر گروه‌های سیاسی فعال کشور و نیز بخش‌هایی از ایرانیانی که وطن را ترک کرده بودند، مثابله با جمهوری اسلامی را آغاز کردند.

از آن زمان تا کنون یعنی حدود سی و چهار سال، مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی ادامه داشته است. این مبارزه البته فراز و نشیب‌های فراوانی را به خود دیده، اما روند آن هرگز متوقف نشده است. این عمر طولانی شاید برخی از پرسش‌ها را مطرح کند، از جمله این که میزان موفقیت اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور چقدر بوده، یا عدم کامیابی آن درخواست عمده‌ خود، یعنی تغییر رژیم در ایران ناشی از چه دلایلی است.

این نوشتار سعی دارد به برخی از عوامل دخیل در پاسخ‌گویی به این سوالات بپردازد، ضمن آن که مدعی همه جانبه‌نگری نیست.

اپوزیسیون چیست؟

یکی از اشکالات ذاتی اپوزیسیون ایرانی عدم تعریف دقیق آن چیزی است که باید به واسطه‌ این واژه و به عنوان معنای آن تداعی شود. اپوزیسیون به طور معمول و در ادبیات سیاسی دو معنا دارد: یکی در جوامع دمکراتیک است که در این صورت، به معنای حزبی است که در مقابل حزب حاکم دولتی و دارای اکثریت، نقش مخالف یا تعدیل‌کننده را در پارلمان ایفا می‌کند. در این مورد، اپوزیسیون تلاش می‌کند که خود را برای انتخابات آتی آماده سازد تا قدرت را با کسب رای اکثریت به دست آورد. در کشورهای غیردمکراتیک اما اپوزیسیون به معنای جمعی از تشکل‌های مخالف است که می‌خواهند رژیم استبدادی را سرنگون یا وادار به تفویض قدرت کنند.

در مورد ایران، معنای دوم صادق است و اپوزیسیون به طور عمده دربرگیرنده‌ مجموعه‌ نیروهایی است که خواهان حفظ نظام جمهوری اسلامی نبوده و تغییر آن را می‌طلبند. این نیروها ممکن است بر سر نوع تغییر نظام، اختلاف نظر یا تفاوت روش داشته باشند اما به هر روی تغییر نظام را ضروری می‌دانند. این خط‌‌کشی اما در سپهر سیاسی ایرانیان خارج از کشور به این روشنی نیست و مردم داخل کشور نیز نمود این ناروشنی را از طریق رسانه‌های سیاسی خارج از ایران می‌بینند. ابهام در آنجا بروز می‌کند که دیگر وقتی نام اپوزیسیون می‌آید، اشاره فقط به نیروهای خواهان «تغییر نظام» نیست، بلکه نیروهای خواهان «تغییر رفتار نظام» را نیز در بر می‌گیرد.

اپوزیسیون و پوزیسیون

ما واژه «اپوزیسیون» را از زبان بیگانه قرض گرفته‌ایم و به نظر می‌آید که این واژه در بسیاری از گفتارها معنای نامتعینی دارد. در برخی متن‌ها رسم شده است که اپوزیسیون (Opposition) را در مقابل کلمه پوزیسیون (Position ) قرار دهند. این تقابل واژگانی اپوزیسیون- پوزیسیون در زبان‌های اروپایی و یا تخصصی چندان مرسوم نیست. پوزیسیون ظاهرا به معنای وضعیت مستقر درک می‌شود. اپوزیسیون موضع مخالفت با موقعیت موجود است. (1)

بر این مبنا برای شرکت در اپوزیسیون باید به اصل براندازی توجه داشت، زیرا فضا و امکانی برای تغییر گرایش حکومت و کسب قدرت برای مخالفان قابل تصور نیست. به همین دلیل نیز خط «پوزیسیون» (به تعبیر ایرانی کلمه) که می‌خواهد نظام بماند تا شاید قدرت را واگذار کند و راه «اپوزیسیون» که می‌خواهد نظام برود تا قدرت را به دست آورد قابل تمایز است: اپوزیسیون خواهان تغییر رژیم حاکم است و پوزیسیون خواهان حفظ آن.

ابهام در اپوزیسیون ایرانی

در حال حاضر به دلیل ناروشنی معنای این واژه، چارچوب اصلی مفهومی اپوزیسیون مخدوش شده است و بسیاری از جریان‌های پوزیسیون، یعنی موافق با بقای نظام حاکم، در آن حضور تبلیغاتی پیدا کرده‌اند (2). آن‌ها این توهم را دامن زده‌اند که بخشی از اپوزیسیون هستند در حالی که به معنای خاص کلمه در پوزیسیون قرار دارند. این ابهام شاید نخستین نکته‌ای است که سبب شده هم اکنون مردم و فعالان سیاسی در داخل و خارج از کشور حیران و سرگردان باشند. در این زمینه است که باید خط روشنی ترسیم شود و اپوزیسیون، به معنای فنی کلمه، موفق شود علی‌رغم تمام تفاوت‌های دیدگاهی یا روشی خود، به صورت خیلی شفاف اصل ضرورت براندازی نظام را به عنوان یک مقوله‌ ذاتی و ساختاری برای خویش ترسیم و تاکید کند. با چنین کاری بسیاری قادر به تشخیص پوزیسیون خواهند بود و آن را از اپوزیسیون تفکیک می‌کنند.

بدیهی است علاوه بر آن‌هایی که از سر ناآگاهی یا کم دانشی به این خلط مبحث دامن می‌زنند رژیم هم بی‌میل نباشد که این عدم تفکیک ادامه یابد تا از کارآیی اپوزیسیون یعنی نیروی برانداز کاسته شود. هشیاری و دقت عمل صاحب‌نظران و نیز برنامه‌سازان رسانه‌ها و فعالان سیاسی در این زمینه لازم و ضروری است تا خط‌های چارچوبی اپوزیسیون به صورت «جامع» و «مانع» عمل کند. «جامع»، یعنی دربرگیرنده‌ هر نیرویی که براندازی و تغییر نظام را می‌خواهد بشود و در این باره استثنایی قائل نشود و «مانع»، یعنی اجازه ندهد که نیروهای مخالف با براندازی نظام، به صرف مخالفت با سیاست‌ها و رفتارهای حکومت، به عنوان اپوزیسیون ارزیابی شوند.

یک تعریف ساده، جامع و مانع

شاید در این راستا بد نباشد که تعریف زیر را که در دل شاخص‌بندی این مفهوم در علوم سیاسی است، بیرون بکشیم. ضمن این که می‌دانیم می‌خواهیم واژه را در مورد کشورهای دیکتاتوری و غیر دمکراتیک به کار بریم: «مجموعه‌ای از نیروهای سیاسی که به دنبال حذف نظام حاکم برای کسب قدرت هستند.»

این تعریف چند عنصر را در خود دارد:

1) به مجموعه‌ای از نیروها اشاره دارد. یعنی نمی‌تواند به یک سازمان یا حزب مشخص محدود شود و دربرگیرنده‌ طیفی از نیروهاست. چیزی که تمام ادعاهای انحصارطلبانه‌ سیاسی را زیر سوال می‌برد. دیدن اپوزیسیون به مثابه یک طیف اجازه می‌دهد که واقعیت تنوع محتوایی، دیدگاهی، روش‌ها و نیروهای موجود در آن را در نظر بگیریم.

2) نیروهای سیاسی: این به معنای آن است که ما نمی‌توانیم هر نیرویی را تحت نام اپوزیسیون بازشناسی کنیم. مثلا یک انجمن فرهنگی یا ادبی یا یک جمع شهروندی می‌تواند بخشی از «حامیان» اپوزیسیون محسوب شود اما نه خود اپوزیسیون. زیرا همان‌طور که گفته شد، موضوع بر سر نیروهایی است که می‌خواهند قدرت سیاسی را بگیرند. پس اپوزیسیون باید نیروی سیاسی محسوب شود، یعنی برای کسب قدرت تشکیل شود و مبارزه ‌کند نه فقط برای پایین کشیدن قدرت. برای نیرویی که فقط می‌خواهد نظام حاکم را پایین بکشد اما برای کسب قدرت آماده نیست می‌توان واژه‌های دیگری را یافت. نیروی سیاسی، یک جمع متشکل است و به طور هدفمند و برنامه ریزی شده در پی کسب قدرت است.

3) حذف نظام: اپوزیسیون نمی‌تواند روایتی از نظام فعلی را با تغییراتی سطحی بپذیرد. عمق تغییری که می‌طلبد، زیاد است و اگر اجرا شود، چه تحت این نام بیان شود یا خیر، سبب براندازی نظام حاکم و جایگزینی آن با یکی دیگر می‌شود. به همین دلیل، تمام نیروهایی را که تغییراتی سطحی می‌خواهند، باید اصلاح‌طلب و بخشی از «پوزیسیون» دانست. امری که در حال حاضر در صحنه‌ سیاسی ایران واضح است. «اصلاح‌طلبان» در داخل و خارج از کشور در پی تغییر رفتار نظام هستند نه تغییر نظام.(3)

4) کسب قدرت: اپوزیسیون به دنبال جایگزین ساختن نیروی حاکم است. به همین دلیل هم نظام کنونی را بر می‌اندازد و از نو قدرت را بازتعریف کرده و در دست خود می‌گیرد. از اینجاست که بحث آلترناتیو بودن اپوزیسیون مطرح می‌شود. اپوزیسیون در معنای فنی خود جایگزین قدرت حاکم است، آن را پایین می‌کشد و خود جایگزین آن می‌شود.

با اتکاء به این تعاریف می‌توان به تدقیق تعریف بالا پرداخت و گفت که اپوزیسیون عبارت است از « چندین تشکل دارای ماهیت سیاسی که تلاش منظم می‌کنند تا رژیم حاکم را به زیر کشند و قدرت را به دست گرفته و یک رژیم جدید تشکیل دهند.»

حال که مشخص ساختیم اپوزیسیون چیست، بد نیست به این مهم بپردازیم که آیا اپوزیسیون باید متحد و یک دست باشد یا خیر. آیا باید به طور لزوم یک اپوزیسیون متحد داشته باشیم؟

اپوزیسیون یعنی مجموعه

باید بدانیم شانس این که اپوزیسیون فقط یک جریان باشد و بس در جهان امروز بسیار کم است. هم چنان که در کشورهای دیکتاتور زده‌ مصر و سوریه و عراق دیدیم، مفهوم اپوزیسیون دربرگیرنده چندین جریان است که هر کدام در دل خود، تشکل‌هایی را در بر دارند. بنابراین باید از تنوع جریان‌ها و تشکل‌ها نام برد. این که آیا این جریان‌ها و تشکل‌ها با هم متحد می‌شوند تا به عنوان یک تن واحد عمل کنند، – باید گفت که این امکان هست – اما یک اجبار نیست. یعنی هم می‌توانیم اپوزیسیون متحد داشته باشیم و هم اپوزیسیون غیرمتحد.

قابل تصور است که اگر جریان‌های یک اپوزیسیون با هم متحد باشند، می‌توانند با انباشت نیروهای خویش به طور موثرتر عمل کنند، اما این به آن معنا نیست که اگر جریان‌های اپوزیسیون متحد نشوند چیزی به اسم اپوزیسیون نیست و یا توان عمل کردن را ندارد. بنابراین نباید برخورد ایده‌آلیستی و یا افسانه‌ای در مورد اتحاد اپوزیسیون داشت. یک اپوزیسیون غیرمتحد نیز می‌تواند به موفقیت برسد. شرط آن این است که جریان یا جریان‌هایی در دل آن اپوزیسیون توان کافی برای پایین کشیدن رژیم حاکم و جایگزینی آن را داشته باشند. در این صورت رفتار مورد انتظار از جانب سایر جریان‌های اپوزیسیون، اگر نه اتحاد با آن جریان موفق و پیشرو، دست کم، همسویی با آن است. تعریف همسویی نیز بسیار کلی است و می‌تواند در برگیرنده‌ هماهنگی کلی و غیرمدیریت‌ شده‌ فعالیت‌ها یا همکاری‌های مشخص و برنامه ریزی شده باشد.

آن چه بسیار مهم است این که یک اپوزیسیون برای موفقیت خویش باید از خنثی کردن تلاش‌ها در میان جریان‌های درون خود پرهیز کند. یعنی اجزاء درون اپوزیسیون، به واسطه‌ اختلاف نظر یا تفاوت سطح کارآیی خویش، با هم دچار تضاد و کشمکش نشوند. در این صورت، تلاش‌های یکدیگر را باطل کرده و بر عمر دشمن مشترک خود، که رژیم حاکم باشد می‌افزایند.منطقی‌تر آن است که مبنای محاسبات برای تنظیم رفتار جریان‌ها و تشکل‌های درون اپوزیسیون نسبت به همدیگر در نظر گرفتن حتمی منظور و مقصد مشترک و بعد سایر تفاوت‌ها و افتراق‌ها باشد. در غیر این‌صورت عدم کامیابی اپوزیسیون به عهده‌ی خود اپوزیسیون خواهد بود.

راه‌کار کامیابی اپوزیسیون

اما یک اپوزیسیون به طور کلی و یا یک جریان و تشکل‌های درون اپوزیسیون به طور خاص، برای موفقیت، باید چند اصل را رعایت کند:

1) تعیین هدف: هر تشکل و جریانی که خود را جزیی از اپوزیسیون می‌داند، باید برای خویش هدف قابل دسترسی را تعریف کند. این همان مقصدی است که قرار است به آن برسد. به طور مثال، در مورد یک جریان سیاسی اپوزیسیون ایرانی، هدف می‌تواند پایین کشیدن رژیم جمهوری اسلامی به قصد برگزاری انتخابات آزاد و استقرار حکومت دمکراتیک در ایران باشد. این هدف باید تا حد ممکن دقیق، روشن و قابل اجرا باشد. رویاپردازی در آن نباشد و شانس تحقق را بر اساس واقعیت توان موجود در تشکل یا جریان پیشنهاد دهنده و نیز بر اساس ظرفیت‌های جامعه، داشته باشد.

2) تعیین استراتژی: پس از تعیین مقصد باید «نقشه‌ راه» یا همان استراتژی را ترسیم کرد. این راه کلی است که باید مشخص سازد به صورت عمومی قرار است آن جریان و یا تشکل و نیز نیروهایی که می‌تواند بسیج کند از چه مسیری عبور کنند تا به آن هدف دست یابند. به طور مثال، استراتژی آماده سازی و هدایت قیام برانداز و مدیریت دوران گذار.

3) معرفی تاکتیک‌ها: هر نقشه‌ راهی از تکه‌های کوچکی تشکیل شده است که مراحل مختلف مسیر بلند هستند. مجموع مراحل تاکتیکی در صورت موفقیت و در کنار هم، یکدیگر را تکمیل و طی کردن نقشه‌ راه را ممکن می‌سازند. در مورد اپوزیسیون ایران و هدف و استراتژیی که به عنوان مثال ارائه شد، باید هر یک از مراحل برشمرده‌ بالا را دقیق توصیف کرد: تقویت روحیه مردم، گسترش آگاهی‌ها، سازماندهی نیروها، بررسی شرایط داخلی و خارجی، تدارک اعتراضات عمومی، سازماندهی و هدایت قیام براندازی، مدیریت دوران گذار، برگزاری انتخابات آزاد، شرکت در این انتخابات و نقش‌آفرینی در حکومت آینده. هر یک از این مراحل تاکتیکی باید به مرور زمان و با تکیه بر داده‌های برخاسته از واقعیت‌ها تعریف و تدقیق شوند.

4) به کارگیری تکنیک‌ها: برای پیاده کردن هر یک از مراحل تاکتیکی فوق باید به اجرای راه‌کارهایی پرداخت که این مهم را ممکن می‌سازند. این راهکارها یا تکنیک‌ها به جزییات فنی برمی‌گردند که یک جریان یا تشکل سیاسی باید قادر به تهیه و تدوین و آموزش و اجرای آن باشد و با در نظرگرفتن بازخوردها، آنها را مورد بازنگری و تدقیق قرار دهد. مثلا در مرحله‌ تاکتیکی، یعنی تقویت روحیه‌ مردم، باید مشخص شود که قرار است چه راه‌کارهایی مورد بهره‌برداری قرار گیرند که این مهم حاصل شود.

پس می‌بینیم که جریان یا تشکلی که می‌خواهد او را به عنوان اپوزیسیون بازشناسی کنند، باید مجهز به تمام این اجزاء و عناصر باشد: هدف و مقصد را تعریف و تعیین کرده باشد، نقشه‌ راه یا استراتژی دستیابی به هدف را بداند، هر مرحله‌ تاکتیکی از این راه طولانی را تعیین کرده باشد و در نهایت، برای موفقیت در هر مرحله، تکنیک‌ها یا روش‌های کاری مناسب را بشناسد و به کار بندد.

سرنوشت عملی اپوزیسیون

با داشتن این شاخص‌ها اینک بهتر می‌توان دانست که در صحنه‌ بسیار شلوغ سیاسی ایران چه جریان‌هایی را می‌‌شود به عنوان اپوزیسیون نام برد و کدام‌ها را باید جدا ساخته و در ردیف «پوزیسیون» (در معنای ایرانی کلمه) قرار داد. این به آن معناست که نمی‌توان هر نیرویی را بر اساس ادعا و باور خویش طبقه‌بندی کرد. باید معیارهای دقیق و فنی داشته باشیم که ارزیابی ما بتواند مستند و دقیق باشد.

در اینجا یادآور می‌شویم که بحث اپوزیسیون یک مقوله‌ «محتوایی» و «فنی» است. مقوله محتوا بر می‌گردد به آن چه یک اپوزیسیون یا یک جریان درون آن ارائه می‌دهد. چه دستگاه فکریی دارد؟ جهان بینی و نوع نگرش آن چگونه است؟ چه ارزش‌هایی را پاس می‌دارد؟ چه آرمان شهری را برای فردای کشور ترسیم می‌کند؟ در جستجوی چه نوع نظامی است؟ چه سیستم اقتصادی و چه نوع روابط اجتماعی را توصیه می‌کند؟ چه تصویری از آینده‌ی ایران تحت قدرت خویش ترسیم می‌کند.

در این مورد باید گفت که مشابهت‌های زیادی میان اجزاء طیف اپوزیسیون ایرانی وجود دارد. یعنی ما شاهدیم که تقریبا همه‌ آنها به ارزش‌هایی چون آزادی، دمکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و… توجه دارند. اختلاف‌ها بیشتر در مورد تعریف دقیق و عملی این ارزش هاست که کمتر بحث می‌شود و نیز در مورد روش پیاده کردن آنها، که نقطه‌ی اصلی اختلاف نظرهاست.

اما به نظر می‌رسد آن چه در ورای این جنبه‌ محتوایی می‌تواند واقعیت اپوزیسیون ایرانی را سمت و سو دهد، توان اجرایی جریان‌های موجود در آن باشد. در یک تحلیل نهایی، بسیاری از ایرانیان با این موقعیت مواجه خواهند شد که جریان‌هایی در اپوزیسیون از جریان‌های دیگر عمل‌گراتر و به این واسطه، دارای شانس بیشتر برای موفقیت هستند. به عبارت دیگر، این که یک جریانی در سخن چه می‌گوید و برای کاری که می‌خواهد بکند، چه گفتمان و شعارهایی را مطرح می‌سازد یک چیز است؛ اما آن چه در نهایت تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز خواهد بود، قدرت آن جریان، برای پیاده کردن بخشی یا تمامی آن چیزی است که می‌گوید. به عبارت بهتر، اپوزیسیون، دست آخر در جریانی تبلور پیدا می‌کند که موفق می‌شود قوی‌تر و کارآتر باشد. طرح‌ها و حرف‌های خود را با پشتوانه‌ اجرایی و عملی به پیش برد و به کرسی بنشاند.

این امر توجه همه‌ ایرانیان علاقه‌مند به تغییر رژیم در ایران را به خود جلب می‌کند. روشن است که در عالم سیاست موضوع ارزش‌ها و اخلاق به شدت تحت تاثیر پراکتیسیسم (عمل‌گرایی) و پراگماتیسم (مصلحت‌گرایی) قرار دارد. سیاست، عالم قدرت است. هر که قدرت بیشتری دارد موفق به بسیج نیرو و امکانات بیشتری می‌شود و با آنها، باز هم قدرت بیشتری به دست می‌آورد و این روند را تا جایی ادامه می‌دهد که به هدفش دست می‌یابد. این قاعده‌ بازی سیاست است که برخی مواقع درک و پذیرش آن به قدری سخت است که افراد را به انزوا و کناره‌گیری وادار می‌کند. اما در میدان سیاست فقط کسانی پیروزند که می‌مانند و بر اساس قواعد بازی به پیش می‌روند.

این امر توجه همه‌ ایرانیان علاقه‌مند به تغییر رژیم در ایران را به خود جلب می‌کند. روشن است که در عالم سیاست موضوع ارزش‌ها و اخلاق به شدت تحت تاثیر پراکتیسیسم (عمل گرایی) و پراگماتیسم (مصلحت‌گرایی) قرار دارد. سیاست، عالم قدرت است. هر که قدرت بیشتری دارد موفق به بسیج نیرو و امکانات بیشتری می‌شود و با آنها، باز هم قدرت بیشتری به دست می‌آورد و این روند را تا جایی ادامه می‌دهد که به هدفش دست می‌یابد. این قاعده‌ بازی سیاست است که برخی مواقع درک و پذیرش آن به قدری سخت است که افراد را به انزوا و کناره‌گیری وادار می‌کند. اما در میدان سیاست فقط کسانی پیروزند که می‌مانند و بر اساس قواعد بازی به پیش می‌روند.

اپوزیسیون ایرانی هم از این قاعده مستثنی نیست. شک نیست که در میان تمام جریان‌ها و تشکل‌های موجود در مجموعه‌ نیروهای برانداز که به عنوان اپوزیسیون شناخته می‌شوند، آن جریانی پیروز نهایی خواهد بود که بتواند با قدرت عمل کند، نیروهای سیاسی و اجتماعی را با خویش همراه سازد، توان ایجاد اعتراضات و هدایت آنها را در اختیار داشته باشد، قیام براندازی را برنامه‌ریزی و یا آن را هدایت کند، در دوران گذار نقش به‌سزایی در مدیریت کشور داشته باشد، با تمام توان در انتخابات آتی شرکت کند و گفتمان و عملکردی را از خود نشان دهد تا نظر مثبت اکثریت را جلب کند و به این ترتیب، قدرت حاکمه‌ آینده را از آن خود سازد.

نتیجه‌گیری

در آ‌ن‌چه آمد، تلاش کردیم تعریف روشنی از اپوزیسیون به دست دهیم، شاخص‌های آن را برشماریم و توجه را به واقعیت اپوزیسیون ایرانی جلب کنیم. می‌بینیم که در جبهه‌ براندازان نظام حاکم کنونی یک طیف از جریان‌ها و تشکل‌ها هستند که می‌توانند عمل کنند. برای دانستن میزان شانس آنها باید ببینیم آیا هدف، استراتژی، تاکتیک‌ها و تکنیک‌های لازم را دارند و قادر به اجرای آنها هستند یا خیر. در نهایت این که در میان آنها، جریانی بالاترین شانس را دارد که نه تنها این عناصر را تعریف و تدقیق کرده، بلکه می‌تواند نیروی انسانی و امکانات مادی کافی برای اجرای طرح‌های خود را فراهم کند.

گسترش و به کارگیری دیدها و تمایزبندی‌های فنی از این دست، می‌تواند به آشفتگی حاکم بر وضعیت کنونی پایان دهد و شرایط را برای تامین شفافیت در صحنه‌ سیاسی و تشخیص نیرویی که هر کس می‌خواهد در اپوزیسیون مورد حمایت قرار دهد، مساعد سازد. فراموش نکنیم هیچ جامعه‌ای بدون رسیدن به حد کافی از پیچیدگی فنی و تشخیص درست پدیده‌ها شانس رسیدن به دمکراسی را نخواهد داشت، زیرا دمکراسی، در یک تعریف عمومی، نظام سیاسی متناسب با «تقسیم کار حرفه‌ای و تخصصی» است.

پانویس‌ها:

1. ما در این جا بر مبنای رایج بودن این تقسیم‌بندی در زبان سیاسی ایرانیان و قابل فهم بودن آن از این تقسیم‌بندی غیرتخصصی بهره می‌بریم. شاید به یک معنا بتوان تقسیم‌بندی را به صورت «اپوزیسیون» و «غیراپوزیسیون» مطرح کرد.

2. شاید بتوان بخش عمده‌ای از نیروهایی را که تا به حال در سه کنفرانس استکهلم، بروکسل و پراگ شرکت کرده‌اند بنا به گفته خودشان در تمایزبندی خود با نیروهای برانداز نمونه‌ای از «پوزیسیون» بدانیم که در عین حال در محافل و گردهم آیی‌هایی «اپوزیسیون» شرکت دارند و به این واسطه برای بسیاری می‌توانند به عنوان «اپوزیسیون» جلوه کنند.

3. شخصیت‌های معروف اصلاح‌طلبان بارها تکرار کرده‌اند که به هیچ وجه برانداز نیستند وبا اصل نظام جمهوری اسلامی مشکلی ندارند. هر چند که روایت‌های مختلفی برای بیان این موضوع در پیش می‌گیرند، اما کنه مطلب این است که فقط تغییر رفتار نظام را می‌خواهند نه تغییر نظام را. امری که با توجه به وابستگی ساختاری آنان به نظام قابل درک است.

 نویسنده : کوروش عرفانی 

آرزوهای بزرگِ رهبرانِ کوچک

منتشرشده: 14 دسامبر 2012 در Uncategorized

Elahe-Boghrat-July12C من نمی‌دانم این ادعا را که برخی مطرح می‌کنند که چون از افکار و اهداف روح‌الله خمینی، از جمله به دلیل ممنوعیت کتابش «حکومت اسلامی» مطلع نبودند، پس به وعده‌های آزادی‌ و دمکراسی وی باور کردند تا چه اندازه می‌توان جدی گرفت. ولی این را می‌دانم که حتماً نباید مورخ و تاریخ‌نگار بود تا از شکل‌گیری فداییان اسلام و ترورهای آنها و موضع خمینی و انصارش در برابر اصلاحات ارضی، کشف حجاب، حق رأی زنان و برابری حقوقی اقلیت‌های مذهبی با خبر بود.
اینک اما بیش از سه دهه از «روشنگری» ذهنی و عینی و عملی خمینی و اسلامیست‌ها درباره اهداف شان و آرمان‌های ضدبشری که در سر می‌پرورانند گذشته است و دیگر «ندانستن» بهانه خوبی برای «نفهمیدن» نیست. این «روشنگری» به بهترین شکلی در مقدمه قانون اساسی ج. ا. ارائه شده و در اصول آن تضمین حقوقی یافته است. گاهی فکر می‌کنم واقعاً برخی از ایرانیان که در تغییر یا بقای این نظام داد سخن می‌دهند، حتا یک بار هم این مقدمه را نخوانده‌اند و اگر هم خوانده‌اند، آن را به عنوان تفکر راهنمای رژیم جدی نمی‌گیرند. تفکر اما مهم است، خیلی مهم! مهم‌تر از افراد!

اهداف مرئی
آنچه سبب یک یادآوری دیگر درباره اهداف «نظام مقدس جمهوری اسلامی» می‌شود، گذشته از خطراتی که خود رژیم را تهدید می‌کند و طبیعی است که هم بنیانگذاران و زمامدارانش و هم ریزه‌خواران‌اش به فکر چاره بیفتند، انتشار خبری مبنی بر ریاست احمدی نژاد بر «سازمان ملل غیرمتعهد» است! به نظر نمی‌رسد سایت «معیار» که گفته می‌شود وابسته به دار و دسته احمدی نژاد است، عنوان «سازمان ملل غیرمتعهد» را «خودجوش» و از روی «ابتکار» به جای «جنبش غیرمتعهدها» به کار برده باشد.
چند ماهی است که ایران ریاست این جنبش را که دیربازیست هم «متعهد» است و هم «غیرمتحد» بر عهده گرفته و ج. ا. از شادی اینکه در گوشه‌ای از این جهان نقشی یافته، در پوست نمی‌گنجد. حالا احمدی نژاد رییس جمهوری ج.ا. فرصت را مغتنم شمرده تا از این ریاست برای تغییر و تحولاتی در این «جنبش» به تکاپو بیفتد. آن هم در حالی که عمر دولت وی چند ماه دیگر به پایان می‌رسد و اگر به قول رفسنجانی این دولت‌ تا آن موقع «به زمین» بخورد (و یا نخورد!) معلوم نیست «تیم احمدی نژاد» چه نقشی در این نظام خواهد یافت.
سایت «معیار» درباره اهداف احمدی نژاد می‌نویسد: «با توجه به آغاز تشکیل دبیرخانه جنبش عدم تعهد ، به نظر می رسد طی ماه‌های آینده همزمان با پایان دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، باید منتظر انتخاب دبیرکل جنبش- یا سازمان- ملل غیرمتعهد بود.» این در حالیست که احمدی نژاد روز 11 آذر طی حکمی بسیار مشروح اسفندیار رحیم مشایی را که پدرزن پسر وی نیز هست، به ریاست دبیرخانه جنبش «عدم تعهد» منصوب کرد.
«معیار» به بخشی از حکم انتصاب مشایی اشاره می‌کند که احمدی نژاد در آن جهان را دچار بحرانی حل نشدنی ارزیابی می‌کند که نهایتا «اندیشه مهدوی تنها راه نجات انسان و تحقق آرزوهای جامعه بشری و التیام بخش همه زخم‌های کهنه و تاریخی» خواهد بود. احمدی نژاد که هیچ فرصتی را برای سخن‌سرایی درباره اهداف و آرمان خود که وی آن را همان اهداف و آرمان «نظام مقدس ج. ا.» می‌داند، از دست نمی‌دهد، این حکم ساده انتصاب را نیز مانند سخنرانی‌هایش به متنی طولانی درباره انسان و جهان و مهدویت و آرمان‌های غرب ستیز و ضدامپریالیستی ج.ا. آراسته و می‌نویسد: «خوشبختانه نشست سران عدم تعهد در تهران یک بار دیگر بر این اندیشه و بر ضرورت بازیابی جایگاه جهانی جنبش و مشارکت همگانی برای ساختن فردای روشن، آباد، آزاد و زیبا و استقرار صلح و ثبات پایدار در سایه عدالت، عشق و پرستش تأکید کرد و در کمال حسن اعتماد و برای سه سال مسئولیت برنامه ریزی و مدیریت این حرکت و هم افزایی ظرفیت و توان اعضاء را به عهده ملت شریف ایران گذاشت و اینجانب به نمایندگی از ملت بزرگ ایران آن را از صمیم جان پذیرفتم»!
گمان نمی‌رود هیچ کدام از کشورهایی که تا کنون ریاست این «جنبش» را بر عهده داشته‌اند، حتا بنیانگذاران آن، چنین تصویر و تصور عاشقانه و متوهمانه‌ای از تجمع چند کشور می‌داشته‌اند که هر چه زمان گذشت و هر چه نقشه سیاسی و اقتصادی جهان تغییر کرد، همان خاصیت نخستین خود را نیز از دست دادند.

ملت نامرئی
احمدی نژاد به سخنان بالا بسنده نکرده و با استفاده از فرصت، یک بار دیگر بر هدف و نقش خود و تفکر دار و دسته‌اش در ج.ا. و طبق معمول از طرف «ملت» در واقع نامرئی در این نظام، تأکید کرد: «این بالاترین مسئولیت جهانی و یک مأموریت الهی و فرصتی استثنایی است که ملت مومن و تاریخ ساز ایران در این دوره به عهده گرفته است و به لطف خداوند به خوبی و در نهایت قدرشناسی و عزت، آن را ایفا و از همه ظرفیت ها برای پیگیری آرمان های انسانی و جهانی استفاده خواهد کرد. مقدمه لازم، برپایی دبیرخانه جنبش و تمهید سازوکارها و ساختارهایی است که بتواند بسترساز تبیین اندیشه توحید و عدالت، تحقق مدیریت مشترک جهانی و همگرایی و هم افزایی دل ها، اندیشه ها و همت ها باشد.»
با این همه روشنی، دیگر کسی نمی‌تواند ادعا کند این همه را نمی‌بیند و راهی که ارائه می‌دهد، برگزاری یک «انتخابات آزاد» در چهارچوب نظام است آن هم با این هدف که احمدی نژاد برود و یک نفر دیگر از سلسله «اصلاح‌طلبان» بیاید بدون آنکه توضیح بدهد، پس «تیم» و دار و دسته احمدی نژاد «در چهارچوب نظام» چه می‌شود؟! آیا نه هشت سال بلکه سی و چهار سال ریشه‌های قدرت خود را که مانند دیگر دار و دسته‌های رژیم در «فداییان اسلام» بارور شده است، به همین آسانی رها کرده و پی کار خود خواهند رفت؟ درست مانند اصلاح‌طلبان که اگر نظام هم اصلاح نشود، یعنی اگر آنها ماهیت وجودی خود را که مدعی‌اش بودند از دست بدهند، در برابرش نخواهند ایستاد و پی کار خود خواهند رفت؟! ولی اگر هر دو اینها پی کار خود بروند، چه کسانی خواهند آمد؟!
لیکن به نظر نمی‌رسد چنین باشد. همان‌گونه که ج. ا. نتوانست گریبان خود را از انواع و اقسام «اصلاح طلبان» رها سازد، زیرا پاره تنِ آن هستند، نمی‌تواند خود را از دار و دسته احمدی نژاد نیز بی نیاز اعلام کند زیرا اینها نیز نه تنها پاره تن بلکه بخش مهمی از مغز قرون وسطایی آن هستند.
موضوع اما مهم‌تر از همه اینها و یک «انتخابات» دیگر در بهار 92 است. از همان آغاز شکل‌گیری نظام، زمامدارانش، از جمله رؤسای جمهوری‌اش، با ابتلا به عارضه (سندروم) روانی «عقده ناپلئون» تلاش کردند در برابر قدرت‌های بزرگ جهان عرض اندام کنند و نهایتا «بلوک اسلامی» خود را به وجود آورند. تغییرات جهانی از جمله فروپاشی شوروی و گسترش بنیادگرایی اسلامی، با تکیه بر خود ج.ا.، نیز نه تنها به آنها یاری رساند بلکه این تفکر را در آنها بیش از پیش تقویت کرد. تشکیل دم و دستگاه برای یک «حقوق بشر اسلامی» از اقداماتی بود که به دلیل فرقه گرایی در میان خود اسلامیون به جایی نرسید. نقش احمدی نژاد البته در تلاش برای ایجاد این «بلوک» برجسته است. در دوران او بود که تلاش شد تعریف دیگری از «جامعه جهانی» داده شود که در آن قدرت‌های جهانی نقشی ندارند بلکه تنگدست‌ترین کشورهای دارای نظام‌های واپسمانده و رژیم‌های مدعی چپگرایی آن «جامعه» را تشکیل می‌دهند. اینک نیز ریاست استیجاری و سه ساله بر «جنبش غیر متعهدها» این توهم را در وی دامن زده تا یک «سازمان ملل غیرمتعهد» در برابر «سازمان ملل متحد» عَلَم کند آن هم در حالی که کشورهای عضو «جنبش غیرمتعهد» نه «غیر متعهد» هستند و نه «متحد»!
با این همه سایت «معیار» با شتاب و پیش از آنکه دوران پر تنش تعویض ریاست جمهوری توسط «رهبر» (اگر تا آن موقع هنوز زنده باشد) برسد، از تشکیل یک «دبیرخانه دائمی به ریاست ایران و سپس انتخاب دبیرکل با رأی اعضای جنبش» خبر می‌دهد. سایت «معیار» خود با تأکید می‌افزاید: به جای «جنبش» بخوانید «سازمان»! و در پایان نتیجه می‌گیرد: «با توجه به مقبولیت دکتر احمدی نژاد در میان سران کشورهای غیرمتعهد، شانس رییس جمهور کشورمان برای تصاحب کرسی دبیرکلی سازمان ملل غیرمتعهد بیش از هر کس دیگر است»!
آیا فکر می‌کنید «تیمی» که دو دوره ریاست جمهوری‌ را با نفوذ از بالا تا پایین‌ترین سطح اداری و نظامی به «ملت» نامرئی ایران قالب کرده، و اینک دارد پا از گلیم ریاست جمهوری درازتر کرده تا در رأس کاریکاتور «سازمان ملل» قرار ‌گیرد، جا را برای کسانی خالی خواهد کرد که آنها را در دو دوره پیشین روفته است؟! آیا مافیاهای رژیم، از جمله «تیم احمدی نژاد» به پشتیبانی‌های معینی از کشورهای قدرتمند دلگرم هستند؟ پاسخ همه اینها در آینده روشن خواهد شد ولی امروز یک چیز مسلم است: رژیم ماه‌های داغی در پیش دارد.

نویسنده : الهه بقراط 

250px-Vahedi_Mojtaba_croped یادداشتی برای تجلیل از دکتر محسن میردامادی دبیر کل زندانی جبهه مشارکت آماده کرده بودم تا به عنوان یک ایرانی از مواضع شجاعانه او در تشریح شرایط فعلی کشور تقدیر نمایم. میردامادی از درون زندان ولی فقیه، اقدامات خودسرانه، ایران سوز و دین فروشانهء رهبر را افشا کرد تا مشخص شود افزایش خشونت ها قادر نیست همگان را به سکوت وادار سازد. اما انتشار جدید ترین بیانیهء جبههء مشارکت و گفتگوهای عمومی یکی از اعضای آن جبهه که سخنگویی گروه دیگری را نیز به عهده دارد مرا تشویق کرد تا نقدی بر مواضع مکتوب و شفاهی اعلام شدهء جبههء مشارکت بنویسم و به دبیرکل زندانی این گروه اصلاح طلب هدیه نمایم. شناختی که از دکتر میردامادی دارم این اطمینان را در من ایجاد کرده که نقد برادرانه را بر مجیزگویی های گمراه کننده ترجیح می دهد.

جبههء مشارکت در بیانیه خود، که حاوی مفاهیم و موضوعات ارزشمند نیز می باشد، به نقد کسانی پرداخته که آنان را«اصلاح طلبان بدلی» نامیده است. اندکی پس از صدور این بیانیه، یک عضو سرشناس جبههء مشارکت «شرکت بی قید وشرط در انتخابات» را مصداق «اصلاح طلبی بدلی» دانسته است. همین نامگذاری به این معنی است که گویی میزان سنجش اصلاح طلبی در اختیار یک حزب است. همین حزب حق دارد یک روز احتمال شرکت گروهی از اصلاح طلبان سابق در انتخابات آتی  را ناشی از تلاش حاکمیت  برای انحراف در جبههء اصلاحات و سازماندهی گروه های «بدلی» بداند و روز دیگر در برابر  شرکت مخفیانه و عهدشکنانهء پدر معنوی همان حزب در انتخاباتی رسوا و غیر عادلانه سکوت نماید.

ده ماه پیش، و علیرغم اجماع افتخار آمیز اصلاح طلبان بر عدم مشارکت در انتخابات، سید محمد خاتمی رأی باطلهء خود را به صندوقی در یک روستای دور افتاده در دماوند انداخت در حالی که نزدیک ترین یاران خاتمی  ـ از جمله شیخ عبداله نوری ـ مدعی بودند  موضع او حتی در آخرین روزهای قبل از نمایش انتخاباتی حکومت،  عدم شرکت در انتخابات بوده است. در آن روزها، حس آزادیخواهی و احترام به اختلاف دیدگاه ها در میان گروهی از حامیان خاتمی فوران کرد. آنها  معترضان  به شرکت خاتمی  در انتخابات را متهم می کردندکه  حقوق شخصی او را نقض کرده اند. جبههء مشارکت و اکثریت اعضای سرشناس آن هم، اگرچه از اقدام خاتمی حمایت نکردند، در عین حال، حاضر نشدند تک روی او که موجب اختلاف افکنی در میان اصلاح طلبان شد را محکوم نمایند. اما امروز همان حزب و برخی اعضای سرشناس آن، با ابتلا به بلیهء «خود محور بینی»، تیغ نظارت استصوابی در دست گرفته اند و  هر که را که بدون هماهنگی با گروهی خاص از اصلاح طلبان به فکر شرکت در انتخابات باشد، «بدلی» می نامند و از جبهه اصلاحات اخراج می نمایند.

البته موضع من در مورد انتخابات و، حتی بالاتر از آن، در مورد اصلاح ناپذیری حاکمیت فعلی کاملاً‌ مشخص است. بسیاری از افرادی که امروز در جایگاه مدعی نشسته اند سال گذشته مرا مورد حملات شدید قرار دادند تنها به این خاطر که  به انتقاد از اعلام آمادگی تلویحی  خاتمی برای شرکت در انتخابات پرداختم. من در آن روز این پرسش  را مطرح نمودم که «‌کدام نشانه از تغییر رفتار یا گفتار دیکتاتور ها ی حاکم، عده ای را به صرافت شرکت در نمایش انتخاباتی انداخته است؟» امروز هم بر این باورم تا زمانی که  همه اختیار کشور دردست « ولی مطلقه فقیه ». باشد نه انتخابات آزاد برگزار خواهد شد و نه  کسانی که  به عنوان منتخب مردم معرفی می شوند قادر خواهند بود وظایف خویش را انجام دهند. به عبارت دیگر به باور من شرکت در انتخابات، امری بیهوده است که بیشترین بهره آن به رهبر مستأصل جمهوری اسلامی می رسد. این موضعی است که برخی زندانیان شجاع جنبش سبز همچون ابوالفضل قدیانی نیز آن  بر آن پای فشرده اند و به نظر می رسد مورد تأیید رهبران نمادین جنبش نیز می باشد. اما این تلقی، به هیچکس اجازه نمی دهد که دچار «خود محور بینی» شده و هر که غیر از خود را بدلی ببیند. البته این خود محور بینی قبلاً در اظهارات آقای خاتمی مشاهده شده بود. او در تاریخ نهم آبان ماه جاری در دیدار با گروهی از اصلاح طلبان استان گلستان اظهار داشت : « اصلاحات، اصل نظام و قانون اساسی را قبول دارد و با بر اندازی مخالف است.» به عبارت دیگر، خاتمی برای  خود نوعی ولایت نه تنها بر جبهه موسوم به اصلاح طلبی بلکه به طور کلی بر عنوان «اصلاحات »در ایران قائل است ولذا به خود اجازه می دهد از طرف «‌کلیت اصلاحات »‌ سخن بگوید.

خود محور بینی، تنها اشکالی نیست که در بیانیه جدید جبهه مشارکت به چشم می خورد. در این بیانیه یک «‌توهم در دسر ساز» نیز وجود دارد. جان مایه این بیانیه اظهار نگرانی از ظهور گروهی فریب کار در فضای سیاسی ایران است. به ادعای  بیانیه جبهه مشارکت و اظهارات  برخی اعضای آن،  ظاهراً‌ این گروه خطرناک  از طرف حاکمیت مأمویت دارند با جعل عنوان اصلاح طلبی، مردم را بفریبند و  نهایتاً اقشار فریب خورده  را به انجام همان کاری در خرداد 92 تشویق کنند که در اسفند 90 در دماوند انجام شد. در واقع صادر کنندگان بیانیه و هم فکران ایشان دچار این توهم شده اند که اکثر ایرانیان به « واژه اصلاح طلبی » ارادتی پایان ناپذیر دارند و اگر گروهی موفق شود خود را با این عنوان در جامعه معرفی کند مردمِ شیدا وعاشق، به دنبال آن گروه خواهند رفت. لابد حاکمیت هم که به این «شیدایی ابدی» پی برده، تصمیم گرفته عده ای را به عنوان اصلاح طلب معرفی کند تا مردم به عشق آنها به صندوق های رأی هجوم بیاورند. همین توهم در انتخابت دوره دوم شوراهای شهر و روستا که در زمستان 1381 برگزارشد گرفتاری های فراوانی برای اصلاح طلبان به وجود آورد و راه بازگشت اقتدار گریان به مناصب انتخابی را هموار نمود. انتخابات دور دوم شوراهای شهر و روستا توسط وازرت کشور دولت خاتمی برگزار و ناظر آن انتخابات هم  نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم بودند. احزاب حاکم جبهه اصلاحات در آن روز دچار همین توهمی بودند که امروز در بیانیه جبهه مشارکت می توان آن را مشاهده نمود. آنان تصور می کردند هر کس با تابلوی اصلاح طلبی وارد عرصه انتخابات شود مردم برای نوشتن نام او بر روی برگه رأی، سر از پا نخواهند شناخت و ناکارآمدی ها و بی مسئولیت های دوره حاکمیت ایشان را نادیده می گیرند. همین توهم کودکانه، موجب بی توجهی به خواسته های عادی و توقعات اولیه مردم تهران از شهرداری و شورای شهر شد. درگیری های رنج آور و فرصت سوز اعضای اصلاح طلب شورای شهر تهران و تصمیم نابخردانه وزارت کشوردولت خاتمی در انحلال اولین شورای شهر تهران، موجب سرخوردگی   همان مردمی شد که از دوم خرداد 76  تا هجدهم خرداد 80 در چهار انتخابات متوالی، اکثریت کرسی های مناصب انتخابی را به اصلاح طلبان سپرده بودند. اکثریت اصلاح خواه جامعه  چهار بار آرای میلیونی خود  به اصلاح طلبان را تکرار کردند تا  «اقتدار گرایانِ کینه جو» ودر رأس انها خامنه ای بدانند کارشکنی های بخش اقتدار گرای حکومت بر علیه اصلاح طلبان منتخب، موجب ناامیدی مردم از اصلاح طلبان نخواهد شد. حمایت جوانمردانه وصبورانه مردم، بخش پرنفوذ اصلاح طلبان را دچاراین  توهم بزرگ کرد که چک سفید مردم الی الابد در اختیار ایشان است. لذا گروهی از آنها در شورای شهر تهران بدون توجه به مصالح و نیازهای مردم هر روز بیش از گذشته، در گیری های درونی را علنی ساختند و گروهی دیگر به حمایت از شهردار بی کفایت تهران پرداختند که تنها مزیت او، شراکت تجاری با برادر یکی از اصلاح طلبان عالیرتبه بود و البته با تعدادی از اصلاح طلبان بانفوذ هم روابط محکم و نا گسستنی داشت. حمایت  دولتی از شهردار تهران  تا جایی پیش رفت که وزارت کشور دولت خاتمی، دستور انحلال شورای شهر را صادر نمود تا نخستین تجربه شورای شهر در تهران به شکست بینجامد. دولت خاتمی در حالی به حمایت از شهردار تهران، شورای شهر را منحل کرد که  مجلس اصلاحات گزارش مفصلی از تخلفات و بی کفایتی های شهردار تهیه و برای رسیدگی به قوه قضائیه فرستاده بود. به هرحال نتیجه ناامیدی مردم تهران از شورای شهر، عدم مشارکت حدود هشتاد  درصد آنان در انتخابات دوره  دوم شورای شهر بود. در انتخاباتی که روز نهم اسفندماه 81 برای گزینش اعضای دوره دوم شورای شهر بر گزار گردید پانزده عضو تشکل جدید الولاده آبادگران با آرای متوسط حدود یکصد هزار  یعنی حدود دو درصد واجدان شرایط رأی در تهران، بر شورا مسلط شدند و محمود احمدی نژاد را به عنوان شهردار انتخاب کردند تا بازگشت اصولگریان به مناصب انتخابی کلید بخورد. در آن  انتخابات، سرخوردگی تهرانی ها از اصلاح طلبان در حدی بود که وزارت کشور دولت خاتمی، میزان آرای سید مصطفی تاجزاده را 66196رأی – کمتر از  یک و نیم  درصد واجدان شرایط رأی ـ   اعلام کرد تا مشخص شود احساس دلبستگی نامحدود  مردم به «عنوان اصلاح طلبی» توهمی بیش نیست و آرای قبلی مردم به اصلاح طلبان به امید اجرای خواسته هایی بوده که اقتدار گرایان توان و تمایل اجرای آن را نداشتند. البته در همان زمان در سر مقاله آفتاب یزد نوشتم که رو گردانی مردم از گروهی از اصلاح طلبان به معنای اقبال آنها به اقتدار گریان نبود. ضمن آنکه عده ای از مردم هم علیرغم حفظ علاقه و اعتماد خویش به اصلاح طلبان، کارشکنی های مکرر اقتدار گرایان را «مانع غیر قابل حذف » در برابر اصلاح طلبان می دانستند و لذا از حضور در انتخابات برای گزینش مجدد ایشان خودداری کردند اما قطعاً نمی توان  «توهم »اصلاح طلبان از رفتار مردم با خود و تأثیر این توهم بر تغییر آرایش سیاسی کشور  را نادیده گرفت.

با گذشت یک دهه، ظاهراً همان «توهم» بار دیگر به سراغ گروهی از اصلاح طلبان  آمده که پر سر وصدا ترین بخش اصلاح طلبان نیز هستند. بیانیه اخیر و  و مصاحبه بعدی پیرامون آن، نشان می دهد که هنوز عذه ای از اصلاح طلبان تصور می کنند مردم ایران همچنان در بند نام هاهستند و هر کس بتواند خود را با نام اصلاح طلب  معرفی نماید ایرانیان اختیار خود را به دست او خواهند داد. کسانی که از « اصلاح طلب سازیِ حکومت » با هدف گرم کردن تنور انتخابات نمایشی سخن می گویند بهتر است قدری در توهمات خویش تجدید نظر نمایند. حقیقت آنست که اگر قرار بود عنوان اصلاح طلبی ـ بدلی یا اصلی ـ  موجب حضور نا آگاهانه مردم در نمایش های انتخاباتی رژیم شود خبر رسانی گسترده رسانه های حکومتی از حضور خاتمی در نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند 90، باید  مشکل حکومت را حل می کرد  که نکرد. لذا به نظر می رسد بیش از آنکه نگران حضور ناگهانی اصلاح طلبان بدلی ـ به تعبیر گروهی از اصلاح طلبان پر نفوذ ـ باشیم بایستی از خود محور بینی و توهم های دردسر ساز کسانی به خود بلرزیم که در زمان حاکمیت جبهه  اصلاحات، از بیشترین نفوذ و قدرت  ـ به نسبت سایر اصلاح طلبان  ـ بر خوردار بودند. انکار نمی کنم که در دوره حاکمیت این  گروه، موفقیت ها و افتخارات بزرگی در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، نصیب کشورمان شد که اگر آن موفقیت ها و دستاورد ها نبود« ایرانِ امروزِ ما» در شرایطی به مراتب ناامیدکننده تر از آنچه اکنون شاهد آن هستیم قرار داشت اما از سوی دیگر ادعا دارم اگر آن توهم و خود محور بینی در میان پر نفوذ ترین فراکسیون اصلاح طلبان وجود نداشت تحمل نجیبانه و همراهی بی دریغ ایرانیان با اصلاح طلبان در هشت سال استقرار دولت اصلاحات، می توانست دستاوردهایی به مراتب بزرگ تر و کارساز تر نصیب ایران و ایرانیان نماید.

نگارنده، پیشاپیش خود ر ا برای دریافت پیام های کنایه آمیزو حتی تخریب هایی که متخصصان جنگ روانی در جبهه اصلاحات برای همه منتقدان تدارک می بینند آماده کرده است اما در مقابل از آنها تقاضا دارم هم زمان با طراحی واجرای اقدامات تخریبی، دقایقی به مندرجات این یادداشت بیندیشند.

نویسنده : مجتبی واحدی