بایگانیِ فوریه, 2013

shokooh-mirzadegi10 چندین سال است که کوشندگان فرهنگی، به تخریب های آثار تاریخی در سراسر ایران معترض اند، و مهمترین بوجودآورنده ی این ویرانی ها را سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، که زیر نظر مستقیم دولت کار می کند، می دانند. زیرا چه از نظر قوانین بین المللی و چه حتی  از نظر قوانین واپس گرای جمهوری اسلامی، این سازمان حافظ رسمی این میراث است. بر اساس همین قوانین کلیه ی سازمان های دولتی و غیر دولتی که بخواهند در محوطه یا در محدوده ی این میراث، به خصوص آن هایی که ثبت شده در فهرست میراث ملی یا جهانی اند، کار و فعالیتی داشته باشد موظف اند که این سازمان را در جریان بگذارند. اما این سازمان همیشه، و به خصوص پس از دولت احمدی نژاد، تنها حافظ میراث فرهنگی و تاریخی و غیر تاریخی شیعی بوده و بقیه میراث را به دست باد و باران و ویرانگران و چپاولگران سپرده، و در بسیاری موارد خود نیز همراه و همدست آن ها بوده است.

من در این جا می خواهم یکی  دیگر از نمونه های روشن این همدستی را روبروی شما بگذارم.

 اخیرا در واکنش به اعتراض هایی که از سوی کوشندگان حفظ میراث فرهنگی، و در ارتباط با تخریب میراث تاریخی اردکان که برای توسعه حسینه ها و مراکز مذهبی شیعی بوجود آمده، بهرام رضایی مدیر کل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد مطالبی را در مقابل خبرنگاران بیان کرده که نه تنها ارتباط تنگاتنگ سازمان میراث فرهنگی را با ویرانگران میراث ملی تایید می کند، بلکه نشان می دهد که این سازمان به دست چه بی خردان و فرهنگ ستیزانی سپرده شده است.

ماجرا از آنجا شروع شد که حدود دو هفته ی پیش، نادر پیری، دبیر انجمن حامیان میراث کهن شهرستان اردکان، اعلام کرد که بافت های تاریخی اردکان در خطر نابودی قرار دارند. او در این گفت و گو که ابتدا در سایت ایسنا منتشر شد (و چند روز پس از انتشار هم ناپدید شد) توضیح داد که :«در بافت تاریخی اردکان علاوه بر وجود خانه‌های تاریخی با قدمت‌های مختلف، حدود 100 بنای ایلخانی وجود دارد که برخی افراد با نیت‌های خاص، اما با زدن «انگ بی‌دینی» به مخالفان تخریب این خانه‌ها، به‌دنبال پیش بردن کارهای خود هستند»

به گفته این کوشنده ی میراث فرهنگی متولیان حسینیه‌های «بازار نو»،‌ «علی‌اکبر شاهزاده»، «علی‌بیگ»،«هیأت امام رضا (ع)» و «کوشکنو» در این برنامه ریزی نقش اساسی دارند.

باید توجه داشت که تخریب های اساسی بافت تاریخی اردکان اگر چه از اواسط دهه هفتاد شروع شد اما سیر تحولی آن در دهه ی گذشته به طور سرسام آوری بالا رفته است. این تخریب ها یا به دلیل بی توجهی و بیشتر برای گسترش حسینه ها، تکیه ها و مراکز عزاداری عاشورا تاسوعا و روضه خوانی و یا برای جایگزین کردن سازه های تازه ی مذهبی با آثار فرهنگی یا تاریخی ایران بوده است. طبق آمارهای دولتی، اواخر دهه هفتاد، فقط در اردکان شش هیأت اسلامی وجود داشت که اکنون به بیش از 50 هیأت اسلامی ـ شیعی رسیده است. این هیئت ها با بودجه هایی که از سازمان اوقاف، سازمان مستضعفان، و دیگر سازمان های دولتی و غیر دولتی تامین می شود به اداره این نوع مراکز مشغولند و در عین حال مدام  فعالیت های تخریبی خود را در بافت های تاریخی اردکان گسترش می دهند. و  البته کسی جرات هیچ اعتراضی به این روند را ندارد.

کوشندگان میراث فرهنگی می گویند که: «اگر صدای اعتراضی از انجمن‌ها یا دوست‌داران میراث فرهنگی درباره‌ی این تخریب‌ها شنیده شود، ما را به بی‌دینی محکوم می‌کنند و می‌گویند مخالف امام حسین (ع) هستیم. متأسفانه به نام ائمه‌ی اطهار بناهای تاریخی را تخریب می‌کنند و به هر فرد مخالفی، انگ بی‌دینی می‌زنند. البته برخی اعضای هیأت امنای این حسینیه‌ها با تخریب بافت‌های تاریخی مخالف‌اند،‌ اما عده‌ای درست مقابل ما و موافق با این تخریب‌ها هستند. آن‌ها اعتقادی به میراث فرهنگی ندارند و ما را به کهنه‌پرستی محکوم می‌کنند.»

 و اکنون مسئولین سازمان میراث فرهنگی به جای آن که اقدام مثبتی در این مورد انجام دهند، و یا حداقل چون بسیاری از موارد که خودشان را به بی خبری و ندیدن می زنند، سکوت کنند، واکنشی حیرت انگیز نشان داده اند.

بهرام رضایی مدیر کل میراث فرهنگی استان یزد، در گفتگوی اخیرش، با خبرنگار ایسنا، که یک خبرگزاری رسمی دولتی است،  ایتدا منکر بناهای دوره ی ایلخانی در اردکان شده و می گوید: « ممکن است قدمت شهر اردکان به دوره‌ی ایلخانی و حتا آل مظفر برسد، ولی هیچ بنایی متعلق به این دوره اکنون در شهر اردکان وجود ندارد. بیشتر بناها و تک‌بناهای موجود در شهر اردکان به دوره‌ی صفوی تعلق دارند.قدیمی‌ترین خانه‌ی ثبت‌شده در این شهر تاریخی به دوره‌ی صفوی متعلق است. همچنین خانه‌ای که در پشت حسینیه‌ی «کوشکنو» در روزهای اخیر تخریب شد، الحاقات و دخل و تصرف‌های زیادی داشت و فقط بخش‌هایی از آن دارای ارزش معماری و شاید متعلق به دوره‌یصفوی بود و دیگر بخش‌های آن هیچ ارزشی نداشتند…..»(*)

ایشان سپس، گویی که در قرون وسطی زندگی می کند،  می گوید: «حسینیه‌ها و مراکز مذهبی به‌دلیل اهمیت موضوع‌شان، همیشه در فضاهای معماری گسترده شده‌اند. زمانی که مراکز مذهبی رونق می‌گیرند، باعث سرزندگی بیشتر در محیط اطراف‌شان می‌شوند؛ ولی اگر توسعه‌ای در کار نباشد، عملا به مرور زمان مردم از آن محیط بیرون می‌روند و منطقه از رونق و حیات اجتماعی خالی می‌شود.»

رضایی با افتخار سابقه این نوع «توسعه» ها  را به «دوران صدر اسلام» نسبت می دهد و سپس در ارتباط با تخریب بافت های تاریخی اخیر به وسیله ی این مراکز مذهبی، با بی خردی تمام می گوید که: « اگر هیأت امنای حسینیه «کوشکنو» از اداره کل میراث فرهنگی استان یزد استعلام می‌کرد، به‌طور قطع برای توسعه‌ی متوازن حسینیه از نظر مالی و کارشناسی به آن‌ها کمک‌ می‌کردیم.»

به این ترتیب سازمان میراث فرهنگی و گردشگری جمهوری اسلامی و مسئولین فرهنگ ستیز آن، نه تنها هیچ مخالفت و مشکلی با ویرانگران آثار ملی و تاریخی ایرانزمین ندارند، بلکه اگر هدف از این ویرانگری ها ساختن سازه های تازه ی شیعی و یا گسترش دادن آن ها باشد سازمان میراث فرهنگی به آن ها جوایز نقدی و کارشناسی هم می دهد.

نویسنده : شکوه میزادگی 

250px-Vahedi_Mojtaba_croped سخنان اخیر سید علی خامنه ای  و عتاب همراه با ترس او خطاب به رئیس دولت با  اغلب سخنرانی های او تفاوت داشت. او برای آنکه احمدی نژاد را بیش ازحد لازم تحریک نکند توبیخ او را با تذکری خطاب به علی لاریجانی و تشری شدید به گماشتگان مجلس مخلوط نمود تا همه فرزندان بی ادب  را  به  خاطر  کارهای « بد » و « غلط »  شماتت کرده باشد . من  مخاطبان سخن اخیر رهبر  را بی مقدارتراز   خود او می دانم و انگیزه ای برای دفاع از ایشان ندارم . اما با تکیه بر استدلال های خامنه ای ، می خواهم نشان دهم چه کسی در ایران ، بیش از همه کارهای بد  و غلط می کند .
خامنه ای ، اظهارات احمدی نژاد در مجلس را  بد ، نامناسب ، غیر اخلاقی و غیر شرعی نامید زیرا به ادعای  او ،  هنوز در هیچ محکمه ای ثابت نشده است.  به تعبیری دیگر، احمدی نژاد «غلط» کرد زیرا سخنی گفت که هنوز ثابت نشده است. اما آیا احمدی نژاد اولین کسی است که به خاطر دسترسی آزاد به رسانه های عمومی ، هر غلطی می خواهد می کند؟ نگاهی گذرا به دویست و هشتاد و پنج ماه رهبری آقای خامنه ای ، بهترین پاسخ به این پرسش است. او در این مدت ، هربی لیاقت  راکه دستبوس او بوده تا عرش بالا برده و در مورد مخالفان خود، هر گونه عقده گشایی را مباح شمرده است. شاید  کلافگی از بحران های روز افزون و نیز برخی آلودگی های شخصی ، موجب   فراموشی بسیاری از غلط هایی شده باشد که خامنه ای مسبب آنها بوده است. پس من تعدادی از آنها را یادآوری می کنم تا مشخص شود در سالهای اخیر ، رکورددار اینگونه « غلط کردن»‌ها چه کسی بوده است؟
از نخستین سال رهبری خسارت بار خامنه ای شروع می کنم. در اوج قیام مردمی در رومانی ، با اصرار آقای خامنه ای ، چائوشسکو دیکتاتور آن کشور به ایران دعوت شد. او بلافاصله پس از بازگشت از ایران، توسط انقلابیون رومانیایی دستگیر و اعدام شد. تعدادی از نمایندگان مجلس  با احضار علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه ، او را به خاطر ساماندهی این سفر شماتت کردند . واکنش‌آقای خامنه ای به این  اعتراض، متهم کردن «‌پرسش کنندگان »  به عاملیت اسرائیل بود . آیا این اتهام ، در هیچ محکمه ای ثابت شده بود؟ از دهه هفتاد بگویم ؟ زمانی که مصلح بزرگ، مرحوم مهندس بازرگان نامه ای دلسوزانه نوشت و  درمورد عاقبت مدیریت  غلط نظام به رهبر هشدار داد. خامنه ای  در یک تریبون عمومی ، آن مرحوم را«‌خسر الدنیا و الاخره»‌نامید . آیا کسی که   خود ، هم دادگاه دنیایی تشکیل می دهد  وهم محکمه اخروی و در آن ، مهندس بازرگان را محکوم می کند می تواند از احمدی نژاد یا هر فرد دیگری  به خاطر اقدام مشابه ، انتقاد  نماید؟ آقای خامنه ای آیا روز  هفتم فرودین ۱۳۷۱ ( تقریباً بیست و یک سال پیش) را به یاد می آورد؟ بله! اوج ماه عسل خامنه ای و رفسنجانی را می گویم. آن روز ، رهبر جمهوری اسلامی  که  خطبه های نماز جمعه تهران  را ایراد می کرد ، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم و رئیس آنها ـ مهدی کروبی ـ را فتنه گر نامید چرا که با برخی سیاست های مخرب اقتصادی در دولت رفسنجانی مخالفت کرده بودند. آیا فتنه گر بودن آن افراد در محکمه ای ثابت شده بود؟
در دهه هشتاد هم از این نوع « غلط»‌ ها به وفور در سخنان و اقدامات  رهبر وجود داشت که برای جلوگیری از تطویل از آنها می گذرم . اما در همین سالهای اخیر ،  اقای خامنه ای بزرگترین غلط را مرتکب شد.او بارها ـ آخرین بار در سخنرانی اخیر ـ معترضان انتخاباتی را « فتنه گر»‌نامید . این اتهام در کدا م محکمه   ثابت شده است؟ راستی مگر معترضان انتخاباتی چه می گفتند ؟ آنها  به بی اخلاقی ها، دروغ گویی ها ، تضییع حقوق اساسی مردم  و زیرپا گذاشتن بسیاری از ضوابط شرعی توسط احمدی نژاد اعتراض می کردند و از اینکه  او با یک کودتای انتخاباتی بر سرنوشت کشور مسلط  شده ، ابراز نگرانی می نمودند . در واقع ، با گذشت سه سال و نیم از زندانی کردن دهها تن از معترضان ،نه تنها فتنه گر بودن آنها در محکمه ای ثابت نشده بلکه امروز مشخص شده که فتنه انگیز  اصلی ، رهبر و رئیس جمهور دست ساز او بوده  اند . کروبی و موسوی در  سه سال ونیم گذشته بارها خواستار محاکمه علنی خود شده اند اما خامنه ایِ زبون ، بدون آنکه جرئت اجرای خواسته ایشان  را داشته باشد آنها را « سران فتنه»‌می نامد .
همین احمدی نژاد که امروز رهبر ، او را « بی اخلاق » ، « غیر متشرع» و « بی توجه به حقوق اساسی مردم »  می داند و از « غلط » او ابراز تأسف می کند همان کسی است که در جریان مناظرات انتخاباتی ، دهها تهمت اثبات نشده را علیه رقبای خویش مطرح نمود. اما چون آن تهمت افکنی ها موجب تسکین عقده های رهبر می شد اقای خامنه ای به او تذکر نداد که « طرح اتهامات اثبات نشده ، خلاف شرع ، خلاف اخلاق و تضییع حقوق اساسی مردم است ». او نه تنها ازسوی رهبر توبیخ نشد  بلکه افتخار  دریافت این« مدال »  از «رهبر کینه جو» را پیدا کرد  که «‌نظر من به ایشان نزدیک تر است» .
نمونه های فوق نشان می دهد اگر آنچه احمدی نژاد اخیراً انجام داد « غلط » باشد رهبر جمهوری اسلامی هر روز در حال غلط کردن است.
نویسنده : مجتبی واحدی 

davachi_azadeh2 زمانی بود که بخش وسیعی از جامعه مردسالار ایران با سوادآموزی زنان به شدت مخالفت می کرد به این دلیل که «زنان ممکن است نامه عاشقانه برای مردان نامحرم بنویسند»، اما زنان از این سد گذشتند تا این که «زبان زنان» دراز شد و نشریه های زنانه ای همچون «زبان زنان» منتشر کردند و «راپورت های اجتماعی و سیاسی» نوشتند و از وضعیت زنان سخن گفتند. اما هنوز که هنوز است نوشتن و روزنامه نویسی، یکی از حرفه های پرخطر برای زنان محسوب می شود و زنانی که قلم به دست دارند، با مشکلاتی گوناگون و گاه گسترده تر از همتایان مردشان روبرو هستند.

دستگیری ناگهانی و گسترده چندین روزنامه نگار در دفاتر روزنامه ها، از مهمترین اخبار هفته گذشته بود؛ هر چند به نظر می رسد اخبار مربوط به روزنامه نگاران دربند یعنی زنان و مردانی که جرمشان عمل کردن به وطیفه ی انسانی و نشر اخبار در حوزه های مختلف فرهنگی و اجتماعی بوده، یا دستگیری های بلندمدت و کوتاه مدت روزنامه نگاران و یا تهدید امنیت شغلی این قشر از جامعه ی ایران، طی چند سال گذشته به یکی از اخبار هر روزۀ ایرانیان تبدیل شده است.

در میان نام روزنامه نگاران بازداشت شده در هفته گذشته، مانند همیشه بسیاری از روزنامه نگاران زن نیز به چشم می خورند، زنانی همچون: نرگس جودکی، ریحانه طباطبایی، امیلی امرایی، صبا آذرپیک، فاطمه ساغرچی، و نسرین تخیری. بی شک این اولین بار نیست که زنان روزنامه نگار بازداشت و یا تهدید می شوند، پیش از این هم بسیاری از روزنامه نگاران زن به انواع مختلف، تهدید یا بازداشت شده، خانواده هایشان تحت فشار قرار گرفته و برخی از آنان همچون ژیلا بنی یعقوب و مهسا امر آبادی در کنار همسران خود در حال گذراندن احکام حبس خود هستند. این زنان روزنامه نگار نه تنها نویسندۀ «راپورت های اجتماعی» بودند بلکه «نامه های عاشقانه» خود را برای همسران دربندشان، روانه زندان  کردند.

بسیاری از این روزنامه نگاران زن، افزون بر آنکه امنیت شغلی ندارند، در انتخاب و پابر جا ماندن در حرفه ی خود هر روز با اضطراب و چالش های مختلف امنیتی و عرفی دست و پنجه نرم می کنند. متاسفانه پرونده سازی برای زنانی که حتی در ایران نیستند و در عین حال کار روزنامه نگاری را انجام می دهند، و به حرفه ی خود وفادار هستند، مدام در معرض اتهام و تعرض به حریم خصوصی شان هستند به طوری عکس های شخصی آنان را انتشار می دهند و امنیت فردی و حریم خصوصی زنان را برهم می زنند . همین امر موجب شده است که بسیاری از زنانی که شغل روزنامه نگاری را انتخاب می کنند، منتظر هر پیشامد غیر حرفه ای در حرفه خود باشند و نه تنها خود بلکه خانواده هایشان نیز احساس امنیت نکنند.

واضح است که با همه ی این سختگیری ها، و در بسیاری موارد سوءاستفاده از حریم خصوصی زنان برای فشار آوردن به آنها و خانواده هایشان هنوز نتوانسته مانع از حضور گستردۀ زنان در حوزۀ روزنامه نویسی شود. در این میان  بسیاری از زنان خبرنگار در ایران نه تنها با مسایل سیاسی و در واقع تهدیدهای امنیتی دست و پنجه نرم می کنند بلکه سختگیری های پوششی و رفتاری و فشار بر آنان به منظور ممانعت از حضورشان در اکثر مجامع برای تهیه خبر، یکی دیگر از معضلات شغلی زنان روزنامه نگار است.

با این حال حضور زنان در حوزۀ روزنامه نگاری یکی از دستاوردهای مهم جنبش زنان محسوب می شود، چرا که روزنامه و رسانه یکی از مهم ترین وسایل ارتباطی با مخاطب به شکل گسترده است. شاید به همین دلیل هم باشد که از همان آغاز حضور زنان در حرفه ی روزنامه نویسی، زنان روزنامه نگار همواره چه از سوی نهادهای زن ستیز و چه از سوی مردم عادی با فشارها و تهدیدهای گوناگون روبه رو شده اند. یکی از دلایل سختگیری ها در برابر حضور زنان در حرفه ی روزنامه نگاری از همان آغاز این بود که روزنامه ها عموما با نفوذ در میان اقشار مختلف مردم می توانند بخش قابل توجهی از توده های مردم را با فعالیت های زنان آشنا کرده و بالطبع بر نحوه ی نگاه و باور آنها به حضور برابر زنان در اجتماع تاثیر بگذارند. از همین رو نوشتن برای زنان همواره چه خودآگاه و چه ناخودآگاه به منزله ی حضور برابر در اجتماع و دستیابی به آرمان های برابری خواهی و گسترش حقوق شهروندی زنان بوده است.  شاید همین امر موجب شده که بر تعداد روزنامه نگاران زن هر روز افزوده گردد و زنان بتوانند از طریق روزنامه ها و رسانه ها به منزله شبکه های گسترده ی اجتماعی، نظریات و مسایل زنان را به مخاطب خود حتی در عام ترین سطح جامعه، بشناسانند. هرچند که از چند سال گذشته به این سو هنوز زنان به دلیل وجود فشارهای گوناگون، هرچه قدر هم بر مسایل فرهنگی فائق آمده باشند، به صورت جدی نتوانسته اند روزنامه های مختص به خود را در شکلی گسترده داشته باشند.

اهمیت حضور زنان روزنامه نگار از زاویه ای دیگر نیز قابل تامل است. مسلما در یک جامعه مردسالار نگاه سنتی و حاکم بر خبر، اجازه نمی دهد که بسیاری از اخبار از زوایه ی زنانه و یا حتی اخبار مربوط به زنان در شعاعی مناسب و در خور موقعیت شان در جامعه، در روزنامه ها نفوذ کند، از این رو حضور بسیاری از این زنان روزنامه نگار در تحریریه روزنامه ها، می تواند در این امر تاثیرگذار باشد و حداقل حاوی روایت هایی باشد که از نگاهی دیگر به اخبار  و تفسیر رویدادها و حتا عکس ها و تصاویر مرتبط به آن می پردازد. بدین ترتیب می بینیم که بسیاری از زنان خبرنگار توانسته اند با نفوذ و با بالا بردن شاخص های حرفه ای خود در امر روزنامه نگاری و تفسیر خبر، از زوایه ی دیگر به رویدادها بنگرند و در تحلیل ها و گزارش هایشان نکات ظریف و زنانه را به مخاطب خود بشناسانند و حتی با نفوذ و اعمال این تفاسیر، افکار عمومی جامعه را از اهمیت حضور برابرشان، آگاه سازند.  اما این تنها مزیت حضور حرفه ای روزنامه نگاران زن نیست بلکه بازتاب اخبار مرتبط با زنان و نفوذ در میان مخاطب عام برای شناساندن آنچه که از نگاه یک زن اتفاق می افتد می تواند از دیگر مزایای حضور روزنامه نگاران زن در این حرفه تلقی شود.

شاید به همین دلایل است که بسیاری از زنان روزنامه نگار همواره در معرض تهدید نیروهای مردسالار قرار دارند، چرا که زنان روزنامه نگار به نوعی بازتاب دهنده نقش و حضور زنان در جامعه و تحولات اجتماعی و سیاسی و منعکس کننده  نگرش و زوایای تفسیری، تحلیلی و حتی تصویری زنان جامعه خود هستند. بسیاری از زنان روزنامه نگار با تفسیرهای حرفه ای و نگاه متفاومت خود که قادر است اکثر کلیشه های رایج علیه زنان را در بافت مردسالار بشکند، عملا و به ضرورت، وارد چالش های گوناگونی می شوند و تحلیل های تقلیل یافته مردسالاری را از نگاه افراطی و تک زاویه ای نجات می بخشند. از این رو خطری بالقوه برای نیروهای زن ستیز درون جامعه به حساب می آیند.

شاید به همین خاطر هم هست که نحوه برخورد با زنان روزنامه نگار همانند دیگر فعالیت های زنان با فشار بر این زنان و خانواده های آنها و نیز پرداختن به حریم شخصی آنان، همراه است تا آنان را از پرداختن به رسالت حرفه ای خود بازدارند. در واقع استراتژی برخورد و فشار در مورد زنان خبرنگار عمدتاً از طریق فشارهای فرهنگی و عرفی جامعه است تا هرچه بیشتر دایرۀ نقد و حضور زنان را در حوزۀ روزنامه نگاری تحت فشار قرار دهند و محدودیت های بیشتری را برای جلوگیری از حضور برابر این زنان در حوزه های مطبوعاتی فراهم کنند.

در پایان می توان گفت تجربه نشان داده است که اینگونه فشارها در دراز مدت نمی تواند مؤثر واقع شود بلکه انگیزه برای مقاومت را بیشتر خواهد کرد حتی اگر بسیاری از این زنان در شغل خود احساس امنیت نکنند، اما باز هم در گسترش اخبار و حضور برابر خود تاکید خواهند کرد و این دایرۀ بسته دستگیری های پی در پی و آزار زنان روزنامه نگار، در مجموع آن ها را از حضور برابر و پرداختن به رسالت حرفه ای شان باز نخواهد داشت.

نویسنده : آزاده دواچی 

aa-iran-surrounded-by-45-us-bases-shown-as-black-dots  دروغ پردازی و وارونه انگاری را می توان از مشخصه های بارز رسانه و تریبون های در اختیار حکومت توتالیتر ولایت فقیه قلمداد کرد , واقعیتی که حتی برای اثبات آن نیاز به تحلیل های عمیق و رمزگشایی مفسران از تحرکات صحنه پردازان نظام نیست, چراکه هر فرد عامی جامعه با نگاهی گذرا به رسانه های مستقل بیرون از ایران و مقایسه ای کوتاه با بنگاه های جعل خبر, به راحتی از آنچه که ماهیت و شاکله این رژیم را می سازد آگاه می شود .

مدعای نگارنده خبری ست که اخیرا در کیهان شریعتمداری با عنوان« پرواز جنگنده های رژیم سوریه برفراز اسرائیل» آمده بود در حالی که اصل این خبر به طنز در رسانه های اسرائیل به چاپ رسیده بود ویا نمونه دیگر, افتضاحِ تصویر فتوشاپی « جنگنده قاهر 313 » برفراز آسمان ایران بود که بعد از جنجال فاش شدن مونتاژی بودن آن از روی سایتهای رژیم برداشته شد .

بی شک از این دست نمونه ها و دروغ پردازی بنگاه های جعل خبرِ گوش به زنگ بیت رهبری , فراوان یافت می شود اما حکایت اینجاست که با وجود گذشت دوسال از قیام مردم بی دفاع سوریه در مقابل رژیم جنایتکار اسد , رسانه های حکومت , مخالفان دیکتاتوری بعث و آزادی خواهان سوری را تروریست خوانده و به جعل خبر در ارتباط با درگیری های روزمره این کشور در داخل می پردازند . در شرایطی که بر اساس اعلام مراجع مستقل حقوق بشری شمار تلفات سوریه اکنون بالغ بر 70 هزار نفر می رسد و درگیری های خیابانی مخالفان با ارتش دولتی سوریه به مراحل حساس خود رسیده و امربران رهبر منفعل نظام , هرگونه دخالت در سوریه را منکر می شوند , ناگهان خبر ترور یکی از فرماندهان سپاه قدس در سوریه نمایشی دیگر از صحنه دروغ پردازی حکومت را عیان می سازد , حال اگر این حکایت را در کنار موضع اخیر « مهدی طائب » بگذاریم که سوریه را همچون استان سی و پنجم ایران می خواند به نکاتی دیگر خواهیم رسید .

طائب گفته است « اگر قرار باشد جنگی در بگیرد در مقایسه, حفظ سوریه یرای ما از حفظ خوزستان اهمیت بیشتری دارد و ارجحیت با سوریه است » این سخنان عاری از درایت عضو قرارگاه عمار در عین اینکه بار دیگر می تواند گویای حضور همه جانبه بازوهای نظامی حکومت در مناقشه سوریه اعم از اعزام نیرو و کمک مالی و تسلیحاتی باشد , نکته حائز اهمیت دیگری را گوشزد می کند و آن اینکه اگر ما [ وطن دوستان ] نگران تجزیه ایران در فردای سقوط رژیم بواسطه باز شدن فضا برای چندپاره خواهان ایران, از پس عدم ثبات دولت در مقطعی که دور از تصور هم نیست , هستیم بهتر است آگاه باشیم که این کابوس با رویکردها و اهداف ماجراجویانه صحنه پردازان نظام اکنون بیش از هر زمان دیگر قابل تصور به نظر می رسد چرا که این قبیل درشت گویی ها ( موضع مهدی طائب ) بیشتر آتش خشم همسایگانی که در کمینند تا از هر فرصتی برای تکه تکه کردن ایران نفعی ببرند را شعله ور خواهد ساخت . به هر صورت ماجراجویی آشکارو پنهان نظام در بحرین و یمن در همسایگی که البته ابعاد آن حتی به کشورهای آفریقایی نیز ختم نمی شود و فراتر از آن است , خود می تواند زمینه ساز نگرش و رویکرد خطرسازی از سوی این دولتها در برابر تمامیت ارضی ایران باشد . رژیمی که زعم گماشته هایش از زمان وقوع نا آرامی ها در سوریه , به سازماندهی 60 هزار بسیجی سوری برای کمک به ارتش بعث جهت کشتار مردم به پناه می پردازد نمی تواند همدستی آشکار خود در این جنایات را منکر شود به خصوص که این تصویر شوم ضدیت با نام ایران در ذهن مردم سوریه باقی خواهد ماند .

اما این همه ماجرا نیست , به تازگی باقر خرازی از روحانیون حکومتی نیز که خود را دبیر کل « حزب الله ایران » می داند اظهار نظری داشته که « اگر در انتخابات ریاست جمهوری آینده پیروز گردد , طبق قرارداد ترکمن چای , تاجیکستان , آذربایجان و ارمنستان را به ایران باز می گردانم » گرچه در نهایت این افاضات عاری از اصول دیپلماتیک خرازی که سودای ریاست دولت برسر دارد , خشم مقامات دولت های مذکور را در بر داشت و به عذر خواهی سفیر ایران ازدولت ارمنستان منجر شد اما برای همسایگان شمالی می تواند به مثابه آتش زیر خاکستری ماند که با تضعیف کشور در هر مقطع و موقعیتی  ناگهان شعله ور گردد و دامن خاک ایران را بگیرد به خصوص که اگر در داخل هم زمینه هایی برای کمک به چند پارگی کشور ریشه دوانده باشد . اینکه  تضییع حقوق اقلیت های قومی در عمر سی و چند ساله نظام همواره تداوم داشته بر کسی پوشیده نیست  , این کوچگ انگاری اقوام و ظلم بر شهروندان جای جای ایران آنچنان  در وجود انها حس تنفری ایجاد کرده که هر دم به دنبال جدایی باشند . از این منظر نیز وجود نظام با اهداف تمامیت خواهی خود  را می توان عامل مهمی دانست که خود بستر تجزیه ایران را در نگاه اقوام مختلف ایجاد می کند .

این واقعیات به خصوص برای آن دسته از افرادی که تثبیت نظام ولایت فقیه را عاملی برای حفظ تمامیت ارضی ایران می دانند , می تواند قابل توچه باشد که اتفاقا ماهیت وجودی این رژیم برابر آنچه بیان گردید خود می تواند چه اکنون و چه آینده محرکی برای چندپارگی ایران باشد .

        به قلم مهدی رود 

6f7ecb9c122874ba17652a6e36e046a2-300x220همانگونه که انتظار می رفت با نزدیک شدن به 25 بهمن بالاخره سرو کله شورای راه سبز امید پیدا شد . این شورا بار دیگر بیانیه ای را صادر کرده که در آن به  وضع موجود اعم از حصر رهبران جنبش سبز و جو خفقان حاکم پرداخته شده .

اینکه با گذشت دوسال از تشکیل این شورا و مشخص نبودن اعضای آن و غیب شدن طولانی مدت ان و بعد پیدا شدن گاه و بیگاهش چه نتیجه ای از کارکرد آن می توان گرفت و اصولا این شورا چه هدفی را دنبال می کند پرسشی است که همچنان پابرجاست و انتظار می رود اگر روزی اعضای نامرئی آن در نظرها حاظر شدند بتوانند پاسخگوی این موارد باشند .

بگذریم که با عقیم ماندن حرکت جنبش که سیاست های افرادی همچون اعضای این شورا , در آن بی تاثیر نبوده است ایا هنوز این شورا مریدان و همپیمانانی دارد ؟! بی شک اگر اصلاح طلبان قصد ورود به انتخابات را داشته باشند و کمی براسی نمایش هم شده فضا سیاسی از سوی حاکمیت باز گردد , بیشتر از این شورا خواهیم شنید !!

download جوامع و ملت‌ها به اموری برای افتخار کردن یا مغرور بودن نیاز دارند تا همبستگی و حس تعلق آن‌ها افزایش یابد، احساس تهی بودن نکنند، روحیهٔ آن‌ها برای پیشرفت تقویت شود، در بحران‌ها خود را نبازند و پس از فجایع و بلایا خود را با امید بازسازی کنند.

البته برخی از این احساسات حتی اگر مبتنی بر قدرت‌ها و دستاوردهای واقعی باشند بالقوه ظرفیت ‌نژاد پرستی، قوم پرستی و ملی گرایی شوونیستی و چشم بستن بر واقعیت را نیز دارند، چون همیشه حسی متورم از دستاورد‌ها و منزلت خود در آن‌ها وجود دارد.

در میان ملت‌ها و جوامع افتخارات دورغین نیز بسیارند که هم در عرصهٔ بین المللی موجب جنگ افروزی و سرکوب و تحقیر و نسل کشی دیگر ملل شده و هم در عرصهٔ داخلی به سرکوب بخش‌هایی از مخالفان انجامیده است. ذیلا به برخی از این افتخارات دروغین در جامعهٔ امروز ایران اشاره می‌کنم.

انقلاب خالص و تمام عیار

مقامات جمهوری اسلامی برای مشروعیت بخشیدن به نظامی که از دل انقلاب ۵۷ بیرون آمد آن انقلاب را خالص و تمام عیار معرفی می‌کنند: «خلوص و عیاری که زمان انقلاب در ایران بود در هیچ کجای جهان یافت نمی‌شود». (فرمانده سپاه قدس، فارس، 24 دی 1391)

فرمانده سپاه قدس در این ادعا متوجه نیست که جوامع دیگر نیز به همین ترتیب به جنبش‌های اجتماعی خود افتخار می‌کنند و این منحصر به ایران نیست. همچنین چگونه می‌توان به انقلابی که حاصل آن چندین هزار کشته و زخمی، هزاران میلیارددار خسارت (ناشی از جنگ و انزوا) و بدون هیچ دستاورد سیاسی (نشاندن استبداد دینی به جای استبداد شاهنشاهی) بود افتخار کرد؟

 دشمنی و نفرت

افتخار دیگر مقامات و وفاداران به جمهوری اسلامی نفرت آن‌ها از ایالات متحده و اسرائیل و تمدن غربی است. آن‌ها با احساس از این نفرت سخن گفته و خود را آن قدر بدان مفتخر می‌بینند که گویی با تلاش بسیار زیاد آن را کسب کرده‌اند. مقامات ایرانی و رسانه‌های دولتی و شبه دولتی با افتخار تنفر خود را از دیگر کشور‌ها بیان می‌کنند و با غرور از عملیات تروریستی موفق خود در لبنان و فرانسه و آلمان و آرژانتین سخن می‌گویند و بر گردن کسانی که در این عملیات دست داشته‌اند شاخهٔ گل آویزان می‌کنند. سوزاندن پرچم دیگر کشور‌ها که مختص اسلامگرایان و کمونیست‌هاست یا ناسزاگویی به دیگر جوامع احساس خوبی به مقامات جمهوری اسلامی می‌دهد.

تبلیغاتچی‌های جمهوری اسلامی به کشتار و سرکوب منتقدان و مخالفان خود و آتش افروزی در منطقه افتخار می‌کنند. این افتخار مبتنی است بر قدرت نمایی به مخالفان و ابراز اینکه «می‌توانند». در این افتخار واقعا باید به آن‌ها حق داد چون برای آن زحمت می‌کشند. مشکل آنجاست که فروش افتخار کشتن مخالفان در خارج و داخل و آتش افروزی به جامعه بسیار دشوار است و تنها لات‌ها و اراذل و اوباش حاضرند این افتخارات را بخرند.

 پیشرفت علمی روی کاغذ

به پیشرفت علم و فن آوری می‌توان افتخار کرد اگر به بهبود زندگی مردم منجر شود و با تبلیغات سیاسی نیز درآمیخته نباشد. اما آنچه مقامات جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان پیشرفت علمی سخن می‌گویند تنها بر روی کاغذ انجام گرفته است.

حوزه‌های اتمی و بیولوژیک نیز اولا مشخص نیست تا چه حد واردات تکنولوژی صورت گرفته و چقدر کار بومی انجام شده است. ثانیا آنچه از آن تحت عنوان پیشرفت یاد می‌کنند تاثیر چندانی روی زندگی عادی مردم نداشته است. این گونه سخنان که «پیشرفت‌های علمی ایران در عرصه هسته‌یی، جهانیان را به تحسین وا داشته» (رئیس دفتر آیت الله خامنه‌ای، ایسنا، 24 دی 1391) صرفا به کار تبلیغات سیاسی می‌آید. از سوی دیگر اطلاعات مربوط به نظام آموزشی خلاف مدعای مقامات را بیان می‌کنند.

 بنا به دستور وزیر آموزش و پرورش تطبیق نظام تحصیلی 4-3-5 به نظام 3-3-6، بر اساس قبولی کیلویی دانش آموزان ناموفق در امتحانات کلاس اول راهنمایی به رتبهٔ بالا‌تر اجرا می‌شود: «دانش آموزان اول راهنمایی که علی رغم تدابیر مذکور موفق به کسب شرایط قبولی نمی‌شوند، به صورت مشروط در سال تحصیلی 92-91 در پایه بالا‌تر ثبت نام و ادامه تحصیل خواهند داد و در صورت احراز شرایط قبولی در این پایه، قبولی آنان به عنوان تعین پایه تلقی شده و با رعایت شرایط در سال تحصیلی 93-92 در پایه سوم راهنمایی تحصیلی ادامه می‌دهند.» (الف، 23 خرداد 1391)

نمونهٔ دیگر تلاش برای حذف نمرات صفر تا 9 در کارنامه‌های دانشگاهی است برای بالا آوردن معدل دانشجویان. معاون آموزشی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری با اشاره به تدوین و تصویب آیین‌نامه جدید دوره‌های کاردانی، کار‌شناسی پیوسته و ناپیوسته در شورای برنامه‌ریزی آموزش عالی گفت: «در صورت تایید این آیین نامه توسط وزیر علوم، نمرات درسی دانشجویان از شیوه نمره دهی صفر تا 20 به شیوه نمره دهی از 9 تا 20 تغییر می‌یابد.» (ایرنا، 11 شهریور 1391) اقدامات فوق با سخنانی از این قبیل کاملا سازگار است: «ما کسی را داریم که سطح زمین را نگاه می‌کند، علف‌ها را نگاه می‌کند، تمام معادن اعماق زمین را به شما معرفی می‌کند، تضمینی.» (14 شهریور 1391) به گفته آقای احمدی‌نژاد از این فرد در شناسایی معادن «بعضی فلزات حساس» استفاده می‌شود.

در جدول مقایسهٔ 50 کشور از نظر وضعیت آموزشی ریاضی و علوم در دورهٔ ابتدایی در سال 2011، ایران در ریاضی چهارم دبستان در رتبهٔ 43، و در علوم چهارم دبستان در رتبهٔ 38 قرار می‌گیرد. در‌‌ همان سال در مقایسهٔ 42 کشور در سطح مدارس راهنمایی، ایران در ریاضی کلاس هشتم در رتبه 32 و در علوم در رتبه 22 قرار می‌گیرد.

 برپا داشتن پرچم اسلام

افتخاری که در جمهوری اسلامی کم رنگ‌تر و کم رنگ‌تر شده افتخار به برپا داشتن حکومت الهی یا حکومت اسلامی است. این افتخار شاید تهی‌ترین از میان افتخارات مذکور در این نوشته باشد چون با اجرای احکام تنبیهی شرع (همانا برپا داشتن اسلام به زعم اسلامگرایان) اکثریت جامعه در چرخهٔ خشونت گرفتار شده و تقریبا چهرهٔ رحمانی اسلام به محاق رفته است.

 افتخارات بی‌ضرر

در مقابل این افتخارات دروغین، جمهوری اسلامی راه افتخارهای واقعی و بدون ضرر و روحیه بخش مثل موفقیت شهروندان و نهادهای مدنی ایرانیان در عرصه‌های جهانی را بسته است. حضور دانشگاهیان در کنفرانس‌های علمی، نقش کار‌شناسی و مدیریتی سیاستمداران ایرانی مستقل در مجامع جهانی، حضور هنرمندان در جشنواره‌های بین المللی، حضور آثار ادبی ایران در مجامع فرهنگی و حضور اعضای نهادهای مدنی در اتحادیه‌های بین المللی از منظر مقامات جمهوری اسلامی یک تهدید است و نه فرصت. هر کس که وفادار به حکومکت نباشد و در عرصهٔ بین المللی فعال، یک مظنون است و نه یک فرد موفق.

ظاهراً مقامات جمهوری اسلامی در حوزهٔ افتخارات نیز تلاش می‌کنند کالاهای خود را به جای کالاهای واقعی بفروشند.

نویسنده : مجید محمدی