بایگانیِ ژانویه, 2013

Hossein-Bagherzadeh دو هفته پیش، وقتی آقای خامنه‌ای صحبت انتخابات آزاد را پیش آورد و مقامات حکومتی و اصلاح‌طلبان را از کاربرد این کلمات بر حذر داشت روشن نبود که چرا مسئله انتخابات آزاد این قدر برای او مهم شده است.  اصطلاح انتخابات آزاد در ایران چیز تازه‌ای نیست و مقامات رژیم همواره ادعا کرده‌اند که جمهوری اسلامی ایران «دموکرات»‌ترین نظام خاورمیانه است و، به قول آقای خامنه‌ای، در سی و چهار سال حیات این نظام به طور متوسط هر سال یک انتخابات برگزار شده و همه آن‌ها هم «آزاد» بوده است.  آقای خامنه‌ای هم‌چنین می‌داند که وقتی احمدی‌نژاد و هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و هواداران آنان از «انتخابات آزاد» سخن می‌گویند، چیزی جز برگزاری انتخاباتی که نامزدهای آنان هم در چهارچوب قانون اساسی رژیم و قوانین موضوعه آن حق و امکان شرکت در آن را داشته باشند منظور دیگری ندارند.  و این خواسته در حدی نیست که نظام حاکم و موقعیت و اختیارات مطلقه خامنه‌ای را به چالش بکشد.  پس چرا او در سخنانش «انتخابات آزاد» را به «دشمن» نسبت داد و نشان داد که از شیوع آن در جامعه به هراس افتاده است؟

اهمیت موضوع وقتی روشن‌تر شد که در روزهای پس از ادای این سخنان، <غلامان» و «لشگریان» سلطان، از 219 نماینده مجلس اسلامی گرفته تا امامان جمعه و سایر مجیزگویان خامنه‌ای «هوشیاری» رهبر خود را تحسین کردند و در تأیید نظر او به صدور بیانیه و اظهاریه و سخنرانی و نوشتن مقاله پرداختند.  اینان همه کشف کرده بودند که طرح «انتخابات آزاد» در رسانه‌های ایران از قول این یا آن مقام حکومتی یا اصلاح‌طلب یک توطئه جهانی است و باید در نطفه سرکوب شود.  و برخی از کسانی که خواسته یا ناخواسته این خواسته را پیش کشیده بودند مجبور شدند برای رفع «اتهام» از خود توضیح دهند و بگویند که از انتخابات آزاد چه معنایی را اراده کرده‌اند.  از جمله، آقای خاتمی گفته است که مقصود او از انتخابات آزاد این بوده است که به اصطلاح معروف «مهندسی» نشده باشد.

مهندسی کردن انتخابات، اصطلاحی است که در سال‌های اخیر در فرهنگ سیاسی ایران معمول شده است و معمولا به معنای وجود دو عامل «کنترل» و «تقلب» در انتخابات به کار می‌رود.  کنترل انتخابات به این معنا است که در روند آن، از ثبت نام نامزدها گرفته تا اجرای آن، جزئیات اجرایی امر به دقت تحت نظارت شورای نگهبان و بازوهای امنیتی و نظامی رژیم قرار گیرد تا از ورود عناصر نامطلوب حکومت یا گذر ار هفت خوان آن جلوگیری شود و اکثریت آرا به نفع نامزد مطلوب و سفارشی خامنه‌ای به دست آید.  عامل تقلب نیز در صورتی که کنترل نتواند نتیجه مطلوب را بدهد کاربرد پیدا می‌کند – چیزی که به اعتقاد جمعیت میلیونی معترضی که در روزها و هفته‌های پس از انتخابات سال هشتاد و هشت به خیابان‌ها ریختند در جریان آن انتخابات به کار گرفته شده است.  البته مقامات حکومتی ضمن این که تقلب را منکر شده‌اند هم‌چنان از مهندسی انتخابات سخن می‌گویند و آن را مجاز می‌شمرند – مثلا شیخ علی سعیدی نماینده خامنه‌ای در سپاه پس از اظهارات او گفته است که «وظیفه ذاتی ما مهندسی معقول و منطقی انتخابات است».

در هر صورت، به نظر می‌رسد مسئله مورد مناقشه مقامات حکومتی و اصلاح‌طلبان مطرود از حکومت نه «انتخابات آزاد» و بلکه «انتخابات مهندسی شده» و چانه‌زنی برای نوعی از انتخابات است که مهندسی آن به زیان نامزدهای آنان طراحی نشده باشد.  این مفهوم از «انتخابات آزاد» آن قدر پیچیده و هراس انگیز برای حکومت نیست که از آن به عنوان نقشه دشمن یاد شود.  انتخابات در بین «خودی»ها و این مقدار بده و بستان در کریدورهای قدرت همواره در جمهوری اسلامی سابقه داشته و مشکل چندانی برای حکومت نیافریده است.  تنها مورد استثنا، انتخابات سال 88 بود که طرح‌ریزی آن جایی به اشکال برخورد و نتیجه آن سرکوب هزاران معترض و زندان و شکنجه و قتل و اعدام برخی از معترضان و حصر خانگی دو نامزد اصلاح‌طلب آن بود.  رژیم از این تجربه درس گرفته است و تلاش دارد که انتخابات آینده را طوری سازمان دهد که تا حد امکان از این عواقب در امان بماند.  معترضان خودی برای این که به این دلیل مورد تصفیه قرار نگیرند نگران شده‌اند و به این دلیل نغمه انتخابات آزاد به معنای «انتخابات مهندسی نشده به زیان نامزدهای خود» را سر داده‌اند.

اظهارات خامنه‌ای نشان می‌داد که نگرانی او از جای دیگری است، و طولی نکشید که تارنماهای خبری حکومتی و قلمزنان آن به تشریح و توضیح آن پرداختند.  در ابتدا تارنمای بازتاب امروز (متعلق به محسن رضایی) از انتخابات آزاد، تحت عنوان «رمز پروژه سرنگونی نظام» یاد کرد و نوشت که «انتخابات آزاد برای نخستین بار به کلیدواژه مشترک اپوزیسیون خارجی و منتقدین داخلی تبدیل شده است» بازتاب از این پدیده تحت عنوان «ایجاد همگرایی بی سابقه در اپوزیسیون خارج از کشور نظام» یاد کرد و نوشت که «این شعار به فصل مشترک گروهها و جریان‌هایی تبدیل شده است که در طول سی و چهار سال سپری شده از تثبیت جمهوری اسلامی، به اندازه اختلافات و چالش‌هایی که با نظام داشته‌اند، به دشمنی و مخالفت با گروههای رقیب خود در اپوزیسیون نیز می پرداختند»، و با این تأکیدات از آن تحت عنوان«رمز پروژه سرنگونی نظام» یاد کرد.

شعار انتخابات آزاد سال‌ها است که در بین بخش عمده‌ای از اپوزیسیون تحول‌خواه رژیم مطرح شده و تازگی نداشته است.  آن چه که در نوشته بازتاب تازگی داشت اشاره به «ایجاد همگرایی بی سابقه در اپوزیسیون خارج از کشور نظام» حول این شعار «در طول 34 سال سپری شده از تثبیت جمهوری اسلامی» است.  بازتاب در عین این که از گروه‌هایی از اپوزیسیون نام برده توضیح نداده است که این «همگرایی بی سابقه در اپوزیسیون خارج از کشور نظام» که باعث نگرانی ولی فقیه و اعوان و انصار او شده کی و کجا اتفاق افتاده است.  ولی در سال‌های اخیر حرکت‌هایی این جا و آنجا برای همگرایی اپوزیسیون حول ارزش‌ها و شعارهای دموکراتیک و حقوق بشری صورت گرفته است که غالبا شعار «انتخابات آزاد» را محور این همگرایی قرار داده‌اند، و اشارات بازتاب می‌توانست به مجموعه این فعالیت‌ها یا بخشی از آن‌ها ناظر باشد.

اکنون یک تارنمای حکومتی دیگر که به سپاه پاسداران وابسته است صریحاً از حرکتی که بیشترین نگرانی رژیم را در این رابطه باعث شده نام برده است.  خبرگزاری فارس در طی دو تحلیل خبری به تفصیل این امر پرداخت و از جمله «کلید واژه انتخابات آزاد» را «ماحصل کنفرانس جناح‌های ضد انقلاب در پراگ» دانست.  اشاره فارس به کنفرانس اخیر «اتحاد برای دموکراسی» («اتحاد») است که در پراگ برگزار شد.  فارس سپس به تفصیل (و به روایت مغشوش خود) به روند شکل گیری این جریان از کنفرانس اولاف پالمه در سوئد تا پراگ پرداخت و توضیح داد که این جمع به چه معنایی انتخابات آزاد را شعار محوری خود قرار داده است.  «اتحاد برای دموکراسی» یکی از متنوع‌ترین طیف‌های سیاسی ایران را در بر می‌گیرد که فارس به تعبیر تحریف شده و تبلیغاتی خود از آن تحت عنوان «نزدیکی چهار خانواده چپ‌های دمکرات، ملی‌گرایان، دین‌باوران سکولار و چهره‌های خسته و فرسوده داخل حاکمیت» یاد می‌کند.  وابستگان به سه گروه اول البته در کنفرانس‌های «اتحاد» حضور داشته‌اند، ولی چهره‌های داخل حاکمیت به وضوح و با توضیحی که در بالا آمد نمی‌توانند در آن عضو باشند و تعبیر فارس به روشنی ساختگی و تبلیغاتی است.

فارس ظاهرا به خصوص از این مسئله ناراحت است که «اتحاد» از یک سو توضیح داده است که با اعتقاد به این که برگزاری انتخابات آزاد تحت قوانین جمهوری اسلامی (به شمول قانون اساسی) عملی نیست تنها انتخاباتی را آزاد می‌داند که بر اساس معیارهای بین‌المللی (بیانیه ۱۹۹۴ کنفرانس بین المجالس) انجام شود و از سوی دیگر از حرکت‌های مطالباتی تحت عنوان انتخابات آزاد در داخل کشور حمایت می‌کند، و از قول خود اضافه کرده است: «به نظر می رسد که اپوزیسیون خارج از کشور تلاش دارد تا تمامی این موارد را دنبال نموده و عناصر داخلی این راهبرد نیز به عنوان میدانداران عملیاتی وارد عرصه شده و ضمن فعال نمودن شبکه های اجتماعی و نخبگانی خود»َتبدیل انتخابات به یک کارزار اجتماعی” را هدف فعالیت های خود قرار دهند.»

از شکل‌گیری «اتحاد برای دموکراسی» یک سالی بیش نمی‌گذرد، ولی واکنش‌های خصمانه خامنه‌ای و اعوان و انصار او نشان می‌دهد که این تشکل به صورت خطری جدی برای رژیم مطرح شده است.  رمز این مسئله را عمدتا می‌توان در دو نکته دانست.  یکی موفقیت این جریان در گرد هم آوردن یکی از متنوع‌ترین گرایش‌های سیاسی سکولار اپوزیسیون، و دیگری اتخاذ شعار راهبردی «انتخابات آزاد» با تعریفی که در بالا به آن اشاره شد.  علاوه بر این، فارس اشاره می‌کند که اتحاد سعی کرده است «انتخابات آزاد» را به گفتمان غالب در فضای سیاسی ایران تبدیل کند و از طرح این شعار در فضای بسته سیاسی ایران حمایت می‌کند.  در واقع، نگرانی فارس و حکومت از این است که با گسترش شعار «انتخابات آزاد» در داخل کشور معنای واقعی آن که حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برای همه شهروندان بدون هیچگونه تبعیض جنسیتی، قومی، عقیدتی، مذهبی و سیاسی است نیز جا بیفتد و به یک خواست عمومی تبدیل شود.  در آن هنگام، دیگر کمتر کسی حاضر خواهد شد که به نمایش «انتخابات» جمهوری اسلامی تن دهد و به صورت سیاهی لشگر به نفع این یا آن جناح حکومتی رأی خود را به صندوق بیندازد.

واکنش‌های تند رژیم به شعار «انتخابات آزاد» به خوبی توان استبدادشکنی آن را نشان می‌دهد.  رابطه رژیم و انتخابات آزاد رابطه جن و بسم الله است، و گسترش این شعار (حتا به صورت لفظی آن در آغاز) رژیم را سخت به هراس می‌اندازد.  برای به هم زدن تعادل قدرت در جامعه (به نفع مردم) باید این شعار را هرچه بیشتر در جامعه تبلیغ و ترویج کرد.  از سوی دیگر، نیروهای سیاسی دموکرات اپوزیسیون می‌توانند با حفظ مواضع سیاسی خود، حول این شعار (با تعریف بیانیه بین‌المجالس) گرد آیند تا از یک سو بر تعهد خود به پذیرش داوری صندوق رأی در آینده پس از جمهوری اسلامی تأکید بورزند و از سوی دیگر یک اتحاد یا ائتلاف بزرگ برای دموکراسی را شکل دهند.  قدر مسلم این که انتخابات آزاد تحت قوانین خود جمهوری اسلامی عملی نیست و تنها تحت قوانین بین‌المللی و به خصوص بیانیه ۱۹۹۴ اتحادیه بین‌المجالس و اعلامیه جهانی حقوق بشر (و با نظارت بین‌المللی) می‌تواند صورت بگیرد.  این که در چه شرایطی چنین انتخاباتی می‌تواند انجام شود مسئله دومی است و نمی‌توان آن را کاملا پیش‌بینی کرد.  اپوزیسیون می‌تواند در عین بحث و گفتگو و اختلاف نظر در مسئله اخیر، بر اصل «انتخابات آزاد» توافق کند و آن را محور یک حرکت فراگیر ملی قرار دهد.

نویسنده : حسین باقرزاده 

Elahe-Boghrat-July12C سخنرانی‌های زمامداران و مسؤولان جمهوری اسلامی از همان آغاز تا به امروز همواره خسته‌کننده و ملال آور بوده است. با این همه حرف اصلی برخی از آنها را می‌توان در نخستین خبری که رسانه‌های رژیم منتشر می‌کنند دریافت زیرا اخبار و گزارش‌های تکمیلی که «متعاقبا» ارسال و منتشر می‌شوند، هیچ کدام نه نکته‌ای مهم بر آنها می‌افزایند و نه اهمیتی، اگر داشته باشد، به اندازه آن خبر مختصر و مفید اولیه دارند. این است که وقتی مثلا «ایسنا»، خبرگزاری «دانشجویان» ایران، نخستین خبر را درباره دیدار «هزاران نفر از مردم قم» با «مقام معظم رهبری» منتشر می‌کند، باید دانست که مهم‌ترین نکات سخنان کسالت‌بار «رهبر» را دست‌چین کرده است.

 

توهّمِ مرگبار

به گزارش ایسنا، سیدعلی خامنه‌ای، رهبر سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی، در آن دیدار گفت: «آن کسانی که راجع به انتخابات توصیه‌هایی می‌کنند، حواسشان باشد به دشمن کمک نکنند، دائما نگویند انتخابات باید آزاد باشد؛ از اول انقلاب 34 انتخابات داشتیم، کدامش‌ آزاد نبوده است؟»

این، یک نکته درباره نقش مداخله گرانه ولی فقیه در «انتخابات» پیش رو که از ماه‌ها پیش گروه‌های مافیایی رژیم را به جان هم انداخته است. نکته دیگر در این خبر کوتاه، اعتراف «مقام معظم رهبری» به تأثیر فزاینده تحریم‌های اقتصادی است: «همه دنیای استکبار دست به دست هم گذاشتند تا با تحریم، ملت ایران را به ستوه بیاورند و محاسبات مسؤولان عوض شود اما نتیجه این شده که ملت ایران هر روز گرایشش به مبانی اسلام و ایستادگی بیشتر می‌شود»!

البته اگر «ملت ایران» را به «بیت رهبری» و دار و دسته وفادار و مزدور آن محدود کنیم، ادعای خامنه‌ای درست خواهد بود اما این نابینایی عمیق در برابر جامعه‌ای که کمرش زیر بار مشکلات اقتصادی روز به روز بیش از پیش خم می‌شود که عمدتا به بی‌کفایتی و ناتوانی خود رژیم مربوط می‌شود و نه تحریم‌ها که تازه آن هم به دلیل سیاست‌های خود جمهوری اسلامی است، اگرچه دهان کجی به واقعیت است اما در عین حال از آن نوع خودفریبی‌هایی است که تا کنون گور همه مستبدان و رژیم‌هایشان را کنده است.

پرسش سیدعلی خامنه‌ای مبنی بر اینکه «کدام انتخابات آزاد نبوده است؟» البته یک پرسش ایجابی است و «مقام معظم رهبری» آن را مطرح نکرده تا پاسخی از کسی بشنود، ولی این پرسش اتفاقا یک پاسخ واقعی، تاریخی و انکارناپذیر دارد: در نظامی که آزادی وجود ندارد، هیچ انتخاباتی نمی‌تواند آزاد باشد! حالا می‌خواهد 34 انتخابات برگزار شده باشد یا 340 تا و یا 3400 تا!

از این نوع انتخابات، در رژیم‌های فاشیستی مانند آلمان و ایتالیا، در رژیم‌های کمونیستی شوروی و بلوک شرق و هم چنین کوبا و چین، در رژیم‌های دیکتاتوری نظامی و سنتی مانند شیلی و برمه و مصر دوران مبارک و عراق صدام حسین و سوریه حافظ و بشار اسد نیز برگزار شده و می‌شود، و جمهوری اسلامی نیز برگزاری انتخابات در یک دیکتاتوری دینی را بر آنها افزوده است! همه نوآوری و ابتکار نظام جمهوری اسلامی در همین است که نوع تازه‌ای از دیکتاتوری مبتنی بر ابزار دمکراتیک را، مانند آنهای دیگر، در آستانه قرن بیست و یکم بر تجربه سیاسی و اجتماعی بشر افزود! در مقابلِ این تجربه، جامعه و مردم نیز تجربه دیگری را بر انواع مبارزه در برابر این رژیم‌ها می‌افزایند که نکته اصلی آن اتفاقا بر خلاف تصور پوچ و غیرواقعی خامنه‌ای در این باره که «ملت ایران هر روز گرایشش به مبانی اسلام و ایستادگی بیشتر می‌شود» در این است که طبق بررسی‌ها و آمار نهادهای خودِ رژیم از سویی گرایش جامعه به ویژه نسل‌های جوان به اسلام و تمایل آنان به ادیان دیگر یا بی‌دینی به طور فزاینده بیشتر می‌شود و از سوی دیگر، بر اساس همین واقعیت، اگر «ایستادگی» هم وجود دارد، سراسر علیه همه آن چیزهایی است که از سوی رژیم به جامعه تحمیل می‌گردد. این ایستادگی اگرچه هنوز به مقاومت تمام عیار در برابر رژیم تبدیل نشده است، اما هم ظرفیت و قابلیت فرا روییدن به آن را دارد که جنبش فراگیر سبز آن را اثبات کرد، و هم دیر یا زود بنا به سوخت و ساز ناگزیر زندگی اجتماعی که مانند جذب و دفع یک پیکر زنده، خارج از اراده رژیم «ولایت فقیه» و هر دیکتاتوری دیگری عمل می‌کند، به ایستادگی در برابر رژیم تبدیل خواهد شد.

همراهیِ ناخواسته

در این میان، سیدعلی خامنه‌ای و کسانی که نقش مشاور و مبلغ وی را بازی می‌کنند، نباید فراموش کنند مطالبات و واکنش‌های مردم که آنها همواره آن را به «دنیای استکبار» نسبت می‌دهند، نقشی حیاتی در باز شدن دست «دنیای استکبار» در شکل دادن تغییر و تحولات نه تنها در ایران، بلکه در هر کشوری، بازی می‌کند. «دنیای استکبار» این توان را ندارد که بنا به اراده خود برای کشورهای دیگر نقشه بکشد و آنها را به اجرا در بیاورد (مانند سناریویی که برخی کاملا ساده اندیشانه و مانند فیلم‌های هالیوود درباره سقوط دکتر مصدق و 25 و 28 مرداد مطرح می‌کنند) اما جنبش‌های اجتماعی که در صورت افزایش نابسامانی و ناهنجاری‌های سیاسی و اقتصادی، ناگزیر می‌شوند، می‌توانند به پیشبرد برخی طرح‌ها و نقشه‌ها یاری رسانند.

در عین حال «دنیای استکبار» و هر حکومت عاقلی که به فکر حفظ منافع خود و مردم‌اش هست، هرگز به یک «نقشه» بسنده نکرده و همواره چندین طرح را با همدیگر به پیش می‌برد چرا که بنا به دانش و تجربه بر نقش عوامل و تأثیر فاکتورهای پیش بینی ناپذیر که خارج از اراده آنها روی می‌دهد کاملا آگاه هستند. این است که اگر کسی در گوش سیدعلی خامنه‌ای خوانده «دنیای استکبار» می‌خواهد «رفتار» تو را به عنوان کسی که همه تصمیم‌های مهم، از جمله درباره برنامه اتمی را در دست دارد، «تغییر» بدهد، فقط یکی از چندین «نقشه» را به وی یادآوری کرده است که البته تاریخ مصرف هم دارد! از همین روست که خامنه‌ای و برخی از مسؤولانی که فقط آنچه را که به آنها ابلاغ می‌شود مانند طوطی تکرار می‌کنند، در هفته‌های اخیر مرتب از هدف «دنیای استکبار» مبنی بر «عوض شدن محاسبات مسؤولان» جمهوری اسلامی حرف می‌زنند بدون آنکه به این بیندیشند که «دنیای استکبار» از یک سو برای «عوض نشدن محاسبات مسؤولان» هم «نقشه» خود را دارد و از سوی دیگر، در همان لحظه‌ای که این سخن از دهان خامنه‌ای بیرون می‌آید، بدون آنکه بر آن آگاهی داشته باشد، ناخواسته در چرخه «عوض شدن محاسبات مسؤولان» قرار گرفته است!

مگر سایت «بازتاب» منسوب به محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از فرماندهان پیشین سپاه، ناگهان یاد کشتار 67 نیفتاد و از قول یک «منبع آگاه» مدعی نشد که خامنه‌ای با حکم اعدام چپ ها از سوی «امام» مخالفت کرد و به این ترتیب «موضوع اعدام‌های زندانیان چپ که تعدادشان به هزاران نفر بالغ می‌شد، منتفی گردید»؟!

نخست اینکه، به قول پیام اخوان، حقوقدان و دادستان بین‌المللی و یکی از برگزارکنندگان «ایران تریبونال» برای رسیدگی به جنایات دهه شصت خورشیدی، در گفتگو با کیهان لندن «اگر خامنه‌ای مخالف اعدام‌ها بود، باید با افشای هویت کسانی که با آن موافق بودند برای محاکمه آنها اقدام کند!» و «اگر خامنه‌ای مخالف فتوای «امام» بود و «هزاران» نفر را از مرگ نجات داده، این هزاران نفر که هستند؟! در کدام زندان‌ها باقی ماندند و اعدام نشدند؟!»

دوم اینکه، آیا این ادعای «بازتاب» درباره گذشته خامنه‌ای، بیانگر همان «عوض شدن محاسبات مسؤولان» نیست؟! اما از آنجا که جمهوری اسلامی با «گذشته» و «بازگشت به گذشته» پیوندی تاریخی دارد، «عوض شدن محاسبات» را نیز از گذشته «مسؤولان» آغاز کرده است!

واقعیت این است که مدتهاست مسؤولان جمهوری اسلامی، بر خلاف این سخن معروف که «گذشته را نمی‌توان تغییر داد!» با تدوین خاطراتی که در آنها گذشته خویش را تغییر می‌دهند در عمل به «عوض شدن محاسبات» خود پرداخته‌اند!

حال باید منتظر ماند و دید آیا تا زمانی که به خرداد 1392 برای برگزاری «انتخابات» ریاست جمهوری اسلامی باقی مانده است یک بار دیگر شاهد تدارک یک انتخابات غیرآزاد، مانند 34 انتخابات دیگر خواهیم بود و یا «رهبر» موفق خواهد شد «عوض شدن محاسبات» خود را که از گذشته و ادعای مخالفت با فتوای «امام» آن هم از قول یک «منبع آگاه» آغاز کرده، با سرعت به انتخابات آینده برساند!

ولی در این صورت نیز از آنجا که نظام جمهوری اسلامی در یک فرد، حتا اگر آن فرد، خود ولی فقیه باشد، خلاصه نمی‌شود، نباید به علمِ غیب مجهز بود تا بتوان مدعی شد که در یک نظام غیرآزاد، هیچ انتخاباتی آزاد نخواهد بود، از جمله انتخاباتی که در پیش است حتا اگر خامنه‌ای و همه مسؤولان نظام با سرعتی باورنکردنی، عوض شدن محاسبات خود را با تغییر و تحریف گذشته خویش به زمان حال برسانند! پیچیدگی سوخت و ساز یک جامعه، آن هم جامعه‌ای که ناهنجاری‌های فراگیر، آن را به انحطاط و قهقرا کشانده است، بسی فراتر از «عوض شدن محاسبات» نه تنها از سوی مسؤولان جمهوری اسلامی بلکه هم چنین «دنیای استکبار» است!

نویسنده : الهه بقراط 

نمایش درماندگی در اپرا!

منتشرشده: 11 ژانویه 2013 در Uncategorized

shahbaz-nakhai3 در حالی که تا همین یکی دو هفته پیش، منابع مختلف شمار کشته شدگان قیام مردم مردم شجاع و استوار سوریه را 44 تا 46 هزارنفراعلام می کردند، آخرین گزارش سازمان ملل متحد این شمار را بیش از 60 هزارنفر می داند و مشخص نمی کند که این تفاوت 14 یا 16 هزار نفری ناشی از خطای آمارهای قبلی است یا این که در همین چند روز اخیر این تعداد از افراد قربانی خیره سری و جنایتکاری یک دیکتاتور وابسته به حمایت دیکتاتوری جنایتکارتراز خودش شده اند.

روز یکشنبه 6 ژانویه، پس از بیش از 6 ماه وقفه در ظاهر شدن و سخنرانی در مجامع عمومی، بشار اسد به یک سخنرانی پرداخت که محتوا – یا بی محتوایی – ی آن بار دیگر موجب حیرت فراوان شد.  حیرت از این که یک دیکتاتور در برج عاج نشسته و بریده از واقعیت های جامعه، تا چه حد می تواند برای مردم ـ وحتی خودش ـ زیانبار و خطرناک باشد.

فزون براین، رفتار و گفتار بشار اسد یکبار دیگر ثابت می کند که دیکتاتورها از سرنوشت یکدیگر عبرت نمی گیرند وگرنه بشار اسد نمونه ای حاضر در گذشته نزدیک، معمر قذافی، دیکتاتور لیبی را برای عبرت گرفتن در برابر چشمان خود دارد.

در سخنرانی روز 6 ژانویه، بشار اسد (نقل از بی بی سی فارسی) گفت: «تا وقتی حتی یک «تروریست» در سوریه باقی است، مقابله با تروریسم را متوقف نخواهد کرد».  بشار اسد همچنین نظر خود را دربارهء «راه حل سیاسی» بحران سوریه توضیح داد و گفت طرح پیشنهادی اش افزون بر یک کنفرانس گفتگوی ملی، شامل برگزاری همه پرسی درباره میثاق ملی نیز هست.  اصول طرح پیشنهادی بشار اسد عبارتند از:

* قدرت های بیرونی مسلح کردن آنچه را او «گروه های تروریستی» خواند متوقف کنند.

* پس از آن، ارتش عملیات نظامی را متوقف ولی حق دفاع از منافع کشور را همچنان حفظ می کند.

* بعد، دولت با افرادی که او «احزاب سیاسی و شخصیت های سوری» خواند، ارتباط می گیرد تا در کنفرانسی برای گفتگوی ملی مشارکت کنند.

* در این کنفرانس تلاش خواهد شد تا میثاق ملی تدوین شود، این میثاق به همه پرسی گذاشته می شود و زمینه ساز انتخابات پارلمان و تشکیل یک دولت جدید است.

بشار اسد پس از ارائه پیشنهادات نبوغ آمیز خود به ملتی که در درگیری ها برای برکناری او و نظام دیکتاتوری تک حزبی اش تاکنون بیش از 60 هزار قربانی داده اند و شعار اصلی شان از هفته های اول قیام: «الشعب یرید اسقاط النظام»، (مردم سقوط نظام را می خواهند) بوده، در نقش یک صاحب نظر علوم سیاسی به تحلیل و بررسی محتوای قیام مردم سوریه پرداخت و گفت: «حرکت مخالفان دولت سوریه یک انقلاب نیست [زیرا] هر انقلابی رهبر لازم دارد.  چه کسی رهبر این انقلاب است؟»!

پس از این تجزیه و تحلیل درخشان – که طعنه به تحلیل های مقام معظم رهبری خودمان می زند- بشار اسد هرآنچه را لایق خود اوست نثار مخالفان خویش کرد و درمیان هلهله و هورای کسانی که در یک سالن اپرا گرد آورده شده بودند به سخنان خود پایان داد.

سخنان بشار اسد واکنش های بسیار داشت.  تنها واکنش مثبت و موافقت آمیز ازسوی وزیرخارجه حکومت آخوندی –تنها حامی باقی مانده برای بشار اسد- بود.  علی اکبر صالحی گفت: «جمهوری اسلامی طرح بشار اسد برای حل فراگیر بحران را تایید می کند».

به جز حکومت آخوندی، بقیه اظهارنظرها مخالفت آمیز، محکوم کننده یا حتی استهزا آمیز بودند:  سخنگوی بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل گفت که او: «ازاین که سخنرانی 6 ژانویه بشار اسد به راهکاری که بتواند رنج وحشتناک مردم سوریه را پایان دهد نرسید، ناامید است».  وزیر امور خارجه انگلیس ترجیع بند «رفتن بشار اسد حتمی است» را تکرار کرد و وزیرامورخارجه ترکیه نیز گفت: «رابطه اسد با واقعیت قطع شده است».

 ائتلاف ملی سوریه، مهم ترین تشکل مخالفان رژیم بشار اسد، که توسط بیش از 100 کشور دنیا به رسمیت شناخته شده، اعلام کرد: «سخنان اسد صرفا درخدمت نابودی تلاش های دیپلماتیک برای حل بحران سوریه است».

روزنامه «واشنگتن پست» درمقاله ای به تحلیل سیاست دولت تازه باراک اوباما درقبال بحران سوریه پرداخت و نوشت: «درحالی سال نو آغازمی شود که دولت اوباما و شرکایش انتظاردارند مذاکرات اتمی با رژیم تهران پس از 6 ماه وقفه ازسرگرفته شود… 1+5 همچنان برتعلیق غنی سازی اورانیوم، بستن تأسیسات زیرزمینی فردو و ارسال موجودی اورانیوم غنی شده به خارج از کشور تأکید دارد… درمقابل رژیم تهران خواسته هایی دارد که بسیاری از آنها درنظردولت باراک اوباما غیرقابل قبول هستند.  ازجمله این درخواست ها به رسمیت شناختن غنی سازی اورانیوم برخلاف چند قطعنامه شورای امنیت است که توقف آنرا مقرر کرده است، یا این که رژیم تهران می خواهد آینده سوریه را به پرونده اتمی پیوند دهد«.

رسانه های دیگر غربی نیز به تفسیر سخنان بشار اسد پرداختند.  نشریه انگلیسی «دیلی تلگراف» سخنرانی بشار اسد را «یاد آورنده روزهای پایانی حکومت معمرقذافی دیکتاتور سابق لیبی» دانست و تأکید کرد: «سرنگونی او نزدیک است و هیچ امیدی به پیروزی اونیست».  روزنامه «لیبراسیون» فرانسه با استهزاء نوشت: «اسد بعد از 7 ماه سخن گفت، اما هنوزکراست».  نشریه «فیگارو» فرانسه نیز بشار اسد را با وضعیت برخی از دیکتاتورهای سرنگون شده، مثل صدام حسین، اسلوبودان میلوسویچ و معمرقذافی در اواخر حکومت آنها مقایسه کرده و اشاره می کند که بشار اسد هم از قاعده ای که این دیکتاتورها را سرنگون کرد مستثنا نیست.

اما، فراتر از همه این سخنان و تحلیل ها، این اراده استوار و خلل ناپذیر مردم شجاع و مقاوم سوریه است که با رشادتی کم نظیر در 22 ماه گذشته دربرابر جنایتکاری های بشار اسد و حامی ولایت فقیهی اش ایستادگی و نظر خود را درمورد طرد حکومت فاسد و آدمکش بشار اسد به کشورهای مماشات گر غربی و در رأس آنها امریکا نیز تحمیل کرده اند و چنان دیکتاتور مفلوک دمشق را به هذیان گویی واداشته اند که دز سالن اپرای دمشق نمایش درماندگی می دهد!

نویسنده : شهباز نخعی 

«فتنه 92» و مختصات آن

منتشرشده: 4 ژانویه 2013 در Uncategorized

images (3) اگر اصطلاح «فتنه سبز» پس از انتخابات 88 توسط حاکمیت جمهوری اسلامی به کار بسته شد تا انگی باشد بر جنبش سبز، دستگاه تبلیغاتی رژیم از هم اکنون به پیشواز قلع و قمع کردن فتنه‌ای دیگر رفته است. در ادبیات دولتمردان رژیم بعضاً از آن چه می‌تواند آرامش گورستانی را در انتخابات آتی برهم زند، «فتنه 92» نام برده می‌شود. جالب این که در ادبیات رایج این روز‌ها، برای هوشیار نگه داشتن پیروان رژیم، فتنه 92 را «بزرگ‌تر» از فتنه 88 قلمداد می‌کنند.

سردار پاسدار حمیدرضا مقدم‌فر، معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه، گفته است:‌ اگر نتوانیم ماهیت دشمن را بشناسیم اتفاقات فتنه88 رخ خواهد داد و اگر به موقع عمل نکنیم در انتخابات 92 ممکن است دوباره فتنه جدیدی با اشکال دیگر رخ دهد. (22 اردیبهشت 91)

بیژن نوباوه نماینده مجلس نیز در اظهارات مشابهی گفته است:‌ توطئه بزرگ‌تر از فتنه هشتاد و هشت در راه است و شروع توطئه از داخل بوده و در حال تکوین است تا آرامش ملت به هم بخورد. (فارس، دهم دی 91).

بزرگ‌تر دانستن فتنه پیش رو (انتخابات 92) در حالی است که سردار جعفری فرمانده سپاه، هشت ماه اعتراضاتِ سال هشتاد و هشت را به مراتب خطرناک‌تر از جنگ هشت ساله ارزیابی کرده بود (8 دی 91). بدین ترتیب پرسش این است که از منظر جمهوری اسلامی «مختصات» فتنه پیش رو (انتخابات 92) چیست؟ چگونه است که فتنه 92 خطرناک‌تر از فتنه هشتاد و هشت (که خود خطرناک‌تر از جنگهشت ساله ارزیابی شده) به شمار می‌آید؟

پرسش فوق از آنجا حائز اهمیت است که بنا به ادعای رهبر جمهوری اسلامی، فتنه 88 نظام را در برابر «میکروب‌های سیاسی- اجتماعی» عملاً «واکسینه» کرده است. (خامنه‌ای: فتنه‌ سال 88 کشور را واکسینه کرد. مردم را بر ضد میکروب‌هاى سیاسى و اجتماعى‌ که می‌تواند اثر بگذارد، مجهز کرد. بصیرت مردم را بیشتر کرد. 27 مهر 89)

با      با این حساب اگر نظام و مردم در برابر میکروب‌های سیاسی واکسینه شده‌اند، نگرانی از فتنه‌ای دیگر که از قضا بزرگ‌تر از فتنه 88 به شمار می‌رود، از چیست؟ چه حوادثی را حاکمیت در سپهر انتخابات 92 رصد می‌کند که ماهیت فتنه دارند؟ اساساً چرا انتخابات آتی ریاست جمهوری باید فتنه‌انگیز باشد؟ چرا حوادث احتمالی پیش رو بزرگ‌تر از فتنه 88 قلمداد می‌شود؟ مگر نظام به گفته رهبرش واکسینه نشده است؟ پس این همه نگرانی از کجاست؟

فتنه چیست؟

در تک‌تک انقلاب‌هایی که در منطقه خاورمیانه رخ داده، دولت‌های اقتدارگرا و دیکتاتوری، معترضان را فتنه‌گر نامیده‌اند. اینک در برخی از این کشور‌ها، حاکمان مستبد (همچون مبارک و قذافی و..) رخت بربسته‌اند، چرا که آن چه آنان فتنه می‌نامند چیزی نبود جز «بحران داخلی». نظام‌های دموکراسی، بحران‌های داخلی را انکار نمی‌کنند، بلکه برای‌شان چاره‌اندیشی می‌کند. از آنجا که دولت‌های استبدادی حاضر به پذیرفتن مخالفان خود نیستند، اعتراض آنان را فتنه قلمداد می‌کنند که از قضا تدریجاً مورد اقبال عمومی نیز قرار می‌گیرد. (خامنه‌ای: خاصیت دوران فتنه.. غبارآلودگی است. مه‌آلودگی است. نخبگان گاهی دچار خطا و اشتباه می‌شوند. باید مرزبندی روشن و شفاف با آنها به وجود آورد).

جمهوری اسلامی در گرداب فتنه‌ها

نگاهی گذرا به «تکثر» کاربرد فتنه در جمهوری اسلامی کافی است که بدانیم این رژیم بنا به اذعان خود، گرفتار در گرداب فتنه‌هاست. فتنه اصلاح‌طلبان، فتنه هشتاد و هشت، فتنه اصول‌گرایان، فتنه جدید، فتنه آخرالزمان، فتنه مهدویت، فتنه صالحین، فتنه دینی، فتنه اقتصادی همگی انواع فتنه‌هایی است که در ادبیات دولتمردان جمهوری اسلامی مکرراً شنیده شده است. (مراجعه شود به مقاله‌ای از نویسنده با عنوان «جمهوری اسلامی در گرداب فتنه‌ها»)

فتنه 92 چیست؟

اگر جنبش سبز فتنه سبز نامیده شد باید به حاکمیت حق داد که برای نادیده گرفتن اعتراضات مردمی و خشونتی که برای سرکوب آن به کار برد، می‌بایست انگی را به آن می‌چسباند. فتنه نامیدن جنبش سبز، دلیلی نداشت جز آن که «بزرگ‌ترین چالش امنیتی» برای رژیم در طول حیاتش بود. به‌رغم اعتراضات متعدد و آشوب‌های متعدد در طول عمر جمهوری اسلامی، هیچ یک از آنان از ویژگی هشت ماه اعتراض گسترده در بستر خیابان‌ها آن هم به زعامت رهبرانی از درون نظام برخوردار نبودند. بدین ترتیب جنبش سبز چه از نظر طول مدت (8 ماه)، چگونگی بروز (حضور خیابانی در داخل و خارج)، وسعت معترضان (میلیون‌ها نفر) و درون‌زایی (رهبرانی از بدنه نظام: موسوی و کروبی) بی‌نظیر بود.

اما چرا انتخابات 92 باید فتنه‌ای دیگر و بزرگ‌تر باشد؟ پاسخ چیزی نیست جز نگرانی که حاکمیت در سپهر انتخابات پیش رو می‌بیند. مختصات فتنه 92 (بحران 92) که نگرانی‌های دلهره‌آوری را در درون حلقه قدرت دامن زده است به شرح زیر است:‌

الف) فرصتی برای اعتراضات

حاکمیت جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی می‌داند که جنبش اعتراضی مردم آرمیده، ولی نمرده است. انتخابات عملاً زمانی است که فضای سیاسی کشور ناگزیر به دست خود حاکمیت کمی فراخ می‌شود. امکان تجمع‌ها، تبلیغ و فعالیت سیاسی عملاً در این زمان بیش از هر زمان دیگر فراهم می‌شود. بی‌دلیل نیست که تنور انتخابات در ۶ ماه مانده به خرداد 92 بنا به میل حاکمیت هنوز گرم نشده است. کافی است مقایسه‌ای کنیم با انتخابات آمریکا که مردم جهان دو سال تمام کمپین انتخاباتی نامزدهای انتخاباتی از هر دو حزب نظاره‌گر بودند.

ب) گشایش محدود فضای انتخابات

به نظر می‌رسد حاکمیت برای کنترل فضای انتخاباتی به دنبال «گشایش محدود» فضای انتخاباتی است. گشوده شدن فضای انتخابات، امری است که از اراده حاکمیت خارج است، اما گمان دارد که کنترل آن را می‌تواند در دست خود داشته باشد. مصوبه اخیر مجلس مبنی بر پخش نکردن مناظره‌های انتخاباتی به طور مستقیم چه معنایی دارد جز گشایش محدود فضای انتخابات؟ گشایش محدود فضای انتخاباتی باید به گونه‌ای مهندسی شود که کنترل آن از دست حاکمیت خارج نشود.

ج) کاهش مشارکت

به‌رغم اعتراضات گسترده مردم که می‌پرسیدند رای من کجاست، رهبر جمهوری اسلامی رندانه مشارکت 85 درصدی مردم در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را به پای تایید نظام گذاشت. معنای ضمنی این ادعا آن است که در آخرین رای‌گیری، 40 میلیون ایرانی شرکت‌کننده در انتخابات، نظام را تایید کرده‌اند. بدیهی است در شرایط وخیم اقتصادی که فشارهای سنگینی بر گرده مردم وارد آورده، پرسش حاکمیت این است که آیا می‌تواند افزایش مشارکت را در مردم دامن زند. اگر نه حفظ رکورد پیشین نیز قابل توجیه است. مشارکت بالای مردم به تصریح خامنه‌ای با امنیت کشور و نظام گره خورده است. (خامنه‌ای: به نظر من مسئله اول در انتخابات، مسئله انتخاب این شخص یا آن شخص نیست؛ مسئله اول، مسئله حضور شماست که نظام را تحکیم می‌کند، پایه‌های نظام را مستحکم می‌کند، آبروی ملت ایران را زیاد می‌کند، استقامت کشور را در مقابل دشمنی‌ها زیاد می‌کند و دشمن را از طمع ورزیدن به کشور و از فکر ضربه زدن و توسعه و فساد و فتنه منصرف می‌کند.)

ثبت رکوردی بهتر از گذشته یا‌‌ همان رکورد با فضای سرد انتخابات و گشایش محدود فضای انتخاباتی تعارض دارد. یکی از نگرانی‌‌های عمده، اینک کاهش سطح مشارکت است به ویژه این که دستمزد مشارکت گسترده دور قبل، کهریزک و ضرب و جرح و قتل بود. چگونه رژیم می‌خواهد در فضای سرد انتخاباتی، مردمِ نگران از جان و ناموس خود را دعوت به انتخاباتی شکوه‌مند کند؟ فروکش کردن مشارکت مردم به زیر پنجاه درصد (میزان مشارکت در انتخابات ششم) نشان از ریزش تاییدکنندگان و تهدیدات امنیتی (به گفته خامنه‌ای) خواهد داشت.

د) مسئله صرفاً انتخابات شکوهمند نیست

بی‌تردید حاکمیت به دنبال انتخابات شکوهمند است. اما این تمام آرزوی حکومت نیست. انتخابات 2 خرداد و پیروزی خاتمی نیز شکوهمند بود، ولی نتیجه مطلوبِ رهبری نبود. انتخابات ۸۸ نیز شکوهمند بود، اما رئیس جمهور منتخب باید به ضرب و زور تقلب، همسو با رهبر می‌بود. پس مسئله حاکمیت برگزاری انتخاباتی شکوهمند است که نتیجه آن همسو با منویات رهبری باشد از این رو:‌

ه) اصلاح‌طلبان نباید باشند

در دایره تنگ قدرت حاکمه، اینک نه برای خاتمی و نه برای هاشمی، دیگر جایی نیست. خاتمی بخشی از اقبال جامعه را با خود همراه دارد. اما نه او نه اصلاح‌طلبان نیز نباید در قدرت سهیم باشند. معرفی نامزدی مثل محمدرضا عارف نیز با واکنش جریانات اصلاح‌طلب مواجه شده است. جریان‌های اصیل اصلاح‌طلب می‌گویند حاکمیت به دنبال «اصلاح‌طلبان بدلی» رفته است.

و) حلقه انحرافی نباید باشد

دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، اینک احمدی‌نژاد (دردانه رهبری) را نیز برنمی‌تابد. تنش‌های میان رهبر و رئیس دولت بر همه آشکار است. احمدی‌نژاد بهتر از هر کسی می‌داند که در صورت بیرون رفتن از دایره قدرت، دودمانش را برباد خواهند داد. اگر اصلاح‌طلبان فتنه‌گرند، اینک نوبت به احمدی‌نژاد رسیده که حلقه پیرامونی او، حلقه انحرافی نام گرفته‌اند. (نقدی فرمانده بسیج: به‌‌رغم عمقی که فتنه88 داشت اما… شناخت ماهیت آنها کار سختی نبود، اما در فتنه بعدی شرایط بسیار غبارآلود و تشخیص حق از باطل بسیار دشوار‌تر خواهد بود و ممکن است با عده‌ای مواجه شویم که باعلاقه ظاهری به عدالت و مهدویت، به مبارزه با ولایت برخیزند… فتنه‌هایی که در آینده پیش روی ماست، پیچیده‌تر است.. پیچیدگی آن حتی با فتنه عمیق 88 هم قابل قیاس نیست. 31 فروردین 90)

ز) چندپارگی در اصول‌گرایان

چنین به نظر می‌رسد که در دایره تنگ قدرت، منتخب رهبری تنها از میان «اصول‌گرایان سنتی» می‌تواند شانس تایید رهبر و اطرافیانش را داشته باشد. اما مشکل اینجاست که اصول‌گرایان سنتی خود نیز اگرنگوییم چندپاره لااقل دوپاره شده‌اند: اصول‌گرایانی به مرکزیت جامعه روحانیت مبارز (مهدوی کنی) و اصول‌گرایانی به مرکزیت جبهه متحد پایداری (مصباح یزدی). این خود نیز بر دشواری اتفاق نظر اصول‌گرایان بر نامزد واحد تا آنجا افزوده که در کمتر از شش ماه به انتخابات، اصول‌گرایان به‌رغم آن که تمامی ارکان قدرت را در دست دارند هنوز موفق به معرفی یک یا چند نامزد مورد اتفاق نشده‌اند.

نتیجه

جمهوری اسلامی در حالی نیازمند انتخاباتی شکوهمند است که کشتی انقلابش به قول مهدی کروبی به قایقی کوچک تبدیل شده است. نه نیروهای ملی – مذهبی، نه اصلاح‌طلبانی همچون خاتمی، نه شخصیت‌های متنفذی مثل رفسنجانی، نه اصول‌گرایانی از جنس احمدی‌نژاد و مشایی و بسیاری دیگر شایسته حضور در حلقه قدرت نیستند. در چنین شرایطی چگونه می‌شود انتخاباتی پرشور را زیر ذره‌بین جهانیان رقم زد که فضای انتخابات نیز نباید باز شود؟

تجربه تلخ انتخابات 88 که مردم هم رای دادند و هم کشته و مجروح و زندانی نیز از میل و رغبت مردم کاسته است. افزون بر آن، شرایط فلج‌کننده اقتصادی که به قول علی لاریجانی تنها بيست درصد آن به خاطر تحریم‌هاست، پیکان انتقادات تند و تیز را متوجه شخص رهبر کرده که زمام امور را در دست بی‌کفایت احمدی‌نژاد گذاشت.

مردم چرا باید در انتخابات شکوهمندی شرکت کنند که برآیند آن، منویات رهبری باشد که به کسی پاسخ‌گو نیست. در شرایطی که جنبش اعتراضی مردم به دنبال ظهور و بروز دوباره است و همچنین در شرایطی که حلقه احمدی‌نژاد به دنبال بقا در قدرت است، باید به حاکمیت جمهوری اسلامی حق داد که در شرایط وخیم اقتصادی، انتخابات 92 را فتنه‌ای بزرگ‌تر از اعتراضات 88 ارزیابی کند، انتخاباتی که می‌تواند به نماد ریزش طرفداران انقلاب منتهی شود، اگر سطح مشارکت مردم کاهش جدی پیدا کند.

نویسنده : حسین علیزاده